یک تلفن و «بهانه»‌ای برای دانستن!
محرمانه مستقیم

یک تلفن و «بهانه»‌ای برای دانستن!

نویسنده : حامد نادری راد

زنگ زده بودم دفتر جیم، با دبیر جیم کاری داشتم. در بین صحبت‌هایمان در مورد مناسبت‌های هفته‌ پیش‌رو صحبت شد و ایشان گفت: «راستی می‌دانی این هفته‌ای که در پیش رو داریم شهادت امام حسن عسکری(ع) است؟»، گفتم: «مگر قرار است کاری انجام دهیم؟ اصلاً چه کار کنیم؟ من نهایتش می‌دانم ایشان امام یازدهم ما هستند، در 29 سالگی شهید شده‌اند، در سامرا مدفون می‌باشند و اطلاعاتی از این دست، این‌ها که به درد نمی‌خورد!»

ایشان گفتند: «من در صلوات خاصه امام زمان(عج) دیده‌ام که از هیبت امام عسکری(ع) یاد شده است، حتماً این ویژگی حضرت مهم بوده که روی آن تأکید شده است»

خلاصه خداحافظی کردیم و من رفتم سراغ کتاب منتهی الآمال، بعدش سراغ کتاب «سیری در سیره ائمه اطهار» شهید مطهری، بعدش سراغ منابع متفرقه و دیدم 2 - 3 ساعتی هست که دارم کلی نکات عجیب می‌خوانم. هر روایت و داستانی که می‌خواندم بر تحیرم افزوده می شد. یک جا نوشته بودند:

«وقتی امام را زندانی کرده بودند برای این‌که ایشان را آزار بدهند، 2 نفر زندانبان خشن و سخت‌گیر برای حضرت تعیین کرده بودند. مدتی که می‌گذرد به خلیفه خبر می‌دهند که این دو زندانبان به کلی تغییر رفتار داده‌اند، خلیفه که علت را از آن‌ها می پرسد، می‌گویند تا چشم‌مان به چشمان ابامحمد می‌افتد، از هیبت و عظمت نگاهش انگار تمام بدن‌مان می‌لرزد و بدون اختیار به خضوع می‌افتیم!»

یا جای دیگری نوشته بود:

«وزیر خلیفه که دشمن اهل بیت بود وقتی برای اولین بار امام را می‌بیند، از هیبت ایشان بی اختیار از جایش بلند می‌شود و حضرت را در جای خودش می نشاند!»

یا:

«خانه امام درست وسط لشکریان خلیفه بوده است و ایشان با هیچ کسی امکان ارتباط نداشتند، با این حال بزرگترین شبکه انسانی آن زمان (شبکه شیعیان) را هدایت می‌کردند به طوری که وجوهات شرعی که به دست امام می‌رسیده است از درآمد خلیفه وقت با آن همه دم و دستگاه بیشتر بوده است!»

و حتی نوشته‌اند:

«ایشان تنها امامی هستند که بدلیل فشار دستگاه حکومتی حج نرفته‌اند!»

و خلاصه هر چه بیشتر خواندم بیشتر احساس نادانی می‌کردم، با خودم گفتم خدا خیر این دبیر جیم را بدهد که یک جرقه‌ای را در ذهنم روشن کرد و باز از خودم پرسیدم اگر امروز این مکالمه اتفاق نمی‌افتاد من مثل هر سال، روز شهادت و تولد این امام عزیز را می‌گذراندم و فقط همان اطلاعات مختصر قدیمی را می‌دانستم.

بیشتر که فکر کردم یادم آمد در مورد امام هادی(ع) هم تا قبل از توهین آن خواننده، فقط اندکی می‌دانستم! یادم آمد در مورد پیامبر اکرم(ص) هم تا قبل از قضیه کاریکاتور، هیچ نمی‌دانستم، یادم آمد توجهم نسبت به قرآن بعد از ماجرای قرآن‌سوزی چند برابر شد و خلاصه همینجوری اتفاقات جلوی چشمانم ردیف شدند! ناگهان یک سؤالی بین همه آن فکر‌ها پررنگ شد: «نکند منتظری تا به امام حسن عسکری(ع) هم توهین بشود تا متوجه ایشان بشوی!»

این بود که کتاب‌ها را بستم و این‌ها را نوشتم تا یادمان باشد که برای دانستن چیزهایی که باید بدانیم نباید منتظر «بهانه» باشیم، شاید وقتی «بهانه» پیدا شود دیگر خیلی دیر شده باشد...

نظرات کاربران
کد امنیتی
گل
گل
٩١/١١/٠١
٠
٠
چه کنیم که انقدر کم حافظه ایم؟؟!!!! اینها را خواندیم و افسوسی برای خودمان و بعد....میرود تا سال دیگر و سالگردی دیگر...
پربازدیدتریـــن ها
گفت وگویی با سهراب گل هاشم به بهانه انتشار اولین کتاب سه زبانه کاریکلماتور

کاریکلماتور کوتاه و کوبنده است

٩٥/١٢/١١
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 477

٩٥/١٢/١١
تبلیغات
تبلیغات