یک فیلم ساده مثلا عاشقانه
روی پرده

یک فیلم ساده مثلا عاشقانه

نویسنده : دست قیچی

خوب متوسط ضعیف، در طول جشنواره فجر فقط همین 3 انتخاب به مخاطبان داده می‌شد که مسلما سهم این فیلم، دومین گزینه بود ولی در عالم نقد نمی‌توان به این راحتی به فیلم، مهر متوسط زد. نقاط قوت و ضعف فیلم را برمی‌شماریم، دسته‌بندی‌اش در این 3 قالب به عهده خودتان. «یک عاشقانه ساده» عنوان زیبایی است و تکلیف را از همان اول با مخاطب روشن می‌کند که قرار است یک فیلم عشقولانه بی‌غل و غش ببیند که خود این نکته، این روزها که فیلم‌سازان با عناوینی چون «یک فراری از بگبو» یا «اختاپوس» می‌خواهند بیننده را در دام بیندازند، امتیازی مثبت برای فیلم محسوب می‌شود. نکته‌ای که باید در نظر داشت این است که اکثر فیلم‌های عاشقانه در روایت عشق، راحت و سرراست عمل می‌کنند که باعث کند شدن ریتم فیلم می‌شود و حوصله مخاطب را سر می‌برد. فیلم‌سازان برای برطرف کردن این نقص یا داستان خود را در بستری روایت می‌کنند که این از ریتم افتادگی را جبران کند یا تأکید را بر چگونه عاشق شدن دو شخصیت می‌گذارند و یا با استفاده از یک رقیب عشقی، پایه‌های درام فیلم را مستحکم می‌کنند. مثلا در فیلم «تایتانیک» که یکی از معروف‌ترین عاشقانه‌های تاریخ سینماست کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس از هر سه گزینه‌ای که در اختیار داشته‌اند به بهترین شکل استفاده کرده‌اند. از طرفی با نشان دادن چگونگی ورود دو شخصیت اصلی به کشتی، بر فاصله بسیار زیاد موجود بین دنیاهای این دو تأکید می‌کند و از سوی دیگر داستان را در بستر حادثه‌ای واقعی روایت می‌کند که مخاطب با تماشای فیلم، احساساتش در ارتباط با آن حادثه تحریک می‌شود و... اما در «یک عاشقانه ساده»، فیلم‌نامه‌نویس بنا را بر روایتی کلاسیک از نوع رومئو و ژولیت گذاشته که در آن بیش از آن که قصه عشق و چگونه عاشق شدن مهم باشد، قصه معضلات موجود در راه رسیدن عاشق به معشوق مهم است. حتی خود خارجی‌ها هم برای قابل تحمل کردن چنین قصه‌ای ناچارند مثل مجموعه فیلم‌های «گرگ و میش» ماجرای عاشقانه را به دنیای دختر آدم، پسر خون‌آشام منتقل کنند تا شاید فانتزی با سس اکشن اضافه، مخاطب را راضی نگه دارد. فیلم‌نامه‌نویس در این‌جا نه‌تنها هیچ گامی در راستای نجات فیلم از این یکنواختی برنداشته بلکه در مقام تعریف رابطه عاشقانه بین علی و گندم هم فوق‌العاده ضعیف عمل می‌کند و مخاطب باید به زور قبول کند تاب دادن دخترک توسط علی می‌تواند نمایی عاشقانه باشد! فیلم با همین فیلم‌نامه هم می‌توانست اثری به مراتب بهتر از کار دربیاید اما متأسفانه کارگردان در مقام عمل با گرفتن سکانس‌های کش‌دار، آرام حرف زدن بازیگران و چهره‌های بی‌احساس، بر شدت رخوت و ملال فیلم افزوده است. مهناز افشار و مصطفی زمانی موفق شده‌اند بازی‌ از خود ارائه دهند که می‌توان آن را به عنوان معنی کلمه افتضاح در لغت‌نامه‌ها نوشت. بازی بد و شیمی نامناسب 2 بازیگر اصلی، همان اندک موقعیت‌های واقعا رمانتیک فیلم را هم با سر به زمین زده است. 

فیلم با وجود ساده بودن قصه، در مقام اجرا پیچیدگی‌هایی هم دارد. مثلا معلوم نیست این روستا کجاست که بعضی‌ها مثل کاوه و خورشید آن‌قدر لهجه دارند اما شاطر عمان، تهرانی غلیظ صحبت می‌کند؟ فرهاد آئیش تکلیفش با نقش مشخص نیست و تأکیدش بر تکرار عبارت «چپق بکش»، شخصیت را به سمت کمدی می‌برد که مطلقا جزو اهداف قصه نیست. بازگشت علی قربان‌زاده در قامت جدید که از آب و گل درآمده جزو نقاط قوت اثر است اما شخصیت او هم در فیلم لنگ می‌زند و مخاطب بالاخره نمی‌فهمد که این سرباز که کلی داستان عاشقانه خوانده آیا از درک ابراز عشق دخترک در عالم واقع عاجز است یا این‌که با علم به این قضیه، درخواست انتقال و فرار از عشق می‌دهد؟ و اگر این دومی است، چرا؟ فیلم نقاط مثبتی هم دارد که آن را قابل تحمل می‌کند. از جمله می‌توان به بازی فوق‌العاده عالی و کنترل‌شده احمد مهرانفر اشاره کرد. عبدا... اسکندری مثل همیشه وظیفه خود را به نحو احسن انجام داده و توانسته از چهره شهری مهرانفر، ارشادی، قربان‌زاده و دیگران شخصیتهایی کاملا روستایی خلق کند. کار طراح لباس و به ویژه استفاده از رنگ هم در فیلم تماشایی است. 

نظرات کاربران
کد امنیتی