اندر حکایت مریدان و خدمت اجباری
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و خدمت اجباری

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمد حسین وکیلی

 روزی مریدان خوشحال و چابک نزد پیرنا ابوجارچی ابن جیم خراسانی حاضر شدند، چونان که در اوصافشان آمده است حتی پا نیز از سر نمی‌شناختند چه برسد به سر از پا! استادنا نزد مریدان حاضر شد و علت این شعف را از ایشان پرسید. مریدان جملگی با هم به سان کودکان مهدکودکی شروع به حرف زدن کردند و استادنا هیچ نفهمید، اما خشکی بالا نیاورد و گفت همی‌خواهم که شما نفر به نفر صحبت کنید تا صدایتان را ‌بشنوم. یکی از مریدان گفت شنیده‌ایم که احتمال دارد سربازی کم شود. دیگری گفت: ولی بعدا معلوم شد که قرار است تا 24 برج افزایش یابد و سومی عرضه داشت که یا پیر ما نیز خوشیم با این اخبار! استادنا در شگفت ماند و علت این شادی بپرسید و مریدان گفتند: به خاطر افزایش مدت خدمت ما دیرتر به نوبت ازدواج و در پی آن به وادی بی‌پولی وارد می‌شویم. استادنا چون این شنید به شدت گریست و چون مریدان طاقت این نداشتند آن‌قدر سر و صورت خود را به در و دیوار کوفتند که جملگی را 14 دندان بیش نماند و جملگی معاف شدند و این بود از کرامات استادنا!

نظرات کاربران
کد امنیتی
saber
saber
٩١/١٢/٠٣
١
٠
خوب بود ولی یکم داره تکراری میشه
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
جارچی جان .این هفته واسه شوهرم که سربازه خوندمت. داغ دلش تازه شد ولی خندید!