کبوتر سپید، امپراطور سیاه
جاکتابی

کبوتر سپید، امپراطور سیاه

نویسنده : الهام یوسفی

 

عنوان: امپراطور عشق  نویسنده: بهزاد بهزادپور تعداد صفحات: 92  قطع: رقعی ناشر: نیستان قیمت: ۲0۰۰ تومان

این‌بار هم به پیشنهاد یک دوست، سراغ این دوست جدید رفتم. اگر پیشنهاد این دوست نبود خودم دست و دلم به خواندن این کتاب نمی‌رفت، نام نویسنده‌اش ناآشنا بود و نام کتاب هم البته کلیشه‌ای! «امپراطور عشق». که پیش‌فرضی خاص و دور از واقع را به ذهنم آورده بود.

 پیشنهاد‌دهنده صبوری و از محتوای کتاب به ذکر این‌نکته که بسیار خواندنی ‌است اکتفا کرد و من هم تا انتهای خوانش داستان نفهمیدم قرار است به کجا برسم. شما را هم در جریان نمی‌گذارم، باشد که لذت کشف پایان را یک‌باره نوش کنید. من فیلم‌نامه خوان نیستم اما در چند تجربه اخیر، خواندن نمایشنامه و فیلم‌نامه به دلم نشسته است؛ آن‌چنان‌که جسارت می‌کنم و می‌گویم حتی اگر فیلمش را دیده باشید خللی به خواندنش وارد نمی‌کند. البته «امپراطور عشق» داستانی است که متاسفانه بر هیچ تصویری روایت نشده جز در صحنه تاریخ قبل از اسلام!

 «بهزاد بهزادپور» را بعدتر شناختم، که کارگردان نمایشنامه مذهبی به نام «شب آفتابی» است. نمایش‌نامه‌ای که خودش آن‌ را گونه‌ای نو در عرصه هنرهای نمایشی به حساب می‌آورد که ندیدمش و لاجرم قضاوتی هم نمی‌توانم کرد و نقد و بررسی‌اش را به همان اهل هنر می‌سپارم. اما درباره «امپراطور عشق»، آن‌چه بیش از هرچیز شما را با داستان همراه می‌کند بیانی ساده و گیرا و البته کشش داستانی و فراز و فرودهای جذاب آن است. شاید بتوان گفت داستان بیش از هرچیز عاشقانه و لطیف است تا خشک و تاریخی. شخصیت اصلی در پشت چهره خود انسانی نهفته دارد که مسیر اصلی داستان را شکل می‌دهد. رباح برده‌ای سیاه که حادثه‌ای، زندگی‌اش را در تلاطم تصمیم مهمی قرار می‌دهد. حمامه، دوشیزه زیبایی که دست روزگار او را به خیمه برده سیاه می‌کشاند و خلف بن وهب، همسرش و کارگزار او شخصیت‌های اصلی و شکل‌دهنده فیلم‌نامه‌اند. حجم کتاب آن‌چنان است که به یک‌باره بتوان آن را مطالعه کرد و لذت به پایان رساندن یک کتاب خواندنی را در ساعتی چشید. 

 بخشی از این امپراطوری

*‌ [رباح هم‌چنان که خیش را به جلو هل می‌دهد.] رباح: مادیان نحیفی است مولای من... زور و توانش به قدرت زیبایی چهره‌اش نیست.

[کارگزار که در کنار خلف رباح را دنبال می‌کند، نیشخند زده و به گونه‌ای با خود حرف می‌زند که خلف بشنود.] کارگزار: با این شلاق می‌توان این مادیان نحیف را تبدیل به نره گاو نمود.

[خلف اخم‌هایش در هم می‌رود و با لحنی گلایه‌آمیز به رباح می‌گوید.] خلف: برده‌ای و برده‌داری نمی‌دانی رباح...!

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

انتقال پیام در کمترین کلمات

٩٥/١٠/٢٣
کافه جهان نما

سیستان و بلوچستان شبیه هند به اصالت ایران

٩٥/١٠/٢٣
جالباسی

از درازآویز تزئینی به نام کراوات تا پیراهن واتو

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

اصغر لالا

٩٥/١٠/٢٣
۵ ویژگی ممتاز از مرحوم آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فرا

شیخِ کبیر

٩٥/١٠/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 470

٩٥/١٠/٢٣
به بهانه خریدهای نجومی تیم‌های چینی و پیشنهادهای اغواکننده‌شان به ستاره‌های جهان فوتبال

چین چون پول

٩٥/١٠/٢٣
شاخ هفته

آرمان های بر باد رفته

٩٥/١٠/٢٣
پایان‌نامه

ارائه حق تیر برای وام ضروری

٩٥/١٠/٢٣
در گفت‌و‌گو با «حسام اسلامی» کارگردان مسابقه جالب تلویزیونی «خانه ما»

نمی‌خواهیم خانواده‌ها را نصیحت کنیم

٩٥/١٠/٢٣
بک بسته پیشنهادی گرم برای شب‌های طولانی زمستان

زندگی با بهانه‌های کوچک خوشبختی

٩٥/١٠/٢٣
آنتن

اندر حکایت شیرینی های صفجه آرا

٩٥/١٠/٢٣
سایت خوب

بهترین راهنمای آنلاین دکور و دیزاین خانه را بشناسید

٩٥/١٠/٢٣
مینیمال

مگه خرسیم آخه؟

٩٥/١٠/٢٣
مسئولان و سیاستمدارانی که حالا پایشان در یکی از شبکه‌های‌اجتماعی‌ فیلتر دیگر هم باز شده

#سیاستمداران_توییتری

٩٥/١٠/٢٣
خواندنی‌های زندگی اولین لژیونر والیبال بانوان ایران

مائده ُسمان خراش

٩٥/١٠/٢٣
«پیمان طالبی» گوینده مسابقه «خانه ما»

برنامه های رقابتی جذاب هستند

٩٥/١٠/٢٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 470

٩٥/١٠/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 470

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

حسام علیه شبکه های تلویزیونی

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات