روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 دامی برای وبلاگ‌های نوجوانی/ خارج از جریان‌های شلوغ و پلوغ دنیای مجازی، که گاهی نوساناتش سر وبگردها را می‌بُرد، گروه قابل توجهی از وبلاگ‌های دنیای مجازی، که روز به روز بر تعدادشان افزوده می‌شود؛ هستند که در عین آرام و بی‌دردسر بودن پر هستند از هیجانات دلبرانه نوجوانی! بله وبلاگ‌های نوجوان وبلاگستان فارسی، که روزمره آنلاین سایت باشگاه خوانندگان نیز هر از چندی به معرفی یکی از هزارهزارتایشان می‌پردازد. خواندنی‌اند! هرچند بیشتر به دام کپی پیست از وبلاگ‌های دیگر و شبکه‌های مجازی می‌افتند...

از وبلاگ «یک دریچه آسمان»

 ارزش‌گذاری/ در کلاس شکسته نستعلیق آقایی بود میانسال که با دقت و تمرین فراوان مشق‌های شکسته‌اش را می‌نوشت و استاد عزیز هم مدام او را بر سر من می‌کوبید که تمرین کافی نداشتم. یک روز این آقا -که بسیار متشخص بود- کیف سامسونت همراهش را باز کرد، یک دسته چک بیرون آورد که تمام این چک‌ها طلب‌هایی بود که از دیگران داشت و به قول خودش حدود 8 میلیارد در آن سال‌ها بود. این آقا صاحب کارخانه‌ای بود و با وجود مشغله‌های زیاد کاری و مالی و طلب‌هایی که داشت به کلاس خوشنویسی می‌آمد. کارخانه‌دار هم‌کلاسی ما ساعتی در هفته را مال خودش کرده بود که نستعلیق مشق کند و برای این ساعت بسیار ارزش قائل بود...

از وبلاگ «زهرا»

 بی‌سوادی عجیب/ سوار تاکسی که شدم یه آقایی با ظاهر نسبتا شیک عقب نشسته بود. به نظر ۴۰ سالش می‌اومد و خب آدم فکر می‌کرد در بدترین حالت کارمند شرکتی جایی هست. آقای شیک پوشی که کنار من نشسته بود، برگه‌ای از در کیفش در آورد و یه کارت‌ملی و چند دقیقه‌ای مردد بود و آخرش برگشت به من گفت: «ببخشید دخترم(!) میشه این فرم تقاضای وام رو برام پر کنی؟ می‌خواهم ۵ میلیون وام بگیرم. در حالی‌که هنوز متعجب بودم که چه واکنشی نشون بدم، گفت بچه‌هام خونه نبودن، من خودم سواد ندارم! خدا عمرت بده.» منو میگی؟ اگه در تاکسی نبودیم، به طور حتم فکر می‌کردم یکی از دوربین‌های مخفی صدا و سیماست.

از وبلاگ «بارون»

 من یک پیام‌برم/ مي‌شد بهش بگويم با پشتي بازي نكن. مي‌شد بهش بگويم وقتي نماز مي‌خوانم هي با چادرم بازي نكن. مي‌شد بهش بگويم فنر تخت خواب خراب مي شود، روي آن نپر. مي‌شد بهش بگويم هي چراغ آباژور را روشن و خاموش نكن، مي‌سوزد. مي‌شد بهش بگويم دستمال كاغذي‌ها را پاره پاره نكن. لي لي لي لي نكن. آن را مثل نقلي كه سر عروس مي‌پاشند، روي سرت نريز. مي‌شد بهش بگويم شمشيرت را اين‌ور و آن‌ور نزن. ديوار خراب مي‌شود. شمشيرت مي‌شكند. مي‌شد بهش بگويم لباس‌هايت را هي از توي كمد درنياور و بيرون نريز. مي‌شد اما نگفتم. گفتم ها. اما ديدم كيفي هست توي اين كار كه نمي‌شود ازش گذشت. براي همين هم ديگر نگفتم. من گذاشتم او توي اين خانه بخندد. به كسي نگو ولي يكي از دعاهاي من سر سجاده همين است كه از خدا بخواهم صبوري‌ام را براي بازي كردن با بچه زياد كند. كه يك وقت نكن نكن راه نيندازم. يك وقت خسته نشوم از اين‌همه به هم ريختگي. دعا كرده‌ام كه از بازي بچه‌ها شاد شوم نه ناراحت و حوصله‌ام براي بازي با بچه‌ها تمام نشود. باور دارم كه ما مادران چونان پيامبراني هستيم كه رسالتش بازي و آموزش است به امتي بازيگوش و شيطان و كنجكاو. دنيا را مادرانه و پيامبرانه بايد به اين امت بشناسانيم.

از وبلاگ «سوتک»

 تبلیغات/ دانشجوی ارتباطات بودیم و اگر اشتباه نکنم سر کلاس ارتباطات تصویری بود که استاد، حسابی روی موضوع صنعت سرگرمی و تبلیغات تاکید داشت. حتی برای‌مان پیام‌بازرگانی ضبط کرد و آورد سر کلاس که تحلیلش کنیم. چند وقتی است این تبلیغات رایتل حسابی اعصاب خردکن شده است برایم، البته نه این که بخواهم بگویم همه تبلیغاتش، اما لااقل چندتایش حسابی ترویج بی‌اخلاقی است. تلفن تصویری و اپراتور نسل سوم آمده است که فاصله آدم‌ها را کم کند یا دروغ و فخرفروشی را باب کند؟! و هستند خیل تبلیغاتی که جایگاه پدر و مادر را در خانواده متزلزل می‌کند یا روابط انسانی و ارزش‌های اخلاقی را فدای یک بسته چیپس و پفک می‌کنند.

کتابخانه ملی کودکان و نوجوانان ایران

http://icnl.nlai.ir/default.aspx

از نام و نشان وب سایت (کتابخانه ملی کودکان و نوجوانان ایران) کاملا معلوم است که چی هست و چه می‌گوید. دلیلی که باعث شده این‌جا معرفی شود فقط آن‌چه می‌گوید نیست بلکه مدل ارائه‌اش هست که در نوع خود جذابیت ویژه‌ای دارد. این وب سایت کاملا فرهنگی، بخش‌های متنوعی دارد که قابل توجه‌ترینش بخش (بچه‌خوانی) و امکان (کتاب‌خانه شخصی) است. گرافیک و طراحی سایت در نوع خود دیدنی است، به اندازه‌ای که به یک‌بار دیدنش حتی برای کتاب نخوان‌ها می‌ارزد. متعلق به سازمان اسناد و کتابخانه‌ ملی و در مقایسه با کارهای مشابه از به روزسانی بالایی برخوردار است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠