سوگواره‌ای از بهشت تا توس
نمایشی برای این شب‌های مردم مشهد

سوگواره‌ای از بهشت تا توس

نویسنده : مجید حسین زاده

ورودی حسینه نخل‌هایی برافراشته شده‌ است، یک لحظه خودم را در نخلستان‌های غریب کوفه احساس می‌کنم و از میان آن‌ها به سالن اصلی نمایش می‌رسم. کفش‌هایم را در می‌آورم، حالا چند قدم بیشتر با خیمه فاصله ندارم، خیمه‌ای که سرتاسر سیاه پوش شده است. جمعیت زیادی بر روی فرش‌ها نشسته‌اند و منتظر شروع سوگواره هستند. ساعت 7 درها بسته می‌شود و با آیتم «هبوط انسان به زمین» نمایش شروع می‌شود. نمایشی سراسر اشک، شور، شعور و بصیرت. 

در ادامه صحنه‌هایی از این سوگواره را با دیالوگ‌های برگزیده آن می‌نویسم. این نمایش آیینی تا پایان ماه صفر هر شب در حسینیه امام خمینی (ره) مشهد به صورت رایگان برای ارادتمندان اهل بیت اجرا می‌شود، فرصت دیدن این نمایش را از دست ندهید...

 

1| حضرت آدم(ع) به درختی که از آن نهی شده بود، نزدیک می‌شود و با صدای انفجاری مهیب به زمین هبوط می‌کند. آدم(ع) می‌گوید: «پرودگارا! با خویش ستم کردیم، اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، قطعا از زیان‌کارانیم...»

 

2| این‌جا غدیر است. پیامبر در آخرین حج‌شان می‌فرمایند: «هر آن‌که من مولای اویم، این علی(ع) مولای اوست. خدایا دوست بدار آن‌که سرپرستی‌اش را می‌پذیرد و دشمن بدار دشمنش را»

 

3| بیایید پیمان ببندیم و نگذاریم شتر بی‌صاحب خلافت به دست علی(ع) و اولادش بیفتد، به هیچ قیمتی...

 

4| پیامبر خدا به سوی خدا باز می‌گردد در حالی که حدیث ثقلین را در میان امتش به امانت گذاشت: «انی تارکم فیکم الثقلین / ... قرآن، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)»

 

5| هر روز تعدادی از مخالفین دستگیر می‌شوند. مردم یاد غدیر و صحبت‌های پیامبر(ص) افتاده‌اند و شوق زندگی در سایه حکومت علی(ع) هر روز بین آنان بیش‌تر می‌شود.

 

6|درحالی که اعتراضات در حال شعله گرفتن است، ماموران حکومتی تصمیماتی می‌گیرند و می‌گویند: «امروز می‌رویم و از علی(ع) بیعت می‌گیریم. اگر بیعت نکرد...»

 

7|در خانه را آتش زدند. در را شکستند و وارد خانه دختر پیامبر شدند

تا از علی (ع) بیعت بگیرند.

 

8|«روی دوشم می‌برم جسم، بی‌جان تو را / یک طرف می‌بینم، گریه‌های طفلان تو را * من که خود فاتح خیبر بوده‌ام / لرزه افتاده به پایم، زهرا بشنو امشب، ‌های‌های بی‌صدایم را...»

 

9| معاویه برای جنگ با علی(ع) آماده می‌شود. برای حل مشکل سراغ عمروعاص را می‌گیرد.

 

10| در سپاه علی(ع)، عمار در حال گفت‌و‌گو با مالک اشتر است. مالک از عمار می‌خواهد که به چادر علی(ع) برود و آمادگی سپاه برای جنگ فردا را به ایشان اعلام کند. عمار می‌گوید: «می‌ترسم به چادر او بروم و حرفی بزنم و خاطر او را مکدر کنم. ای کاش قادر بودم علی(ع) را به روزگاری ببرم که مردمش قدر همچون او را می‌دانستند...»

 

11|عمار و عمروعاص در حال رجزخوانی قبل از شروع جنگ هستند. عمروعاص: «منم عمر. پسر عاص. به این آفتاب سوگند جز برای شرف و عزت عرب در جنگی پایم به رکاب اسبی نرسیده است.» عمار: «آهای پسر عاص! عزت و شرف عرب را معاویه در بیابان‌های ربضه دفن کرد. شما برادران عصبانی شامی، کسی را به میدان فرستاده‌اید که به عزت و شرف نداشته نیاکان عربش می‌نازد. امت محمد(ص) به مسلمانی خود می‌بالد نه به اجدادش»

 

12|جنگ شروع می‌شود. سپاه امام علی(ع) در یک قدمی پیروزی است و سپاه معاویه، همه در حال فرار هستند اما عمروعاص خودش را به فرمانده‌اش می‌رساند و می‌گوید: «اباشکم! بگو هرچه قرآن در اردوگاه داریم، همه را یک‌جا جمع کنند، می‌خواهم با آن‌ها معجزه کنم...»

 

13|همهمه‌هایی در سپاه امام‌علی(ع) می‌پیچد: «ما با کلام ا... نمی‌جنگیم، علی(ع) ما را به گناهی فرا می‌خواند که ستون عرش را می‌لرزاند، علی باید دست از جنگ بکشد و اگر قبول نکرد او را می‌کشیم.» مالک می‌گوید: «این خدعه معاویه است. تا پیروزی 10 ضربه شمشیر فاصله داریم. معاویه می‌خواهد جان بی‌مقدارش را در پناه کتاب خدا حفظ کند، امانش ندهید. قرآن ناطق علی است این‌ها فقط کاغذ و جوهرند»

 

14|با مکر عمروعاص «علی ابن ابی‌طالب» از خلافت عزل و «معاویه ابوسفیان» خلیفه مسلمانان می‌شود.

 

15|ابن‌ملجم برای کشتن علی(ع) راهی کوفه شده اما هنوز تصمیمش قطعی نیست. یکی از دوستانش به سراغ او می‌آید و می‌گوید: «من حکیمه‌ای می‌شناسم حاذق. تو را به سراغ دختری می‌فرستم به نام قطام. مومن، اگر خیلی نگران ایمانت هستی، برایش برادری کن...» شب نوزدهم ماه رمضان... فزت و رب الکعبه...

 

16|مسلم برای صحت نامه‌های مردم کوفه، به این شهر می‌آید و در ابتدای ورودش با تعداد زیادی از مردم بیعت می‌کند اما...

 

17|هنگامی که مردم نماز شب را پشت سر مسلم در مسجد به جماعت می‌خوانند، تعدادی از یاران، به آرامی تصمیم به فرار و نجات جان خود می‌گیرند، در قسمتی از این صحنه بخشی از بیانات رهبر انقلاب پخش می‌شود: «ای کسانی که تظاهر کردید به دنبال‌روی از اسلام و اهل بیت، اما در امتحان این جور کم آوردید. رفتارتان با دل‌تان یکسان نبود. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابی‌گری اما باطن، باطن پوک»

 

18|مسلم مظلومانه در دار الحکومه اعدام می‌شود...

 

19|قاسم‌ ابن‌الحسن جنگ نمایانی را به نمایش می‌گذارد. دشمن که از پس این نوجوان برنمی‌آید، تصمیم می‌گیرد او را دور بزند تا با تعداد بیشتری او را به شهادت برسانند...

 

20|همه شمشیرداران خودشان را به بدن نیمه جان امام حسین (ع) می‌رسانند تا در به شهادت رساندن آن امام شریک شوند.

 

21|سوگواره شهادت حضرت رقیه(س) با مداحی محمود کریمی: «نگاش به سمت آسمون، ستاره‌ها رو می‌شمرد، خسته می‌شد بلند می‌شد، زخم‌های پاشو می‌شمرد، یکی دوتا و هفت زخم، دستی رو پاهاش می‌کشید، زخم‌های پا تموم می‌شد، زخم‌های دستاشو می‌دید...»

 

22|قحطی به زمین رو کرده است. مامون از امام می‌خواهد که دعا کنند تا شاید خداوند باران رحمتش را بر این مردم نازل کنند. امام می‌فرماید: «بگویید مردم 3 روز روزه بگیرند، روز سوم برای نماز باران خواهم آمد...» بعد از نماز باران، رحمت الهی با دعای امام شروع به باریدن می‌کند...

 

23|امام از نوشیدن عصاره انگور خودداری می‌کنند و می‌فرمایند: «به اختیار خود نمی‌نوشم». مامون می‌گوید: «اختیاری در کار نیست. نمی‌خواهم دست من در قتل پسر رسول خدا آلوده شود ولی چاره‌ای ندارم...»

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨