من‌نه‌منم
رسانه ملي و ترسيم کاغذي سيماي «کارگر

من‌نه‌منم

نویسنده :

ترسيم سيماي کارگران در رسانه ملي هميشه موضوعي مورد بحث و چالش براي بيننده تلويزيوني بوده است. موضوعي که گاه عده‌اي را از اين ترسيم دلخور کرده است و گاهي ديگر عده‌اي را بي‌پروا به خنده انداخته است! نمونه بارزش را مي‌توان در سريال‌هايي جست‌وجو کرد که سعي در آن دارند تا با به تصوير کشيدن زندگي اقشار کم درآمد جامعه که عموما کارگر هم هستند، پاره‌اي از مشکلات اجتماعي را نشان دهند. مسئله‌اي که به علل مختلف گاه چالش‌هاي جبران ناپذيري را چه در ابعاد تکنيکال و چه در وجوه جامعه شناختي به همراه خواهد داشت. آن چه در ادامه از نظر خواهيد گذراند بررسي چالش‌هاي مطروحه در ترسيم چهره کارگر در سيماي ملي به زعم منتقدان اين مسئله است.

اول ابعاد تکنيکال

رئاليسم» در بستر «سوررئاليسم»!
اينکه بخواهيم نمايشي واقع گرايانه از چهره قشر کارگر در مجموعه‌ها و آثار نمايشي‌مان داشته باشيم، خواه در قالب يک فيلم سينمايي و خواه در بستر يک نمايش تئاتر، مسئله‌اي است که بيش از هر چيز نياز به شناخت مفهوم دقيق رئاليسم اجتماعي دارد. اين که ما رئاليسم را در داستان نوعي واقع‌گرايي صرف در مفهوم و روند کلي داستان بدانيم و سعي نکنيم به جزييات يک رئاليسم واقعي در ترسيم چهره يک کاراکتر توجه کنيم باعث مي‌شود اثر نمايشي در جزييات و پرداخت آن به سوي سورئاليسمي ناخواسته پيش برود.

واکاوي مفهوم رئاليسم اجتماعي در يک اثر نمايشي، خواه در قاب دوربين با فيلم 35 ميلي‌متري سينما و خواه در قاب دوربين‌هاي ديجيتال رسانه ملي و حتي در بستر نمايش‌هاي صحنه‌اي تئاتر، امري است که لايه‌هاي زيرين و دشواري دارد. اينکه رئاليسم را براي يک اثر نمايشي «داستاني واقعي» ترجمه کنيم و به همان مفهوم پايه و ابتدايي «واقع گرايي» در آثار رئال برسيم، به زعم نگارنده شايد کمي اشتباه باشد. توجه به عناصر و لايه‌هاي دروني زندگي قشر کارگر در آثار نمايشي که با محوريت آن‌ها ساخته مي‌شود مسئله‌اي است که فراتر از تخصص‌هاي هنري، يک تخصص مردم‌شناختي و جامعه‌شناختي خاص را مي‌طلبد. وقتي در آثار تلويزيوني کارگرداني چون رضا عطاران که عمدتا به قشر متوسط رو به پايين جامعه و اقشار کارگري مي‌پرازد، مي‌توان به وضوح شاهد اين توجه بود. عطاران که خود از جامعه‌اي کارگري پاي به دنياي هنر نهاده است، شايد بهتر از هر کسي به ظرافت‌ها و لايه‌هاي دروني زندگي اين قشر مسلط است و مي‌تواند در به تصوير کشاندن رئاليسم زندگاني اين قشر موفق عمل کند. اما در سويي ديگر گاها ثبت زندگي اين اقشار در قاب دوربين کارگردان‌هايي که بستر زندگي اجتماعي‌شان با اين جامعه کارگري همخواني نداشته است، سبب مي‌شود تا نتوانند تصويري واقعي از دنياي اين آدم‌ها به مخاطب ارائه دهند. اين مي‌شود که گاها شاهد عدم واقع‌گرايي به تصوير کشيدن زندگي قشر کارگر در جامعه مي‌شود و همين ماجرا موجبات پارادوکس‌هاي ميان قشري اجتماعي را فراهم مي‌آورد. در واقع مي‌توان اينگونه گفت که ناآشنايي ظرافت‌هاي شخصيتي آدم‌هايي در سطح اجتماعي کارگري موجب مي‌شود تا نوعي نقصان در ترسيم چهره‌اي واقعي و رئال از آن‌ها داشته باشيم.

دوم؛ ابعاد جامعه شناختي

تنش‌هاي اجتماعي ميان قشري!
* در بعد جامعه‌شناختي به سخره گرفتن يا القاء مفهومي اشتباه که گاه موجبات کدورت را به همراه خواهد داشت، سبب مي‌شود تا ميان اقشار مختلف جامعه نوعي تضاد به وجود آيد. اقشار در مواجهه با يکديگر به سبب ثبت تصوير ذهني از قشر مقابل که به وسيله ابزاري پرکاربرد و موثر به نام رسانه ملي ايجاد شده است، کنش‌ها و واکنش‌هاي قابل تاملي بروز مي‌دهند. مردم عادي هميشه در واکنش به کنش‌هاي آدم‌هايي که جامعه کارگري معرفي شده‌اند، مي‌خندند و همين خنده سرآغازي مي‌شود بر يک کينه عميق اجتماعي. در تاريخ همواره موثرترين افراد در جامعه اقشار متوسط کارگري بوده‌اند که توانسته‌اند پا را فراتر از مرزهاي ناعادلانه تعريف شده جامعه‌شان بگذارند و در پاسخ به خنده‌هاي قشر بالادست، انقلاب‌هايي کوبنده از خود بر جاي بگذارند. انقلاب‌هايي که همواره ريشه‌اش ظلم و نادعدالتي در حق اين بخش از جامعه بوده است. انقلاب‌هايي که در ادعايي بزرگ مي‌توان ريشه آن‌ها را در همين مواجهات ناعادلانه و نادرست اجتماعي متصور شد. وقتي مواجهه نادرست با يک قشر و به سخره گرفتن آن‌ها کدورت ميان قشري را به بار آورد، نتيجه‌اش نوعي تنش در جامعه مي‌شود که مي‌تواند موجبات اضمحلال و نابودي يک جامع را به همراه داشته باشد. به عنوان مثال اين شب‌ها شبکه سوم سيما اقدام به پخش سريالي به نام «چهارچرخ» کرده است که همچون رويکرد چند ساله اخير رسانه ملي و به طور مشخص شبکه سوم سيما سعي در به تصوير کشيدن زندگي جامعه کارگر و پايين‌نشين شهر دارد. اين سريال که توسط جواد مزدآبادي ساخته شده است داستان زندگي خانواده‌اي را روايت مي‌کند که به سبب مشکلات مالي و زندگي کارگري در جامعه با چالش‌ها و بحران‌هاي مختلفي روبه‌رو مي‌شوند که همين مسئله موقعيت‌هاي طنزي را به وجود مي‌آورد که مجموعه را به اثري طنز مبدل مي‌کند. يکي از مهم‌ترين نکات اين سريال نقش اول آن (حميد لولايي) است که رفتارهاي اغراق شده‌اش شايد کمي به وجوه تکنيکي و طنز داستان کمک کند اما مطمئنا تناقضاتي با تصوير واقعي جامعه کارگر دارد. به هر تقدير انتظار مي‌رود رسانه ملي توجه بيشتري به اين مسئله داشته باشد که تاثيرات منفي يک خطا هر چند کوچک در اين رسانه مي‌تواند موجبات بروز تنش‌هاي بزرگ اجتماعي ميان قشري را فراهم آورد.

نظرات کاربران
کد امنیتی