آن روز که برف آمد...
پرونده‌ای مختصر و مفید برای اسکی و عشق برف‌ها در گشت و گذار جیم به شیرباد

آن روز که برف آمد...

نویسنده : محمد مهدی اعتمادی - مجید حسین زاده

هر سفری برای آدم می‌شود یک خاطره تا پخته شود خامی! برای ما که سفر پیستی‌مان کلی خاطره شد؛ خاطره‌هایی پررنگ‌تر و جذاب‌تر از متن! هم مسیریابی در جاده را یاد گرفتیم، هم سر و کله زدن با بخاری هیزمی مسجد روستای دولت‌آباد، هم زنده ماندن از 7 صبح تا 8شب با نیم کیلو تخمه آفتابگردان را! با این‌که هوا خیلی سرد نبود، اما بنا بر توصیه اکید مدیر اجرایی جیم که قرار را هماهنگ کرده بود، با تجهیزات کامل ضدبرف راهی سفر کوتاه‌مان شدیم. تا 6‌5 کیلومتری پیست که خبری از برف و سرمای آن‌چنانی نبود و کلی با بچه‌ها گل گفتیم و گل شنیدیم، اما یکهو دیدیم هوا حسابی برگشت! همه کو‌ه‌ها پربرف شد، خودرو دبیر جیم هم در شیب حسابی کم آورده بود، تا این‌که پاترول پیست اسکی شیرباد از راه رسید و ما را از این‌که خوراک گرگ‌های گرسنه آن‌جا شویم نجات داد. این‌جا بود که ایمان آوردیم هنوز هم دود از کنده همین پاترول‌های قدیمی بلند می‌شود! حالا ما بودیم و پیست شیرباد؛ اولش که حسابی جو گرفته بودمان و می‌خواستیم بزنیم در کار آلپاین و اسنوبُرد و آویزان شدن از تله اسکی مجموعه که آخرش فهمیدیم همان لژ را بتوانیم درست سوار شویم و بعد 2 متر چپ نکنیم و 10تا غلت 360درجه نزنیم، کلی کار کرده‌ایم! 

نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٨
٠
٠
خوش بحالتون !!! ما که از کمبود امکانات رنج میبریم !!!!!!!!