موجودي به نام تفکر
محرمانه مستقیم

موجودي به نام تفکر

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

اعتراض مي‌کنند،‌ ما هم اعتراض مي‌کنيم، تعريف مي‌کنند، ما هم تعريف مي‌کنيم، شورش مي‌کنند، خوشحال مي‌شويم، جلويش را مي‌گيرند تأييد مي‌کنيم. انگار که نشسته باشيم براي اين‌که ببينيم چه‌کساني چه حرف‌هايي مي‌زنند تا ما هم برويم و تأييدشان کنيم يا در مواردي ردشان کنيم. نگاه تقليدي و در پي جمع بودن و نگاه کردن به اين‌که ديگران چه مي‌گويند تا حالا ضربه‌هاي زيادي به ما زده ولي هنوز هم هر اتفاقي بيفتد ما اول مي‌رويم تا بشنويم ديگران چه مي‌گويند بعد خودمان اظهار نظر مي‌کنيم. يادم هست دوستي داشتم که هميشه مجله‌هاي مختلف فيلم را که مي‌گرفت اگر هنوز فيلمي را نديده بود قسمت مربوط به نقد آن فيلم را نمي‌خواند و سعي مي‌کرد قبل از خواندن نظر منتقد مجله خودش فيلم را ببيند و نظر شخصي‌اش را مشخص کند و بعد برود سراغ نظر منتقد و کارشناس که اتفاقا خوب و مهم هم بود. از اين‌جور آدم‌ها دور برمان کم ديده‌ايم، کساني که دنبال حرف نيستند، کساني که سعي مي‌کنند خودشان هم نظري داشته باشند. همين اکران نوروزي فيلم‌هاي سينما را در نظر بگيريد، از اول تعطيلات نوروزي که اکران با دو-سه تا فيلم سياسي شروع شد و هنوز روزنامه‌ها و مجلات در تعطيلات به‌سر مي‌بردند همه چيز خوب بود، مردم گروه گروه به سينما مي‌رفتند و فيلم را مي‌ديدند و نظرشان را مي‌دادند (حالا يا از روي علاقه به سينما، يا بر اساس علاقه به سياست و يا از روي بيکاري و براي سرگرمي!) ولي همين که دوباره بابي براي پخش شدن خبرها و دهان به دهان شدن نظرها باز شد، يک عده شدند مخالف و يک عده معترض و عده ديگر هم تأييد کننده اين موضوع که اين فيلم بد است، نبينيد. همين‌جا خدمت محترم‌تان عرض کنم که نگارنده قصد ندارد نظر مثبت يا منفي خودش را اعلام کند و له يا عليه اين فيلم‌ها تلاشي انجام دهد، موضوع اصلي اين يادداشت دنباله‌رو ديگران بودن است، چيزي که خيلي خوب مي‌شود در يکي از همين فيلم‌هاي سياسي روي پرده هم ديد. ماجرايي که اصلا جديد نيست و زياد ديده‌ايم و شنيده‌ايم که يک عده مي‌شوند طرفدار فلان گروه و هر اتفاقي که بعد از آن بيفتد هم با همراهي همين گروه طرفدار است و اين‌جاست که يک نکته مهم مشخص مي‌شود و آن هم جايگاه يک موجود تزئيني به نام تفکر در وجود ماست. چيزي که بايد گاهي از آن استفاده کنيم و نگذاريم به همين شکل تزئيني‌اش بماند. اتفاقي که در يکي از فيلم‌هاي اکران شده نوروزي هم به آن خوب اشاره شد. فيلمي که نشان دهنده روزهاي اوج شلوغي سال‌ 88 بود و بر اساس يک اتفاق واقعي نشان مي‌داد که دنبال کردن يک حرف و يک نظر بدون در نظر گرفتن واقعيت‌ها و ماهيت و هويت آن موضوع چه‌قدر مي‌تواند براي يک جامعه گران تمام شود. اين ماجراها که تمام شد و قضيه روشن شد، اين فيلم‌ها هم يا اکران مي‌شوند يا از روي پرده پايين مي‌آيند و نمايش‌شان متوقف مي‌شود ولي رو سياهي براي بعضي‌ها مي‌ماند. کاش کمي بيشتر حواس‌مان به رو سياهي‌ها باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی