زندگی با 430 هزار تومان در ماه

زندگی با 430 هزار تومان در ماه

نویسنده : مجید حسین زاده

اگر خاطرتان باشد چند هفته پیش گزارشی داشتیم از تعدادی بچه مایه‌دار(!) و نحوه زندگی و دخل و خرجشان. علاوه بر تشکرهای همیشگی از گزارش‌های جیم، تعداد زیادی هم به آن گزارش اعتراض داشتند، یکی از این افراد کسی است که امروز با او مصاحبه کردیم. با این که از ما خواست اسم و بستگانش را ننویسیم ولی در همین حد بدانید مرد بزرگی بود. شاید بین این مصاحبه با آن گزارش شباهت‌هایی ببینید؛ لطفا دور مشابهت‌ها خط بکشید!

 خودت را معرفی کن؟

 اگر بشود، اسم و بستگان من را ننویسید. 27 ساله. متاهل و دارای یک فرزند یک ساله.

 الان به چه کاری مشغولی؟

 در شهرک صنعتی کاویان در واحد برق شرکت خصوصی ... مشغولم.

 از ساعت کاری‌ات بگو؟

 ساعت 5:30 صبح باید سوار سرویس بشویم و ساعت 17:30 از سر کار برمی‌گردیم. تا محل کارمان هم یک ساعت و نیم راه است.

 بیشترین حقوقی که تا حالا دریافت کردی، چه‌قدر بوده؟

 چند باری با اضافه کاری به430 هزارتومان رسیده ولی بالاتر نبوده است.

 چرا درس‌ و مدرسه را ادامه ندادی؟

 من دانش‌آموز یک مدرسه خیریه بودم. پدرم بازنشسته بود و در خانواده ما 3 نفر دانشجو بودند و ادامه تحصیل من ضربه سنگینی به پدرم می‌زد. راستش با این وضعیت وجدانم اجازه نمی‌داد تحصیلم را ادامه بدهم و ترک تحصیل کردم.

 بعد از آن چه کار کردی؟

 اول به سراغ بنایی رفتم. بعد چون به کارهای برقی علاقه داشتم، چند وقتی کارهای برقی ساختمان را انجام می‌دادم. همین اتفاق جرقه‌ای شد برای ورود من به دنیای سیستم‌های تصویری و انتقال تصویر. 

 الان خانه‌تان کجاست؟

 کنار میدان بار رضوی. برای یک خانه 50 متری، 11 میلیون رهن و 70 هزار تومان ماهانه اجاره می‌دهم، که برای جور کردن پول رهن خانه، علاوه بر وام ازدواج و فروختن همه طلاهای همسرم، مجبور شدم قرض کنم.

 پیگیر مسکن مهر هم شدی؟

 همه درآمدم همین بود. اگر پولم را به مسکن مهر می‌دادم باید کنار خیابان چادر می‌زدم.

 اگر بخواهی جمله‌‌ای خطاب به آن‌هایی که در گزارش مصاحبه کردیم بگویی...

 افراط در هر چیزی انسان را ارضا نمی‌کند. خیلی از آدم‌ها دنبال ارضای نیاز روحی خودشان که باید بهترین باشند بودند؛ وگرنه هم با یک کفش 6 هزار تومانی هم می‌شود در این شهر راه رفت و هم با یک کفش 3 میلیونی، مقصد مهم است و این‌که می‌خواهیم کجا برویم.

 محبوب‌ترین تفریحت‌؟

 حرم را خیلی دوست دارم. گاهی هم موتور را بر می‌داریم و با خانواده به کمپ باباقدرت می‌رویم. البته تابستان‌ها همان‌جا هم ما را راه نمی‌دهند و در اختیار زوار است.

 دوستان و آشنایانت از لحاظ مالی در چه سطحی هستند؟

 بقیه بستگان اوضاع مالی‌شان خوب است. حتی پدرخانم و مادرخانم من خبر ندارند که من در چه وضعیت مالی هستم.

 یعنی با آن‌ها رفت‌وآمد ندارید؟

 رفت‌و آمد داریم ولی هیچ‌وقت ظاهرمان نشان نمی‌دهد که ما این‌قدر تحت فشاریم.

 تا حالا از آن‌ها خواسته‌اید که کمک‌تان کنند؟

 از التماس کردن بدم می‌آید.

 وقتی به خانه بستگان‌های پول‌دارتان می‌روید، چه حسی نسبت به آن‌ها داری؟

 زجر می‌کشم. چون دوست ندارم همسر و فرزندم، کمبودهای‌شان را احساس کنند و غصه بخورند.

 بستگادر نهایتن تا حالا به شما پیشنهاد نداده‌اند که مثلا بیا با ما کار کن؟

 فکر کنم مشغله‌های کاری‌شان زیاد باشد، چون من را نمی‌بینند!

 وقتی یک آدم پولداری را می‌بینی که ماهی 20 میلیون درآمد دارد، درباره پول او چه فکری می‌کنی؟

 من معتقدم آدم‌ها از 3 طریق پول در می‌آورند، یا از بازوهای‌شان، یا مغزشان یا سرمایه‌شان. آن‌ها از سرمایه‌شان پول در می‌آورند. پول پول می‌آورد دیگر.

 معمولا به چه رستوران‌هایی می‌روید؟

 آخرین باری که رستوران رفتم، سال 87 بود که در عقد بودم. 

 الان که داریم با هم صحبت می‌کنیم، چه‌قدر پول در جیبت داری؟

 (پول‌های جیبش را در می‌آورد و می‌گویند) 6 هزار تومان.

 اگر الان یک میلیون تومان داشته باشی، چه می‌کنی؟

 همسرم خیلی دوست دارد که با هم مسافرت برویم، به‌طورقطع سفری به شمال کشور می‌رفتیم.

 اگر مثل «جیم‌در‌شهر گرانی» به یکباره با چند برابر شدن قیمت یک جنس روبه رو می‌شدی، چه کار می‌کردی؟

 آن گزارش را خواندم و خیلی غصه خوردم. من به‌طورقطع نمی‌خریدم. اول به کلی‌فروش‌ها سر می‌زدم و اگر واقعا گران شده بود و من هم خیلی نیاز داشتم، می‌خریدم.

 یارانه‌ها تقریبا معادل یک سوم حقوق شماست، پس باید برای شما خیلی ارزشمند باشد؟

 الان یک کیسه برنج 60 هزار تومان می‌شود و هزینه نان ما در ماه 30 هزار تومان و با محاسبه هزینه پوشک فرزندم، مبلغی از یارانه‌ام دستم را نمی‌گیرد.

 از عهده مخارج کوچولو برمی‌آیی؟

 برای ما خیلی سخت است. مثلا چند وقت پیش خون دماغ کرد. 50 هزار تومان هزینه درمانش شد. شب‌ها تا دیر وقت به پیک موتوری می‌رفتم تا این هزینه جبران شود.

 نظرتان درباره زندگی‌تان چیست؟

 تلخ ولی شیرین.

نظرات کاربران
کد امنیتی
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
هيععععع :(بازم شعر معروف:( اينكه اين دنيا خسيسه وواسه كمتر كسي خوب مينويسه! چيز غريبي نيست:/ يا اينكه يكي هميشه غرق خندست اونيكي توخواب هم پلكاش خيسه خيسه!! چي بگم هيييييييييييييع :(
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
خدا بهشون صبر بده... انشاالـ... که بهتر بشه وضعیتشون.الان خیلی ها این مشکلات رو دارن!