سوال: از کيست که بر ماست؟ جواب: از خودمان!
محرمانه مستقیم

سوال: از کيست که بر ماست؟ جواب: از خودمان!

نویسنده : سید محسن اسدی

«جناب سرهنگ، تخلف آقاي راننده محرزه، براي اعمال قانون هدايت بشن به پارکينگ» اين ديالوگ معروف پليس تلويزيوني کنترل نامحسوس به همکارش است که در برابر خواهش‌هاي راننده متخلف کوچکترين اخمي به ابرو نمي‌آورد و قاطعانه حرف خودش را مي‌زند.

در اين سال‌ها حضور پليس دلسوز در بين مردم از طريق رسانه‌ها بيشتر احساس مي‌شود. پويانمايي‌هاي پر رنگ و لعاب با گويش عاميانه و جذاب، برنامه‌هاي تلويزيوني روشنگر با حضور چهره‌ها و جوايز ارزنده، حضور مستمر پليس در بخش‌هاي مختلف خبري و در کنار اين‌ها وضع قوانين جديد و کارآمد مانند هميار پليس، نشان از منش جديد کاري پليس دارد. فرهنگ‌سازي عصاره اين روش‌هاست و پليس به درستي اين نقطه ضعف را شناسايي کرده و به جنگ بي‌فرهنگي‌ها رفته است؛ جنگي که شايد کمترين نقش را در آن پليس بايد داشته باشد چرا که به نظر مي‌رسد در تمام دنيا پليس بيشتر نقش قهري و اجرايي در برخورد با جرايم را دارد و نه کار فرهنگي. در حقيقت پليس در سر چهارراه‌ها بيشتر از اين‌که با خود مردم طرف باشد با فرهنگ عمومي طرف است. وقتي صحبت بر سر يک يا دو متخلف است کار با اعمال قانون فيصله پيدا مي‌کند و نظم شهري که هدف نهايي پليس است برقرار مي‌شود ولي وقتي با توده‌اي از جرايم همسان و همشکل روبرو مي‌شود چه چاره‌اي بايد پيشه کند؟ مثلا بارها ديده‌ايم که جرثقيل حمل خودرو در خيابان‌هاي پر رفت‌وآمد از بين تعداد کثير خودروهايي که در پارک ممنوع توقف کرده‌اند فقط يکي را برمي‌دارد و مي‌رود يا حداکثر افسر ديگري يک به يک قبض جريمه صادر مي‌کند در حالي که مسلم است با اين يک شمع که خانه گرم نمي‌شود! حداکثر سود اين کار نا امن کردن فضا براي متخلف است ولي آن نظم شهري پديد نمي‌‌آيد. آخر همان خياباني را داريم که پر از خودروهاي پارک کرده در توقف ممنوع است. واضح است اضافه کردن جرثقيل‌ها و افسرها هم معقول نمي‌نمايد.

مشاهده نگارنده از رانندگي شهري مشخص مي‌کند که يک سري از قوانين پي در پي نقض مي‌شوند و بي‌انصافي است که همه آن‌ها را به چيزهايي بيرون از فهم و اختيار افراد ربط دهيم. اين که در اين بين برخي از موارد از ضعف‌هاي دستگاه‌هاي دولتي و شهري است که بايد رفع شوند درست، ولي در هر جامعه‌اي بسياري از مشکلات از جمله همين بحث رانندگي، زاييده انباشته شدن تقاضاها است که باعث به‌وجود آمدن محدوديت مي‌شود؛ مثلا محدوديت توقف در حاشيه يک خيابان پر رفت و آمد به دليل افزايش تقاضاي توقف بيش از گنجايش آن خيابان.

راستي چه بايد کرد؟ مقصر کيست؟

نظرات کاربران
کد امنیتی