انسان در 2 فصل مبارزه
جاکتابی

انسان در 2 فصل مبارزه

نویسنده : الهام یوسفی

 شاید برای بسیاری سخت باشد تاریخ را از لا‌به‌لای کتاب‌های خشک و اتوکشیده بیرون بیاورند. به این خاطر که شاید کتاب‌ها بیش از هرچیزی برای خواننده‌ای که دوست‌شان ندارد کسل‌کننده هستند. اما تاریخ معاصر به این دلیل که تنها در چارچوب کتاب‌ها، زندانی نشده‌اند و به فضای تصویری هم درآمده‌اند و نیز از قالب‌های جدید نوشتاری برای‌شان استفاده شده دل‌چسب‌تر و خواند‌نی هستند. حالا هر‌چه‌قدر آدم‌های آن واقعه در آن کتاب یا مستند حضور جدی‌تری داشته باشند، آن تاریخ قابل استنادتر و قابل اعتمادتر نیز هست. سال‌ها پیش از آن که تاریخ را به شکل تخصصی آن دوست بدارم یعنی همان روزها که از تاریخ تنها کتاب درسی پر از محفوظات و پر اسامی را در ذهن داشتم و از آن گریزان بودم؛ با کتابی آشنا شدم که همان روزها سروصدایی راه انداخته بود، روزهایی که خاطره‌نویسی هنوز به این سبک و سیاق مد نشده بود، «احمد احمد» را خواندم.

 قصه آدمی در گذر از بخشی حساس از تاریخ سرزمینم، آدمی که خودش هم در گذر است و هم در گذار و این عبور است که خاطرات داستانی او را بیش از پیش انسانی و قابل اعتماد می‌کند. قصه یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در حساس‌ترین برهه از تاریخ این سازمان. قصه رنج‌ها، درد‌ها، عقیده و مبارزه در بطن زندگی و در درون سازمانی که بی‌شک همه دوست دارند بدانند؛ آن سال‌ها چه بر سرش آمد که این روزها چنین شده است. 

 محتوای کتاب بسیار مستند است، اما شکل کمابیش داستانی‌اش از کسالت خواننده جلوگیری می‌کند. در این داستان می‌توان روایت شفاف‌تری از ساواک و آدم‌هایش نیز دید. هم‌چنین کتاب نمایه‌ای کامل دارد که به خواننده حساس‌تر و دقیق‌تر، این امکان را می‌دهد که اسم شخص یا سازمان یا مکانی را که می‌خواهد از لابه‌لای خاطرات مبارزی به نام «احمداحمد» بیرون بکشد و عکس‌ها و اسنادی در آخر کتاب به مستندتر شدن واقعه و تکمیل تصویر ذهنی داستان کمک می‌کند. این کتاب قصه آدم‌هایی است که آن سال‌ها را با گوشت و پوست و استخوان‌شان درک کرده‌اند و گاه همه زندگی‌شان در همان سال‌ها شکل گرفته و جوانی‌شان مساوی شده با مبارزه‌ای اعتقادی. داستان انسانی در دوراهی میان تغییر مرام یا ایستادن بر عقیده خود به قیمت از دست دادن جان و زندگی و خانواده.

نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٢٠
٠
٠
میریم دنبالش ...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠