بابا نورافكن خرابتیم!
حکایت هفته

بابا نورافكن خرابتیم!

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی

 در دفتر حكایات ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی آورده‌اند كه ابن جیم در امر نكاح یدی پر تلاش داشت و در هر خانه‌اش یكی دو زن مسلط بر قابلمه آش. همواره از كمی همسر نالان بود و به جمله لامپ اضافی خاموش خندان. نقل است، روزی كه تعداد عیالات او از 40 تن فزون شد، مریدان نزد وی آمده و گفتند: «تو از روشن كردن 40 چراغ هم گذشتی، بابا نورافكن خرابتیم...» در همان حال یكی از مریدان قدم جلو نهاد و گفت: یا خفن، نیت به ازدواج دارم، از برای من نصیحتی كن. چهره پیرنا با شنیدن این سخن بر افروخت و با كفش بر دهان مرید كوبید چونان كه دندان‌های تمامی مریدان حاضر بریخت، الا آن كس كه ضربت خورده بود! مریدان از این كرامت استاد سخت در عجب شدند و سبب خشم او پرسیدند. ابن جیم گفت: «کارشناس اداره سلامت روان وزارت بهداشت، گفته: ازدواج برای هر دختر یا پسر جوانی با استرس و نگرانی توام است، اگر برای این نگرانی‌ها از قبل چاره‌اندیشی نشده باشد برای سلامت روانی مضر است. اكنون شما با كدام پول و شغل و كارت پایان خدمت نیت ازدواج در سر دارید؟» مریدان با شنیدن این سخن از جهل خود سخت گریان شده. استادنا گفت: از برای تاخیر در امر ازدواج گریانید؟ مریدان پاسخ دادند: نه خفن! بر حال تو اشك می‌ریزیم كه با این همه خرج زندگی، چگونه می‌خواهی هزینه دندان‌های ما را بدهی! نقل است پیرنا چون عرصه را سخت قاراش یافت، اندكی فكر كرد و به جای پول دندان، هر یك از مریدان را به عقد یك دخترش در آورد و از هر كدام مهریه‌های سنگین بستاند و این‌گونه بود كه دیگر حتی یك جوان در شهر هوس ازدواج به سرش نزد و این از كرامات پیرنا بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی