خاطرات کثيف مدرسه!

خاطرات کثيف مدرسه!

نویسنده :

* نه! ربطي به امروز نداره. من از همون بچگي، شنبه رو دوست نداشتم. يادم مياد هفته‌هايي که توي مدرسه صبحي بودم، وقت تعطيلي ظهر پنج‌شنبه، به قول کتاباي درسي: «از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم». و از اين‌که هفته آينده بعدازظهري مي‌شدم، به خود مي‌باليدم! چرا؟ چون شنبه هفته بعد به جاي صبح، ظهر به مدرسه مي‌رفتم! با هزار ذوق و شوق ساعت‌ها رو مي‌شمردم تا بدونم چقدر به مدرسه مي‌رم! تو چشم من هر ساعت تأخير، تيري بود که به قلب مدرسه مي‌کوبيدم! يادم هست که آخرش ۶ داشت، ۳۶ يا ۴۶ ساعت تعطيلي. با گذشت هر ساعت انگار چيزي از انبار مهماتم کم مي‌شد. جمعه به خودي خود يک گردان کمکي بود که بعد از يک‌هفته مبارزه، تو مدرسه به کمک مي‌اومد و من رو از محاصره نجات مي‌داد. شايد به همين علت بود که از همون دوران، هرچقدر از ريخت شنبه بيزار بودم به پنج‌شنبه علاقه داشتم. پنج‌شنبه نويد رسيدن جمعه و رنگش زرد بود. البته همه روزا براي خودشون رنگي داشتن به جز شنبه که ذاتا سياه بود. اصلا از اولش با شنبه پدرکشتگي داشتم. دلم مي‌خواست روز شنبه تمام کلاغ‌ها از سر صبح تا بوق سگ، قارقار کنن و مردم پرچم‌هاي سياه روي خونه‌هاشون بزنن! هرچند از صداي کلاغ‌ها خيلي بدم مي‌اومد، حاضر بودم با تحمل اين صدا، شنبه رو چنين تنبيه سختي بکنم. خوب حالا مي‌دوني بهترين اتفاقي که مي‌تونست بيفته چي بود؟ بله، اگه شنبه به تعطيلي مي‌خورد بي‌شک قلبم از شدت خوشحالي و هيجان منفجر مي‌شد...

* خوب اين بخشي از کتاب «بچه مثبت مدرسه» نوشته «ياسر عرب» بود. حالا اگر توانستيد مقاومت کنيد و دنبال اين کتاب نگرديد و آن را نخريد!؟ اگر توانستيد به طرح جلد زيباي کتاب نگاه کنيد و از کنارش بي‌تفاوت رد شويد! من که بعيد مي‌دانم آدم، نسبت به قصه‌اي که قهرمان داستانش خودش باشد و در مدرسه خودش اتفاق بيفتد و آدم‌هاي داستانش هم همان‌هايي باشند که هر روز در مدرسه و در راه مدرسه با ايشان مواجه مي‌شود، بي‌تفاوت بگذرد! اين داستان هيچ کشف ويژه‌اي ندارد که به دنبال آن بگرديم اما همان‌گونه که مي‌بينيد قلمي ساده وصميمي دارد؛ آن‌قدر که پس از معرفي مجبور شدم به سختي تمام «ه»هاي آخر افعال را به «د» تبديل کنم. به همين راحتي قلمش بر روي قلم نويسنده بزرگي چون من(!) تأثير گذاشت. پس بهتر ديدم که کتاب خودش، خودش را معرفي کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
به بهانه تغییر وزن‌های متوالی یکی از پلنگ‌های جویبار که این‌بار در فینال جام‌جهانی ضربه فنی شد

یزدانی به جای یزدانی!

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مروری بر عجیب‌ترین و جالب‌ترین پنالتی‌های تاریخ

مِتافوتبال!

٩٥/١٢/٠٤
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
درباره تاثیر چرخ گردون بر عاشقانه نویسی‌های ما

از صدای سخن عشق...

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات