عجب زمانه‌ای شده!

عجب زمانه‌ای شده!

نویسنده : سید مصطفی صابری

حسن فتحی کارگردانی که این‌روزها سریال «زمانه» را از او می‌بینیم با اولین آثارش مثل «شب دهم»، «مدارصفر درجه» و... در نهایت با «میوه ممنوعه» به جایگاهی رسید که مخاطب خاص و عام جعبه جادو را هم‌زمان جذب کرد، آثار سینمایی‌اش هم با این‌که شاهکار نبودند اما ثابت کردند او فرد توانمندی است تا این که حدود 2 سال قبل فتحی مجموعه «در مسیر زاینده رود» را ساخت و سیر نزولی او شروع شد و این روزها هم که «زمانه» از راه رسید، سریالی که در جذب مخاطب هم تا این جای کار به ظاهر موفق بوده؛ اما درباره جذب مخاطب نباید این نکته را از یاد برد که زمانه مخاطب سیما را به خود جذب کرده، یعنی مخاطب ثابتی که در هر شرایطی بین آثاری که از سیما پخش می‌شود بیننده یکی از آن‌ها خواهد بود و در این مقطع که بعد از پایان سریال‌هایی مثل دختران حوا، یلدا و... زمانه تنها سریال سیما محسوب می‌شود این جذب مخاطب موفقیتی برای آن نخواهد بود، آن‌هم در شرایطی که مشخص است این اثر برای جذب مخاطب خاص و همچنین آدم‌های فیلمباز یا مشتریان شبکه‌های ماهواره‌ای چیزی در چنته ندارد و دلایل این موضوع به طور خلاصه این موارد است: 1‌-با دیدن هر قسمت از زمانه انگار به تماشای چند قسمت نشسته‌اید چون آن‌چه گذشت سریال آن‌قدر خیر ببینی است که خودش یک قسمت باشد! 2‌-انتخاب بازیگران سریال و ترکیب آن‌ها بسیار ناموفق است، درباره این ادعا همین بس که به یاد داشته باشیم بعد از گذشت چند جلسه از فیلم‌برداری سریال، امین تارخ و لیندا کیانی دو بازیگر اصلی سریال به دلایلی از گروه جدا شدند و عوامل بر اساس این‌که کدام بازیگر در حال حاضر بیکار است در فرصت اندکی نقش‌های ارغوان و عموی بهزاد را با انتخاب ایزدیار و محجوب پوشش دادند. حالا از حضور بازیگران در نقش‌های کلیشه شده مثل همیشه معتاد بودن، یا همیشه دکتر بودن بگذریم. 3-پیرنگ سریال بسیار نخ نما و تکراری است، بعد از سوژه ازدواج پنهانی مردان میانسال و خانواده‌دار با منشی‌های جوان و... یا پیدا شدن پدر و مادر واقعی یک جوان بعد از سال‌ها زندگی‌اش با یک خانواده، حالا ماجرای ازدواج پنهانی دو جوان با هم در سینما و تلویزیون و خیانت‌های مستقیم و غیرمستقیم در ادامه کار بنا به ظرفیت هر رسانه دیگر آن‌قدر تکرار شده که رمقی برای داستان نمی‌گذارد. 4‌-کارگردان و فیلم‌نامه نویس برای آن‌که از بزرگترین آفت سریال‌های داخلی یعنی ریتم کند و نبود حادثه‌ای خاص در هر قسمت فرار کنند، حسابی از آن طرف پشت بام افتادند و قتل عامی راه انداختند که مشابهش را فقط در آثار جنگی می‌بینیم. این حجم از مُردن شخصیت‌ها آن‌هم با شنیدن یک خبر و... شگفت انگیز است، از آن طرف شخصیت‌ها هم آن‌قدر رنگ عوض می‌کنند و تصمیم‌های عجیب می‌گیرند که در زندگی واقعی هیچ کسی اینچنین مواردی ملموس و قابل درک نیست، شاید منوچهر از معدود شخصیت‌های سریال است که با آن‌که بسیار کارتونی و انتزاعی درآمده اما ریتم رفتاری ثابتی را در سیر داستان داشته است.

نظرات کاربران
کد امنیتی