دست نوشته‌های انقلاب من!
روایتی از ماجرای اعلامیه‌ها، نوارها و پیام‌های امام خمینی(ره)

دست نوشته‌های انقلاب من!

نویسنده : حامد نادری- ایمان فروزان

همان‌طور كه داشتم از مغازه به سمت خانه می‌رفتم یك نفر كنارم ایستاد و یك اعلامیه از امام خمینی(ره) را به من داد، اعلامیه را تا كردم و در جیبم گذاشتم و رفتم خانه و آن را بلند بلند برای همه خواندم. بعضی از كلمات ناخوانا بود، اعلامیه را با استفاده از كاربن و به صورت دست نویس تكثیر كرده بودند، وقتی بعضی از اعلامیه‌ها را می‌خواندم كاملا خیالم راحت نبود كه پیغام امام (ره) است یا نه. بعدترها امام(ره) اعلام كرده بود كه اعلامیه‌هایی دارای اعتبار است كه مهر او پای آن‌ها باشد و بعدتر از آن هم كه حسابی درگیر انقلاب و جریانات آن شده بودیم برای به دست آوردن اطلاعات دقیق و اعلامیه‌های موثق، می‌رفتیم به بیت برخی از آیت‌ا... های مورد تایید امام خمینی (ره). اگر هم وضعیت دور و بر خانه‌های‌شان از لحاظ امنیتی پر خطر بود، خودم را می‌رساندم دانشگاه فردوسی كه در خیابان دانشگاه الان واقع است. بیمارستان امام رضا را داشت یادم می‌رفت، همه طور اتفاقی در آن افتاد، از كشته شدن كودكان و زنان و مردان بگیر تا درگیری و با چماق به دستان و بعدش هم فرار از دست مامور مسلح و تانك و شهادت خیلی‌ها... بیمارستان امام رضا(ع) كه از همان دوران قبل از انقلاب این اسم را بین مردم گرفت، شاید بعد از حرم مطهر امام رضا(ع) از مهم‌ترین پایگاه‌های مردمی آن زمان ود. بعد از مدتی دنبال نوارهای سخنرانی امام(ره) هم می‌رفتیم، گیر آوردنش درد سر داشت و خطر، اگر از تو اعلامیه می‌گرفتند شانسی برای خودت قائل بودی كه روزی دوباره نور خورشید را خواهی دید، ولی اگر از تو نوار سخنرانی می‌گرفتند، كلانتری بود و بعدش ساواك و بعدش همان‌جا كه عرب نی انداخت. فضای عجیبی به وجود آمده بود، مردم تشنه اطلاعات و اندیشه‌های امام(ره) و یارانش بودند. این وسط یك عده از نویسنده‌ها هم دست به كار شدند و شروع كردند به نوشتن داستان‌هایی كه با خواندنش هم خنده‌ات می‌گرفت و هم اشكت در می‌آمد كه عجب حكایت این داستان شبیه حكایت ماست. این وسط بعضی وقت‌ها یك چیزهایی از بعضی‌ها می‌شنیدیم كه شاخ روی سرمان در می‌آمد، موقعیتی پیش آمده بود كه هر كسی هر چیزی را كه می‌خواست به دیگران بقبولاند به امام(ره) نسبت می‌داد! كارمان این شده بود كه هر وقت از این حرف‌ها می‌شنیدیم یك راست می‌رفتیم به در خانه یاران امام خیمنی(ره) و از آن ها كسب تكلیف می‌كردیم. جریان اطلاعیه به دست بودن ما همچنان ادامه داشت تا زمانی كه دیگر مطبوعات وارد میدان شدند و كم‌كم نقش اعلامیه ها كم‌رنگ‌تر شد و كاربن و خودكار جایش را به خودرو چاپ داد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات