ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

پس، سومی که بود که گریه میکرد؟

ما که دو نفر بیشتر نبودیم!

«حسین پناهی» 

----***---

خودم را به چیزهایِ بسیاری شبیه کردم

تا در فراقِ تو

شعری تازه بگویم

اما برعکس شد

همه آن چیزها شبیه من شدند

و دردِ فراق گرفتند

«علیرضا روشن»

----***---

هر دانه برفی به اشکی ناریخته میماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

... و شگفتیهای بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

«مارگوت بیگل»

----***---

پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی

در سینههامان این محرّمهای کوچک

غمهایمان اندازة صحرا بزرگاند

ما را نمیفهمند آدمهای کوچک

«سعید بیابانکی»

----***---

کنار من که قدم میزنی هوا خوب است

پر از پریدنم و جای زخمها خوب است

برای حک شدن عشق در خیابانها

به جا گذاشتن چند رد پا خوب است...

نخند حرف دلم را نمیشود بزنم

خیال میکنم اینجور جملهها خوب است

«صالح سجادی»

----***---

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظههای جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

«اهورا ایمان»

----***---

دل، نمیماند به دستم، طاقت دیدار کو؟

تا تو میآیی به پیش، آیینه هم گم میکنم

قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد

نامهای دارم که هر جا میبرم گم میکنم

«بیدل دهلوی»

----***---

در یک هوای سردِ پس از باران

مردی رمیده بخت

با سرفههای سخت

دیدم که پهن میکرد

عریانی خودش را

روی طناب رخت

«عمران صلاحی»

----***---

پرواز هم دیگر 

رویای آن پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید 

تا بر این بالش 

خواب دیگری ببیند

«گروس عبدالملکیان»

----***---

نمیرسند به ماه / با هیچ فوارهای / ماهیها!

«صابر کاکایی»

نظرات کاربران
کد امنیتی
sara5910
sara5910
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
جالب بود مرسی