معماري به نام نويسنده فيلم‌نامه
مروري بر اهميت فيلم‌نامه و فيلم‌نامه‌نويس در شکل‌گيري يک شاهکار سينمايي به بهانه انتشار فهرست 101 فيلم‌

معماري به نام نويسنده فيلم‌نامه

نویسنده :

پدرخوانده، کازابلانکا، همشهري کين، محله چيني‌ها، فهرست شيندلر و تمامي برترين فيلم‌هاي تاريخ سينما در يک چيز مشترک هستند: تمامي اين آثار بر پايه بصيرت يک نويسنده زبردست بنا شده‌اند. در هر پروژه بزرگ سينمايي، پيش از آن‌که هر يک از بخش‌هاي سازنده فيلم مانند کارگردان، گروه بازيگران، فيلم‌برداران و صدابرداران شروع به‌کار کنند، اين نويسنده اثر است که در تنهايي خود به صفحه سفيد کاغذ خيره شده و زمينه‌ساز ساخت يک اثر هنري مي‌شود. برهمين اساس و برمبناي احترام به هنر نويسندگي فيلم‌نامه، انجمن فيلم‌نامه‌نويسان آمريکا (WGA) فهرستي از 101 فيلم‌نامه برتر تاريخ سينما را تهيه و منتشر کردند و آن‌ها را آثاري بدون تاريخ مصرف نام‌گذاري کردند.

مراحل انتخاب اين 101 فيلم از سال 2005 ميلادي آغاز شد، مديران «WGA» پرسش‌نامه‌اي را براي اعضاي انجمن فرستادند و از آنان خواستند تا 10 مورد از برترين فيلم‌نامه‌هاي تاريخ سينماي جهان را از هر زمان، کشور يا زباني انتخاب کنند.

همانند سازنده يک سمفوني کلاسيک يا نويسنده يک رمان بي‌نظير، زيباترين و به‌يادماندني‌ترين آثار سينمايي نيز بدون حضور يک معمار زبده يعني فيلم‌نامه‌نويس شکل نمي‌گرفتند.

همان‌طور که همه مي‌دانيم، عموم آثار سينمايي با بردن نام کارگردان يا ستاره‌هايشان شناخته مي‌شوند و تمام اين زرق و برق‌ها، مرد يا زني که قلم را روي کاغذ سفيد به حرکت درآورده است را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. فردي که با نگارش او هزاران سينمادوست در سرتاسر جهان، سرگرم شده يا از سينما الهام گرفته‌اند.

101 فيلم‌نامه برتر تاريخ سينما پس از نام اثري که در صدر اين فهرست قرار مي‌گيرد يادآور نام مرد و زني است که معمار برترين فيلم‌نامه تاريخ سينما يعني فيلم «کازابلانکا» بوده است.

همشهري کين (1941)

فيلم‌نامه‌نويس: ارسون ولز و هرمن منکيه‌ويچ
هرچند که همشهري کين در نيمه اول قرن بيستم ساخته شده است، ولي مي‌توان آن را عصاره يک قرن تاريخ سينما دانست، فيلمي که هنوز پس از گذشت هفت دهه از تاريخ ساختش، باز هم به‌عنوان برترين فيلم تاريخ سينما شناخته مي‌شود. فيلمي که هرچند کارگرداني آن برعهده «ارسون ولز» بوده است ولي سال‌هاي سال ميان ولز و «هربرت منکيه‌ويچ» بر سر تصاحب عنوان نويسنده فيلم‌نامه اين اثر دعوا برقرار بود. همشهري کين علي‌رغم تمام موفقيت‌هايش براي کارگردان نابغه‌اش فيلم خوش يمني نبود، «ارسون ولز» جوان که در زمان ساخت همشهري کين تنها 25 سال سن داشت، کمي بعد از نمايش فيلمش درگير يک دعواي حقوقي ديگر با سرمايه‌دار بزرگي به‌نام «ويليام راندولف هرست» شد که ادعا مي‌کرد، ولز فيلم همشهري کين را از روي زندگي او ساخته است با اين حال و با تمام اين حاشيه‌ها که زندگي حرفه‌اي آينده سازنده اين فيلم شاهکار را از مسير طبيعي جدا کرد، همشهري کين به‌عنوان يک نمونه تمام‌عيار از ساختار منسجم داستان و فيلم‌نامه و مجموعه بي‌بديلي از تکنيک‌هاي نوين فيلم‌سازي جايگاه غيرقابل دسترسي دارد.

کازابلانکا (1942)

فيلم‌نامه‌‌نويس: ژوليوس جي، فيليپ جي اپستاين و هوارد کوچ. براساس نمايش‌نامه «همه به کافه ريک مي‌‌روند» نوشته موراي برنت و جوآن آليسون.
نزديک به هفت دهه از نمايش عمومي فيلم کازابلانکا در سال 1942 ميلادي مي‌گذرد و اين فيلم هر روز گوشه جديدي از قابليت‌هايش را به اهل هنر مي‌شناساند به‌گونه‌اي که حالا بيشتر در جايگاه يک اسطوره قرار دارد تا يک اثر برتر سينمايي. مجموعه ديالوگ‌هاي اين فيلم بخشي از تکيه‌کلام‌هاي رايج مردمي شده است که حتي آن را نديده‌اند، ديالوگ‌هايي مانند «من فکر مي‌کردم که اين آغاز يک دوستي باشد» يا جمله مشهور شخصيت اينگريد به پيانونواز کافه: «دوباره بنواز سام». هزاران نقد و مستند درباره نگاه زيبايي‌شناسانه اين اثر ساخته شده است و اين‌که چگونه روش نگاه اين فيلم تبديل به مرجعي براي ساخت ساير آثار رمانتيک سينما شده است به‌نوعي که خط مشي کازابلانکا با آن صحنه‌پردازي‌هاي خاص جوهره اصلي بخش بزرگي از آثار عاشقانه سينما را تشکيل داده است. اگر «همشهري کين» را ايستاده بر اوج قله هنر فيلم‌سازي و «بربادرفته» را نيز تجسم مبالغه‌آميز يک حماسه رنگارنگ سينمايي بدانيم به‌يقين، «کازابلانکا» فيلمي است که سينما را به زيباترين شکل ممکن به تصوير کشيده است.

پدرخوانده (1972)

فيلم‌نامه‌نويس: فرانسيس فوردکوپولا و ماريو پوزو
فيلم سينمايي پدرخوانده پيش از اين که بر يک فيلم‌نامه مستقل استوار باشد، اثر موفقي است که موفقيت خود را وامدار يک رمان صاحب‌نام است، رماني به همين نام که نوشته نويسنده شهير ايتاليايي يعني «ماريو پوزو» است اما از سويي ديگر حضور نويسنده رمان در کنار فرانسيس فوردکوپولا و همکاري با وي در نوشتن فيلم‌نامه باعث شد که موفقيت اثر سينمايي چندين برابر کتاب باشد. براساس يک جمله مشهور، پدرخوانده جهان سينما را به دو بخش تقسيم کرد، قبل از پدرخوانده و بعد از آن. سير داستان‌گويي و نحوه انتخاب بازيگر و لوکيشن در اين فيلم سينمايي چنان تاثير بديعي بر فيلم‌سازان ژانر گنگستري گذاشت که پس از آن ديگر قالب‌هاي قديمي فيلم‌هاي مافيايي و جنايي رنگ و بوي متفاوتي از سبک قديمي فيلم‌نوار گرفتند. پدرخوانده نه‌تنها يک حماسه سينمايي به شمار مي‌رود بلکه به‌عنوان منبع الهامي براي چهار دهه بعد از خود است.

محله چيني‌ها (1974)

فيلم‌نامه‌نويس: رابرت تاون
سال‌ها پيش از اين‌که «پولانسکي» براي فيلم پيانيست (2002) برنده جايزه اسکار بهترين کارگرداني بشود، او شاهکاري ساخت که در يازده رشته اصلي، نامزد دريافت جايزه اسکار شد و به‌عنوان نمونه کمال‌يافته يک «فيلم‌نوار» پيشرفته نيز مطرح شد. محله چيني‌ها نمونه کاملي از يک انهدام است، يک زلزله بشري، اثري که در پايين‌ترين لايه‌هاي جامعه لس‌آنجلس نفوذ مي‌کند و فساد و تباهي که در آن موج مي‌زند به هنرمندانه‌ترين روش ممکن به‌تصوير مي‌کشد. اين فيلم که براساس فيلم‌نامه اورژينال اثر «رابرت تاون» ساخته شده است براي فيلم‌سازان و فيلم‌نامه‌نويسان جوان حکم يک کتاب مرجع را بازي مي‌کند.

ساير جايگاه‌ها
پس از اين چهار فيلم، ساير جايگاه‌هاي اين فهرست به ترتيب به فيلم‌هاي «همه‌ چيز درباره ايو» به نويسندگي «ژزف ال.منکوينچ»، «آني هال» به نويسندگي «وودي آلن» و «مارشال بريکمن»، «سانست بلوار» به نويسندگي «چارلز براکت»، «بيلي وايلدر» و «دي.ام.مارشال»، «شبکه» به نويسندگي «پادي چايفسکي»، «بعضي‌ها داغشو دوست دارند» به نويسندگي «بيلي وايلدر» و «آي.اي.ال.دياموند» و «پدرخوانده 2» به نويسندگي «ماريو پوزو» و «فرانسيس فورد کوپولا» تعلق دارد.

فهرستي از 101 فيلم
براي پرداختن به 101 فيلم‌نامه برتر تاريخ سينما به‌يقين ده کتاب هم کم است چه برسد به صفحه کوچک «قاب جادويي» به همين جهت ما هم ضمن پرداختن به اهميت جايگاه نويسنده فيلم‌نامه در تاريخ سينما، فقط به معرفي چهار فيلم اول اين فهرست پرداختيم. دوستان علاقه‌مند، براي دريافت مطالعه ساير 85 فيلم اين فهرست مي‌توانند به پايگاه اينترنتي انجمن نويسندگان به آدرس زير مراجعه کنند.

نظرات کاربران
کد امنیتی