ته دیگ فوتبالی
ضد فوتبال

ته دیگ فوتبالی

نویسنده : مژده رنگیان

یك دخمل جیمی پیام داده بود كه چرا این‌قدر به فوتبال گیر می‌دهید، من عاشق دلسوخته فوتبال هستم و با هیچ‌چیز عوضش نمی‌كنم، پس باید خدمت شما عارض شوم كه ته دیگ سوخته آن هم با مقصری به نام فوتبال نخورده‌ای تا عاشقی فوتبال از یادت برود! آن هفته مثالی از اثرات یك پدر فوتبالی زدیم اما این شماره یك مثال مستند از یك مادر دو آتشه را می‌زنیم. سوژه مورد نظر، «محترم خانم» كدبانوی با سلیقه‌ای است كه حضور همیشگی‌اش در سبزی‌فروشی محل، مشهود است و در حالی كه سبزی‌های‌ تر و تازه را زیر رو می‌كند زیر لب می‌گوید این سبزی‌ها فقط جان می‌دهند برای بازی بارسلونا، هی سبزی پاك كنی هی فوتبال ناب تماشا كنی، البته شاید با بازی پرسپولیس هم بشود پاك كرد! محترم خانم یك مادر دو آتشه و طرفدار پرسپولیس و نیز بارسلونای اسپانیا است. جهت تكمیل تحقیقات رفتیم و دست گذاشتیم روی دل بچه‌های محترم خانم تا به اطلاعات بیشتری دست پیدا كنیم؛ چند لحظه گوش بفرمایید: چشمتان روز بد نبیند روزهایی كه پرسپولیس بازی دارد دیگر ما شام و شاید ناهار نخواهیم داشت، یعنی بستگی به نتیجه بازی دارد اگر تیم محبوب مادر پیروز شود كنار غذا سالاد و مخلفات دیگر به همراه خوشمزه‌ترین قورمه سبزی دنیا را داریم ولی امان از روزی كه پرسپولیس ببازد، دیگر با یك ته دیگ متمایل به سیاهی شب و یك مرغ بیچاره جزغاله و یك مادر عزیزتر از جان ناراحت روبه‌رو هستیم؛ حالا شما حساب كنید در این فصل ما چند بار ته دیگ فوتبالی میل كرده‌ایم! مامان خانه طرفدار پر و پا قرص تحلیل‌های فوتبال دكتر صدر نیز هست و حتی گاهی نظرهای جناب دكتر را رد می‌كند و از خود نظریه‌سازی می‌كند، آن موقع‌هایی كه گواردیولا در بارسلونا بود به چینش بازیكنان هم ایراد می‌گرفت، در این حد مادر خانه ما یك پا كارشناس فوتبال است. جوری كه ما بعد از یك عمر گل كوچیك و خاك كوچه خوردن، نمی‌توانیم آفساید را به خوبی او تشخیص بدهیم. وای از روزی كه بارسلونا بازی داشته باشد همه اعضا خانواده باید بنشینند و در كنار مادر فوتبال را تماشا كنند البته به همراه همان سبزی‌های تر و تازه و تربچه‌های نقلی؛ در این حین اگر احیانا از یك سمت خانه خر و پف پدر عزیز بالا برود فقط یك جیغ كوچك مادر كافی است تا پدر شش دانگ حواسش را بدهد به دریبل‌های مسی. روز خداحافظی پپ از بارسلونا و نیوكمپ هم جزو یكی از روزهای تاریخی خانه ما محسوب می‌شد كه ما نیز برای همراهی مادر، یك دقیقه سكوت كردیم. چند روز پیش كمد لباس‌های‌مان را جمع و جور می‌كردیم، نمی‌دانم چرا یكهو این حس به ما دست داد كه كمد لباس‌های تیم پرسپولیس و بارسلونا را باز كرده‌ایم، تمام لباس‌هایمان آبی‌اناری است و اگر احیانا آبی نداشته باشد، قرمز یك دست است البته مادر مهربان هرگونه ارتباطی را بین رنگ پیراهن تیم‌های یاد شده و رنگ لباس‌های انتخابی برای ما، رد كرده است و این را فقط یك اتفاق می‌داند. وقتی دلیل این علاقه فوتبالی را از پدر جویا می‌شویم آهی می‌كشد و به سال‌ها قبل فكر می‌كند به روزهایی كه پدر، یك فوتبالی خیلی زیاد آتشه بوده است و دور از دید مادر به استادیوم می‌رفته و در صورت اطلاع مادر از این موضوع، آسمان خانه ابری و رعد و برق به همراه طوفان شدید می‌شده است. ولی همه چیز از روزی تغییر می‌كند كه من با یك سال سن و دو عدد دندان و شیشه شیری در دهان بر روی پای مامان خانه در حال كیف كردن و البته گرم شدن چشمان برای خوابیدن بودم كه به طور اتفاقی تلویزیون فوتبال پخش می‌كند و از قضا پرسپولیس نیز بازی داشته است و از آن‌جا كه مادر نمی‌توانسته شبكه را عوض كند (آن موقع‌ها تلویزیون‌ها كنترل از راه نزدیك بود) از روی مجبوری بازی را نگاه می‌كند و بازهم از قضا و كار دنیا، پرسپولیس گل زیبایی به ثمر می‌رساند و به ناگاه مادر از این گل جیغ كشیده و از جای خود می‌پرد و یادش می‌رود موجود زنده‌ای روی پای وی بوده است و حالا دیگر نیست و سرنوشت من برای چند لحظه نامعلوم می‌شود. مادر هنوز كه هنوز است این خاطره را با هیجان خاصی تعریف می‌كند و شما می‌توانید قیافه مرا تصور كنید. این‌ها خاطرات و درد دل‌های فرزندی بود كه فوتبال نقش به سزایی در زندگی‌اش دارد و این‌جاست كه باید دوباره بگوییم: پول این فوتبال را یكی دیگر می‌گیرد و ته دیگ سوخته‌اش را ما می‌خوریم...

نظرات کاربران
کد امنیتی