وقتی دردهای نگفتنی تبدیل به فریاد می‌شود

وقتی دردهای نگفتنی تبدیل به فریاد می‌شود

نویسنده : مریم ضیغمی

نسل ما «حسین محب اهری» را با برنامه‌های کودک و نوجوان دهه شصت می‌شناسد که سرآمدش «ق مثل قلقلک» بود و شخصیت معلمی که همیشه در ترافیک گیر می‌کرد تا مبصر 4 ساله کلاس با آن ریش پروفسوری‌اش سر برسد و تاخیر معلم را به اطلاع بچه‌های شلوغ برساند. در این نوشتار قصد نداریم کارنامه‌اش را بررسی کنیم؛ کارنامه‌ای که چندی قبل با حضوری نیمه تمام در یک تئاتر به خاطر کسالت ادامه پیدا کرد و بعد هم رضا فیاضی ایفاگر آن نقش شد تا جای محب اهری خالی نماند، با این حال محب اهری تسلیم نشد، حضور موفقش در اولین ساخته سینمایی عطاران یعنی «خوابم می‌آد» در نقش یک طلافروش نشان داد که اهل تسلیم شدن نیست و می‌خواهد با وجود کسالت زیاد به دیگران ثابت کند، چنین اتفاقی دربرابر انگیزه و امید هیچ محدودیتی نیست، اما همه این‌ها هم بهانه این چند سطر نیست، با محب اهری که همکلام شدیم حرف‌های زیادی زد و آن‌چه خواندید تنها بخشی از گفت‌وگوی ما با او بود، محب اهری حرف‌های بسیاری زد که به رسم امانت نزد ما ماند، هرچند خودش برای انتشار آن‌ها مانعی نمی‌دید، گلایه‌های او از مسئولان و اسامی که به میان آورد بسیار بود و حق هم داشت، چندی قبل مطلبی در همین جیم منتشر کردیم و از بسیاری فعالان عرصه هنر نام بردیم که از آن‌ها به دلایل مختلف بی‌خبر هستیم و ابراز امیدواری کردیم قبل از آن‌که اتفاق بدی برای آن‌ها بیفتد ما رسانه‌ها، مسئولان، مردم و... از آن‌ها یادی کنیم و به پاس روزهای شیرینی که آن‌ها برای ما ارمغان آوردند ما نیز گرهی از مشکل آن‌ها بگشاییم ولو به اندازه آن‌که دردی از تنهایی‌شان دوا کنیم، غافل از این‌که حتی چهره‌هایی هستند در فرهنگ و هنر کشورمان که به ظاهر فعال هم هستند اما دردهای بزرگی دارند، درد امروز محب اهری بیماری‌اش نیست، چون خود او به لطف خدا، دعای مردم و کمک خانواده‌اش، بیماری را نادیده گرفته و فعال است، درد او بی‌توجهی مسئولانی است که فقط در مواقع خاصی سر می‌رسند، درد او نادیده گرفتن حرمت و جایگاه هنرمندی است که مردم را دوست دارد و مردم هم دوستش دارند و اگر ذوقی برای ماندن دارد به حرمت همان نگاه مردمی است که وقتی او را در خیابان می‌بینند برایش دعا می‌کنند و گاهی وقتی برای ادامه درمان به بیمارستان می‌رود متوجه می‌شوند او از بیماری سرطان رنج می‌برد و در حال شیمی درمانی است، درد او این است که کار به جایی رسیده که هنرمند برای احقاق حقش باید فریاد بزند، هر چند امثال او آن‌قدر بزرگوار هستند که یادی از مسئولان سیما کنند که خارج از حیطه وظایفشان از او حمایت کردند. درد امثال او را خودتان بهتر می‌فهمید بی‌آن‌که ما بخواهیم بیشتر بگوییم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات