کارگريعني‌دست‌هاي‌خودم
روزي براي همه مزدبگيران جهان

کارگريعني‌دست‌هاي‌خودم

نویسنده :

مريم توکلي

همين اول يک سؤال مي‌پرسم، دوست دارم صادقانه جواب بدهيد: «تا حالا شده به يک کارگر، پيامک بدين و روزش رو بهش تبريک بگين؟» شده؟ نه؟ نشده؟ به يک پرستار و معلم و پزشک چطور؟ ...بله به اين قشرها حتما تا حالا روزشان را تبريک گفته‌ايد، ولي کارگرهاي بيچاره حتي در تبريک گفتن‌هاي ما هم جايي ندارند، سهم آن‌ها از عواطف ما فقط نام‌گذاري يک روز به نام کارگر در تقويم ملي است، روزي که خود آن‌ها هم از وجودش خبر ندارند. دو روز مانده بود به روز کارگر رفتم سر يکي از گذرهاي معروف شهر مشهد و با چندتا از اين کارگرهاي جوان گفت‌وگو کردم. از هرکدام مي‌پرسيدم: «مي‌دونيد دو روز ديگه، 11 ارديبهشت چه روزيه؟» اظهار بي‌اطلاعي مي‌کردند، يکي‌شان البته گفت: «فکر کنم روز معلمه»... خداي من! ماجرا از اين قرار است، حتي کارگرهاي ما هم نمي‌دانند که روزشان چه روزي است، وقتي قصه به اين شکل است، ديگر توقع نبايد داشته باشيم که آن‌ها از حق و حقوق خودشان آگاهي چنداني داشته باشند.

خب حالا پيامک تبريک به کنار، «شما تا حالا چقدر به معني کارگر فکر کرديد؟ وقتي اسم کارگر مي‌آيد وسط، اولين تصويري که به ذهنتان مي‌آيد چيست؟» اين سؤال را با 6 نفر از جوان‌هاي شهر در ميان گذاشتم.

مکان‌هاي انتخابي: گلشهر (يک دختر و پسر)/ نخريسي (دو تا پسر) / هاشميه (يک دختر و پسر)

فکر نکنيد موضوع خيلي ساده است و شما به راحتي مي‌توانيد به اين سؤالات جواب بدهيد، نه، خيلي هم پيچيده است، اگر يک نفر توي خيابان سر راه شما سبز بشود و يک واکمن جلو دهنتان بگيرد و بپرسد: «شما تا حالا چقدر به معني کارگر فکر کردين؟ وقتي اسم کارگر مي‌ياد وسط، اولين تصويري که مي‌ياد توي ذهنتون چه تصويريه؟» مطمئن باشيد، گيج مي‌شويد... کارگر؟... تصوير؟... نه تا حالا فکر نکردم... به همين دليل خيلي سخت بود که 6 نفر بتوانند به راحتي به سؤالات من جواب بدهند.

کارگر يعني «دست‌هاي بابام»
رسول، جوان قد بلندي است که همين‌جا هم به دنيا آمده، همين‌جا يعني منطقه گلشهر، پدرش باغبان است، زمين کشاورزي دارد و با وجود سن زياد همچنان به اين کار مشغول است، رسول را توي بازار شلوغه پيدا مي‌کنم، دست فروشي مي‌کند. مي‌پرسم:

- دست فروشي که کارگري محسوب نمي‌شه، مي‌شه؟

- اين‌که بهش مي‌گن شغل کاذب، کارگري يعني کارکردن با جسم.

- پس تو داري چکار مي‌کني؟

- من دارم فقط داد مي‌زنم، کارگر مي‌خواي بيا بابام رو ببين که از 4 صبح مي‌ره سر زمين. دستاش رو ببين تا ببيني چي مي‌گم

به اعتقاد رسول، کارگري با خستگي جسم همراهه، با زحمتکشي و کار کردن براي ديگران.

او البته يک عقيده خطرناک هم دارد: «بعضي‌ها به دنيا آمدن که هميشه کارگر باشن و براي ديگران زحمت بکشن، هر کاريش هم بکني تغيير نمي‌کنه.»

رسول ولي اين خيلي بده: «چي بگم؟ همينه ديگه، ما جد اندر جد همين‌جور روي زمين‌هاي ديگران کار کرديم، منم بايد يا برم سر گذر يا توي يک کارخونه کار کنم.»

- درس چي؟

- ديپلم گرفتم و بايد براي کنکور بخونم.

با رسول کلي حرف زدم و متقاعدش کردم که امکانش هست که اين جوان زحمتکش مشهدي آينده خودش را طوري بسازد که خودش ميل دارد، اگرچه او مي‌گفت که نان کارگري را به هيچ زرق و برق حرامي نمي‌‌فروشد.

«بيل زدن» کلمه‌اي است که رسول با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

توي همان بازارشلوغه گلشهر، به سراغ يک دخترجوان هم رفتم، آمده بود خريد، اسمش مبينا بود، دوست داشتم خيلي با هم حرف بزنيم ولي حقيقتش خيلي زود گريه‌اش گرفت. مي‌گفت توي محله‌شان همه کارگر هستن: «داييم چاه‌کن بود، 3 سال پيش توي همين مشهد، چاه لمبيد بالاي سرش و مرد، زن و بچه‌اش بيچاره شدن»

- بيمه نبود؟

- نه، نامردا بيمه‌اش نکرده بودن، حالا زنش کلفتي مي‌کنه، بچه‌‌هاش هم شاگردي دم مغازه‌ها رو.

مبينا معتقده که کارگري چهره زشتش رو به خانواده او نشان داده؛ بي‌پولي، مرگ، خستگي و اعتياد، اين‌ها چيزهايي است که او از آن‌ها متنفر است.

پدرت چه کاره است؟

- هر دفعه يک کار مي‌کنه، رفتگري، کار ساختموني، دست فروشي و حتي ميوه فروشي، آخه معتاد هم هست.

اين دختر جوان اولين تصوير از يک کارگر را در ذهنش به خستگي ربط مي‌دهد و روايتي از همسايه‌هايشان تعريف مي‌کند که عصرها خسته و غمگين به خانه برمي‌گردند. براي او روز کارگر يعني تأمين زندگي کارگر. گفت‌وگوي ما خيلي طول نمي‌کشد، چون او وقتي به ياد دائي‌اش مي‌افتد، بغض مي‌کند و ساکت مي‌شود.

«بيمه» کلمه‌اي است که مبينا با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

اين دختر جوان اولين تصوير از يک کارگر را در ذهنش به خستگي ربط مي‌دهد و روايتي از همسايه‌هايشان تعريف مي‌کند که عصرها خسته و غمگين به خانه برمي‌گردند. براي او روز کارگر يعني تأمين زندگي کارگر. گفت‌وگوي ما خيلي طول نمي‌کشد، چون او وقتي به ياد دائي‌اش مي‌افتد، بغض مي‌کند و ساکت مي‌شود

کارگر يعني، معصومه خانم
از توي مغازه بزرگ خواروبار فروشي بيرون که مي‌آيد، به سراغش مي‌روم، سميه اهل همين بولوار هاشميه است، 5سالي است که از بولوار دانشجو به اين‌جا آمده‌اند. خودش مي‌گويد هميشه توي خانه‌شان کارگر داشته‌اند و اين قشر زحمتکش برايش مفهومي از صبر و بردباري را داشته‌اند.

- بيشتر توضيح بده

- همين ديگه، من درکشون مي‌کنم، هيچ‌وقت با کارگرها بد حرف نمي‌زنم.

- کارگر يعني چه؟

- اوکي، اما براي من کارگري يعني زحمت‌هاي معصومه خانم کارگر همسايه‌مون که با زحمت همه سختي‌ها را تحمل مي‌کند و 4 تا دخترش رو مثل دسته گل بزرگ مي‌کنه.

سميه البته خودش دوست ندارد هيچ وقت يک کارگر بشود، چون معتقد است که هم خيلي سخت است و هم خيلي به کارگر جماعت در جامعه ما ظلم مي‌شود، نه بيمه دارند، نه حقوق خوب مي‌گيرند و نه خيلي شخصيتشان مورد احترام قرار مي‌گيرد و اگر اتفاقي هم بيفتد به راحتي اخراج مي‌شوند.

«خدمت» کلمه‌اي است که سميه با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

با محمدسينا هم نزديک چاپخانه دانشگاه فردوسي روبه‌رو مي‌شوم، او پرشور و سريع صحبت مي‌کند، دانشجوي ليسانس جامعه‌شناسي هم هست. براي او کارگر، مفهومي از قانون است، قانوني که حقش خورده مي‌شود. اولين چيزي هم که مي‌گويد اين است: «شما ببينيد هرجا هر اتفاقي بيفتد اول از همه ضربه‌اش را به کارگرها مي‌زنن. کارخونه‌ها تعطيل مي‌شه، کارگرها بيکار مي‌شن، قيمت‌ها بره بالا همين کارگرها گرسنه مي‌مونن، بعد همين‌ها مي‌بينيد که به دام بزهکاري مي‌افتن.»

او که به قول خودش در حال انجام پژوهشي در همين زمينه است، از کارگراني حرف مي‌زند که به دليل بيکاري يا اخراج از کارخانه، حالا تبديل به سارقان يا بزهکاراني شده‌اند که فقط جامعه آماري جرم را بالا برده‌اند، بدون اين‌که از راه جرم‌شان به چيزي رسيده باشند.

- اما هرکس که بيکار شد نبايد که سراغ خلاف برود!

- بله، من هم نگفتم هرکس، گفتم بعضي‌ها، چون يک رابطه عميق بين بيکاري و بزهکاري است.

- جفتشون آخرشون «کاري» دارن...

- شوخي جالبي بود ولي حقيقتش اينه که جامعه کارگري ما خيلي آسيب‌پذيره و اونا مجبورن به راحتي تن به هر استثماري بدن که بيکار نشن.

«اخراج»، کلمه‌اي است که محمدسينا با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

شما ببينيد هرجا هر اتفاقي بيفتد اول از همه ضربه‌اش را به کارگرها مي‌زنن. کارخونه‌ها تعطيل مي‌شه، کارگرها بيکار مي‌شن، قيمت‌ها بره بالا همين کارگرها گرسنه مي‌مونن، بعد همين‌ها مي‌بينيد که به دام بزهکاري مي‌افتن
کارگر يعني، دست‌هاي سياه خودم

دهان به دهان شدن با جواني که معتقد است خودش يک کارگر است، سر چهارراه نخريسي، براي خودش صفايي دارد. يوسف که لباس‌هاي کار هم تنش است، به قول خودش توي يکي از گاراژهاي خيابان گاراژدارها کار مي‌کند، 20 ساله است و تا سيکل بيشتر درس نخوانده.

- چرا؟

- چرا چي؟

- چرا درس نخوندي؟

- مي‌خوندم که چي مي‌شد؟ داداشم که خونده چي شده؟

- تو که نخوندي چي شده؟

- لااقل دستم که توي جيب خودم است.

- مگه همش همينه

- آره که همينه، پس چيه؟

- آقاي خودت هستي؟

- نه، کارگر مردمم.

- خب اين يعني چي؟

- کاره ديگه، يه روزم من مي‌شم آقاي بقيه.

- کو تا اون وقت؟

- خدا بزرگه، کار مي‌کنم و آدم حسابي مي‌شم.

يوسف، روحيه خوبي دارد، تعميرکار ماشين‌هاي سنگين است، کارگري براي او معنايي از مظلوميت دارد، از ظلم‌هايي که خودش ديده به کارگرها شده.

- به خودت چي؟

- من جلوش مي‌ايستم، نمي‌ذارم کسي حقم رو بخوره.

- اگه مجبور بودي چي؟

- خفه مي‌شم.

ترس از بيکاري دهان همه را مي‌بندد اما يوسف ترجيح مي‌دهد بيکار شود تا تحقير بشود. اين البته مقتضاي سن و سالش است، به گفته خودش هر وقت زن گرفت شايد از اين حرف‌ها نزند. او دست‌هاي سياهش را جلوي صورتم مي‌گيرد و مي‌گويد کارگر يعني اين، يعني دست‌هاي سياه و زخمي.

«ترس» کلمه‌اي است که يوسف با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

بعد از يوسف، به سراغ يکي از مغازه‌هاي بزرگ خيابان نخريسي مي‌روم و با يکي از افراد حاضر در آن‌جا، چيزهايي درباره کارگر مي‌پرسم. او مي‌گويد: «کارگر براي من يعني همين بنده خداهاي دور پل حافظ که از صبح تا شب منتظرن که يکي بياد ببرشون سرکار ولي باز هم خبري نمي‌شه»

از نظر هاشم، وقتي کسي کارخوب ندارد هم از لحاظ جسمي آب مي‌رود و هم از لحاظ روحي.

- چرا اينو مي‌گي؟

- چون ديدم ديگه، طرف مجبوره از صبح تا شب پاي کوره واسته، براي شندرغاز، به خدا! خب اين‌که از جسمش که داغون مي‌شه، بعد وقتي بهش پول مي‌دن به هيچ چيز زندگيش نمي‌رسه، شرمنده زن و بچه‌اش مي‌شه، اينم از لحاظ روحي.

هاشم نه مي‌داند روز کارگر چه روزي است و نه تا به حال کارگري کرده است ولي نگاه جالبي به قضيه دارد: «شما ببينين اصلا اينا مهم نيست، مهم اينه که يک کارگر توي جامعه بتونه کار کنه و در ازاي کاري که کرد پول واقعيش رو بگيره، مگه ائمه‌مون نگفته پول کارگر رو تا عرقش خشک نشده بدين؟ من از شما مي‌پرسم آيا توي جامعه ما اينجوريه؟»

- فکر نکنم

- نيست خواهر من، اگه بود به خدا برکت فراوون‌تر مي‌شد.

- تو خودت به کارگر احترام مي‌ذاري؟

- من که خيلي با کارگرها ارتباطي ندارم، ولي يک‌بار يکي رو آوردم که توي حياط خونه رو درست کنه، به خدا يک عزت از سرش برداشتم يکي از پاش. چون کارگري در ذات خودش عزت داره.»

«عزت» کلمه‌اي است که هاشم با آمدن اسم کارگر به ذهنش مي‌رسد.

دارم گزارشم را تمام مي‌کنم. خب شما چطور؟ شما که تا به حال به يک کارگر روزش را تبريک نگفته‌ايد، شما چطور، آيا از اين به بعد آن‌ها را مي‌بينيد؟ فردا صبح که از خانه بيرون مي‌رويد، همان اول صبح يکي‌شان را ديديد، حداقل يک خسته نباشيد بگوييد... اينجوري: روزت مبارک، اگرچه سختي مي‌کشي!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨