ناگفته‌های داستان چوپان دروغ‌گو (1)
پایان نامه

ناگفته‌های داستان چوپان دروغ‌گو (1)

نویسنده : سعید برند

بدون شك همه شما داستان چوپان دروغ‌گو را به یاد دارید. همان چوپانی که با آتش زدن لباسش راننده قطار را متوجه سوراخ شدن سد کرد تا بیاید انگشتش را در سوراخ کند! البته بعد از بازبینی جعبه سیاه متوجه می‌شوند كه این فرد «کبری خانم» بوده که توانسته این‌چنین تصمیم مهمی بگیرد! در ضمن راننده قطار هم شوهر «کوکب خانم» است و باز نتیجه می‌گیریم که پشت هر مرد موفقی زن خانه داری مثل کوکب خانم نشسته و در حال درست کردن ماست خیکی است! اما چوپان دروغ‌گو یک جوان 20 ساله بود که در «ده شلمرود» شغل شریف چوپانی داشت. او یک روز یکی از گوسفندانش را به لب چشمه برد تا آب بخورد، سر گوسفند را داخل آب کرد و آن سوی رودخانه دختر عمویش را دید که آمده بود کوزه‌اش را آب کند. چوپان دروغ‌گو آنقدر محو زیبایی کوزه شده بود که یادش رفت سر گوسفند را از چشمه خارج کند و گوسفند بیچاره درجا نفله شد! او قضیه را با عمویش در میان گذاشت، ولی «خان عمو جان» مخالف ازدواج فامیلی بود! چوپان دچار یأس فلسفی شد، برای همین یک روز الکی آمد در ده و داد زد که گرگ گوسفندانش را خورده است! اما چند روز بعد آقا گرگه که نتوانسته بود خودش را به عنوان مادر شنگول، منگول و ایضا حبه انگور جا بزند به گوسفندان حمله کرد و راستکی همگی را بلعید!

 چوپان دروغ‌گو بلافاصله استیضاح و از کار بیکار شد. اما هنوز دختر خان عمو جان را فراموش نکرده بود، او تصمیم گرفت به «آرایشگاه زیبا» برود و به موهایش صفایی دهد تا شاید دل خان عمو را به دست آورد، در آرایشگاه «حسن کچل» را دید که همه حاضران به او می‌خندیدند ولی حسن کچل با اعتماد به نفس گفت: «چیه اومدم آب بخورم!» چوپان زرتی مرید مرام حسن کچل شد و مشکلش را با او در میان گذاشت. حسن کچل گفت: «برای کار به شهر برو آن جا کسی تو را نمی شناسد! اتفاقاً‌ من هم می‌خواهم بروم و یك کلینیک كاشت مو باز كنم!» 

این بود که چوپان دروغ‌گو تصمیم گرفت به شهر برود تا هم کاری پیدا کند و هم بتواند در محیط سالم شهر دروغ‌گویی را ترک کند! ...

نظرات کاربران
کد امنیتی
maryam
maryam
٩١/١١/٢٦
٠
٠
مرسي
t.m
t.m
٩١/١١/٢٧
٠
٠
تنکس...خیلی خیلی...
damon salvatore
damon salvatore
٩١/١١/٣٠
١
٠
خوب بود ولی از سعید برند خیلی بیشتر از اینا انتظار میره من همیشه عاشق مطالب سعید برند بوده و هستم موفق باشی....
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات