روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 وبلاگ‌های نوجوانان/ شماره قبل از وبلاگ‌های نوجوانان گفتیم. ازاین‌که اغلب‌شان به جای تولید داخلی از صنعت کپی پیست (!) و بعضا حتی مونتاژ (!) استفاده می‌کنند و با سرهم کردم مطالب مختلف یک محصول وبلاگی هچل هفت ارائه می‌کنند. این روال گرچه یک روال پسندیده نیست و در بعضی موارد نشان‌دهنده ضعف‌های اساسی در بحث تولید محتوای تروتازه که از ذهن‌های خلاق و نگاه‌های نو بیرون می‌آید؛ است. اما ویژگی‌های مثبتی هم دارد. از جمله این‌که به خوبی نشان‌دهنده انتخاب‌های مجازی نوجوانان است. البته انتخاب از بین محصولات موجود، که به فرآیند شناخت این موجود پیچیده کمک می‌کند!

از وبلاگ «وقتی نیست»

 باید رها بود/ قصه‌ات ویرانم می‌کند... وقتی بفهمی دچار توهمی، روزگارت سخت‌تر می‌شود. این‌که بدانی ادعایت زیاد است و معونه‌ات اندک، فرو می‌ریزی. دنیا مزرعه است... برای بعضی خوش محصول، برای بعضی کم محصول یا متوسط الحال. همیشه دوست داشته‌ای بهترین‌ها مال تو باشد. آیا خودت بهترینی؟... گرفتار خود بودن، چشم را کور می‌کند. گرفتار دیگری بودن هم. باید رها بود...

از وبلاگ «عطش شکن»

 ضعف عجیب/ مثل وقت‌هایی که قند آدم می‌افتد پایین و باید یک‌چیز شیرین پیدا کنی و بگذاری دهنت، ضعف داشتم. چه ضعفی هم، هوا دلپذیر شده بود و می‌شد زد بیرون، دلم می‌خواست بروم پای منبری مثلا، حالا منبر هم نه، بروم به دیدن کسی‌ که یک چیز شیرین داشته باشد، در کلامش، در نگاهش... نداشتم کسی را، دلم خواست بروم دانشگاه، توی کتابخانه بازش،  زنگ زدم گفتند بین ترم است وکتابخانه تعطیل، رفتم کتابفروشی، یک ساعت وول خوردم توی قفسه‌ها، چندتا کتاب هم خریدم اما آن چیز شیرین یافت می‌نشد، به فروشنده گفتم از آقا مجتبی ‌تهرانی بعد فوت‌شان کتابی چیزی چاپ نشده؟ گفت نمی‌دانم، اگر هم شده ما نداریم.

از وبلاگ «گردان قواصی نوح»

 به ظاهر جدي بود/ آن‌روز باران توپ و خمپاره بود كه بر سنگرها و خاكريزها فرود مي‌آمد و بچه‌ها يكي پس از ديگري مورد اصابت تركش‌ها قرار مي‌گرفتند. در همان هياهوي بمباران، وقتي داشت روحيه بچه‌ها تغييرمی‌کرد، توپي به كناره خاكريز ما فرود آمد. گرد و خاك زيادي بلند شد و باز چند نفر مجروح... نگراني را در سيماي دوستان به وضوح مي‌ديديم. مجروحاني كه به كناره خاكريز تكيه داده‌ بودند و بچه‌هايي كه هنوز سرپا بودند. محمد با سرعت خود را به بالاي خاكريز رساند رو به دشمن كرده و در حالي كه دستش را تكان مي‌داد، فرياد زد: يك‌بار ديگه تو پتو بندازي، با چاقو پاره‌اش مي‌كنم.. فهميدي؟! شهيد محمد عطار خراساني بود.

از وبلاگ «به سبک ایرونی»

 ایراد من/ ایراد از من است می‌دانم... دیگر زندگی کافی نیست... باید مرگ را تجربه کرد... کاش می‌شد آن لحظه که دلم از آدم‌ها گرفته است و چشم‌هایم بارانی‌ست، خدا از آسمان پایین بیاید در آغوش بگیردم و آرام در گوشم زمزمه کند: بیا برویم اینجا آدم‌ها اذیتت می‌کنند...

از وبلاگ «دردهای خاکستری»

 عاقبت نامه‌های قبل عقد/ هفده سالم بود. نوروز بود. شب‌ها منزل عمه‌ام می‌خوابیدیم که رفته بودند مسافرت. یک شب که دنبال انتخاب کتابی از کتابخانه پر و پیمان پسرعمه‌ام بودم، پاکت‌نامه‌ای پیدا کردم. در قطع A4 بود. باز بود. کنجکاوی کردم. نامه‌های پسرعمه‌ام و خانمش در مدت 3 ساله قبل از عقدشان. تا سحر مشغول خواندن شدیم. آن‌قدر عاشقانه و مشتاقانه نوشته بودند برای هم، که همان شب آرزوی هم‌چین عشقی را کردم. حتی جزئیات زندگی آینده‌شان را هم نوشته بودند... «ح» و «ف» حالا جدا شده‌اند از هم. یک پسر شانزده ساله مانده که ییلاق و قشلاق می‌کند بین پدر و مادرش.

معرفی وبلاگ «کلبه نوجوان»

http://kolbeyenoojavanha.blogfa.com/

 حال و هوای کاملا نوجوانانه دارد. گاهی آن‌قدر شاد و سرخوش و رنگارنگ، گاهی به شدت نگران و مضطرب، مثل اغلب وبلاگ‌های نوجوانان، بیشتر از آن که دست نوشته‌های خودش را بگذارد؛ نوشته‌های سایر وب‌سایت‌ها را بازنشر می‌کند. «کلبه نوجوان» انتخاب‌های جالبی دارد که به شناخت دختران دوم راهنمایی کمک می‌کند و به قول خودش می‌خواهد با استفاده از این وبلاگ، اوقات فراغت خود را سپری کند. از عنوانی که برای «کلبه نوجوان» انتخاب کرده پیداست که فضای نوجوانانه را برای وبلاگش می‌پسندد. آمار بازدید نسبتا خوبی هم دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی