سیمرغ دست‌سازی که آشیان گرفت
حاشیه‌ها و تصاویر اختصاصی جیم از تماشای 50 فیلم طی 11 روز جشنواره در پایتخت

سیمرغ دست‌سازی که آشیان گرفت

نویسنده : دست قیچی

دفتر جشنواره سی و یکم هم به پایان آمد اما حکایت حواشی این جشنواره و جشنواره‌های قبلی همچنان باقی است. یک سری اتفاقات در همه دوره‌ها و مثل این که قراردادی باشند، هرساله تکرار و تکرار و تکرار می‌شوند. به طور مثال همه ساله پیش از شروع جشنواره شاهد دعواهایی هستیم درخصوص فیلم‌هایی که توسط هیئت انتخاب از بخش مسابقه جشنواره کنار گذاشته می‌شود. همین‌طور بحث معرفی دیرهنگام فیلم‌ها به علت طول کشیدن عملیات ممیزی. دعوا بر سر ترکیب هیئت داوران که البته امسال دعوای چندانی در این زمینه نداشتیم. و در نهایت هم اعتراض‌های همیشگی به انتخاب‌های محافظه‌کارانه داوران. اما از این چیزهای تکراری که بگذریم همه ساله اتفاقات جالبی هم در حواشی جشنواره می‌افتد که آن را از جشنواره‌های پیشین متمایز می‌کند. متن حاضر در صدد است خاطرات جالب آلبوم 31 ام خانواده سینما را مرور کند.


برگزار کنندگان

امسال نیز همچون سال گذشته، سکان هدایت جشنواره به دست یک جوان سپرده شده بود: یک جوان مستندساز به نام محمدرضا عباسیان. عباسیان هم مثل محمد خزاعی تلاش کرد به برگزاری جشنواره سر و شکل درستی بدهد. فیلمی را پس از انقضای مهلت ارسال آثار، نپذیرفت. برنامه فیلم‌ها را به موقع اعلام کرد و تا آخر هم جای فیلم‌ها را تغییر نداد و صرفا سئانس‌های فوق‌العاده برای برخی از فیلم‌ها تشکیل شد. اما عباسیان امسال دست به 2 نوآوری مهم زد که نام او را برای همیشه در تاریخچه جشنواره فیلم فجر ماندگار کرد. اول این‌که برای نخستین بار از آغاز به کار جشنواره، تندیس سیمرغ بلورین به دست «ابراهیم حقیقی» طراحی و ساخته شد که به برندگان هربخش اعطا می‌شد. بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که احتمالا طراحی این تندیس از پیامدهای سخنان سال گذشته اکبر عبدی در هنگام دریافت سیمرغ بهترین بازیگری بود که گیر داده بود این یک مشت گچ و شیشه است. انصافا تندیس آبرومندانه و زیبایی هم طراحی شده منتها این هم خالی از ایراد نیست. «بهنام بهزادی» برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه که همین جایزه را در بخش بین‌الملل هم گرفته بود، گفت سیمرغ‌ها دست‌ساز هستند و هر مجسمه با آن دیگری تفاوت‌های جزئی دارد. 

دوم این‌که نظام پخش فیلم‌ها امسال به صورت دیجیتال درآمد که علاوه بر کیفیت صوت و تصویر بالاتر و بهتر، نیاز به حمل و نقل نگاتیو از این سینما به آن سینما را برطرف کرد و همه فیلم‌ها به موقع پخش شدند. برای این منظور پیش از شروع جشنواره، بیش از 70 سینما در سراسر کشور به این نظام مجهز شدند. تنها عیب این نظام این بود که پیک‌های موتوری بخشی از منبع درآمد خودشان را در ایام جشنواره از دست دادند. برای این که اهمیت این مورد را بهتر درک کنید بد نیست اشاره کنم سال‌های قبل مواردی پیش می‌آمد که شما خودتان را برای دیدن فیلمی با هزار مصیبت به سینما می‌رساندید و خودرو را هم تو ی پارکینگ سینما می‌گذاشتید اما فیلم به موقع نمی‌رسید و فیلم دیگری نمایش می‌دادند که قبلا دیده بودید. هم وقت شما تلف می‌شد، هم بنزین و...


در حاشیه اکران فیلم‌ها

روز دوم جشنواره «مهران احمدی» را در پردیس سینمایی ملت تهران دیدم که به همراه خانواده آمده بود تا «روز روشن» را که یک فیلم اجتماعی خوب و اخلاق‌گرا بود، به همراه مردم نگاه کند. شخصیت خود احمدی در این فیلم بسیار جذاب و شیرین بود. پس از خروج از سالن یکی از همراهانم به احمدی گفت: «بالاخره یک فیلم خوب هم دیدیم، اونم به خاطر بازی خوب شما». احمدی هم با همان آرامش خاص‌‌اش پاسخ داد:« فیلمی که من بازی کنم خوبه». در نشست مطبوعاتی فیلم هم وقتی شهیدی‌فر از احمدی درباره دشواری‌های نزدیک شدن به این نقش پرسید، مهران احمدی با بیان جمله «دوشواری؟ دوشواری نداریم ما» کل سالن را فرستاد هوا. اما در اصل، تولید این فیلم دشواری‌هایی هم داشته است. مثلا اردلان برای صدابرداری این کار اغلب اوقات فیلم را داخل صندوق عقب خودرو گذرانده و همچنین به خاطر فضای بسته و کوچک داخل خودرو، برای فیلم‌برداری کار از دوربین عکاسی پیشرفته استفاده شده است.» از پای فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» که آمدیم بیرون یکی از این منتقدهای خارجی که ظاهرا ایتالیایی بود مفصل با «پوران درخشنده» درباره فیلم صحبت می‌کرد و کلی هم از فیلم تعریف کرد و من در تمام مدت فکرم مشغول این سؤال بود که این بنده خدا بدون زیرنویس کلا چی فهمیده بود از فیلم که این‌قدر خوشش آمده بود؟ این خارجی‌ها هم موجودات عجیب و غریبی هستند ها! روز آخر جشنواره وقتی طاقت از کف دادم و از پای فیلم بسیار ضعیف «ساکن خانه چوبی» بلند شدم و آمدم در لابی، دیدم مسئولان سینما دارند بسته‌های سفیدرنگی را که رویشان نوشته «اهدایی جشنواره سی و یکم» روی میز پخش می‌کنند. رفتم و یکی برداشتم. در ضمن فکر می‌کنم من تنها تماشاگری بودم که دست‌اش به این‌ها رسید چون بقیه بسته‌ها را قبل از این که آن سئانس تمام شود و تماشاگران از سالن بیرون بیایند، خود مسئولان سینما بین خودشان پخش کردند.

همه ساله وقتی فیلمی بیش از حد با استقبال روبرو می‌شود، مسئولان سینما با همان بهای 5000 تومان، به اصطلاح خودشان «بلیت کف» می‌فروشند و اختیار با تماشاچی است که حاضر باشد روی زمین بنشیند و فیلم ببیند یا خیر؟ بگذریم از درست و اشتباه این کار و شأن تماشاچی و این حرف‌ها. چیزی که امسال مرا آزرده ‌خاطر کرد این بود که مسئولان سینما «ملت» بین ردیف‌های تماشاگرانی که بلیت پیش‌خرید کرده بودند را هم صندلی چیده بودند. نتیجه این که 2 ردیف آدم بین پرده و این دسته از کسانی که بلیت داشتند حائل بود و عملا نصف پرده را نمی‌دیدند که بدجوری تضییع حقوق این دسته از تماشاگران بود. به علاوه این صندلی‌ها نزدیک بود در زمان اکران فیلم «جیب بر خیابان جنوبی» باعث سقوط گلاب آدینه و آسیب دیدگی این بازیگر ارزشمند سینمای ایران شود که خوشبختانه چنین نشد. این هم گفتنی است که چهره گلاب آدینه آن شب خیلی تماشایی بود. برق غرور در چشم‌هایش موج می‌زد و بلافاصله بعد از نمایش فیلم رفت و دخترش را در آغوش کشید و بوسید. پس از «حوالی اتوبان» این دومین فیلمی است که «نورا هاشمی» در آن به ایفای نقش پرداخته است.

پس از نمایش فیلم «تنهای تنهای تنها» (بهترین فیلم امسال از نگاه بنده و تماشاگران مشهدی)، حضار در سالن تا پایان تیتراژ فیلم یکسره و با صدای بسیار بلند عوامل فیلم را که در سینما حضور داشتند تشویق کردند و خارج از سالن هم، همه با میثم فرهومند، بازیگر نوجوان فیلم عکس گرفتند. بد نیست بدانید فرهومند برای بازی در نقش رنجرو 15 کیلو وزن کم کرده و به طور فشرده زبان انگلیسی خوانده است.

در حاشیه اختتامیه

پارسال وقتی می‌خواستند در آیین اختتامیه جشنواره 30ام از «داوود رشیدی» به خاطر یک عمر فعالیت هنری تقدیر به عمل بیاورند، اتفاق ناخوشایندی افتاد و رشیدی به زمین خورد و خود شهیدی‌فر به کمک‌اش رفت. این اتفاق، اعتراض همسر رشیدی را در پی داشت. امسال خوشبختانه این مورد اصلاح شده بود و یک نفر محافظ، برندگان را تا بالای سن همراهی می‌کرد، اما نمی‌دانم چرا برندگان زن را هم همان محافظ مرد همراهی می‌کرد. خب اگر خدای نکرده پای یکی از این بانوان لیز می‌خورد و این محافظ او را نگه می‌داشت که باز کلی حاشیه درست می‌شد. یعنی واقعا نمی‌شد یک محافظ زن هم در نظر گرفت یا ما نذر داریم که حتما یک جای کارمان بلنگد؟

نظرات کاربران
کد امنیتی