سنگ، توپ، شلیک!
چراغ دمین جیم در مدرسه تاریخ جیم این بار در یک مدرسه پسرانه روشن شد

سنگ، توپ، شلیک!

نویسنده : مجید حسین زاده- محمد مهدی اعتمادی

خیلی سخت است که از بچه‌های سرویس ورزش وزین و قهرمان‌پرور جیم باشی اما هرچه‌قدر توی آلبوم عکست (که حالا برای خودش شده یک آلبوم خاطرات مصور) بگردی، حتی یک عکس با شلوار و گرم‌کن ورزشی نداشته باشی تا بدهی به گرافیست جیم، بگذارد کنار این مطلب! اصلاً خیلی سخت است که توی عمرت از همه زنگ‌های ورزش فراری باشی و همیشه کمترین نمراتت برای درس ورزشت باشد، اما بیایی برای یک عده که حاضرند جان مبارک‌شان را بگذارند کف دست‌شان و دو دستی خدمت دنیای ورزش کنند، دم از ورزش‌دوستی بزنی... این‌ها فقط تعدادی از سختی‌های من بود و اگر بخواهم همه‌شان را برای‌تان بگویم، رسماً تا خود صبح باید های‌های به حال زار من گریه کنید!تصور کنید ما با این همه سختی، قرار بود اولین جیم در مدرسه پسرانه را ببریم روی آنتن! البته همین‌جا خدمت‌تان عرض کنم از آن‌جا که ما نمونه عینی بی‌اخلاقی در ورزش هستیم (مثلاً اگر توی بازی فوتبال باشیم و یکی از یاران حریف سکته کند و بیفتد روی زمین، ما توپ را بیرون نخواهیم زد! یعنی در این حد!) از همان ابتدا نیت‌ و انگیزه‌مان، کم نیاوردن از بانوان جیم در مدرسه‌نویس بود که چند هفته قبل با گزارش‌شان کلی گرد و خاک به پا کرده بودند! از یک طرف توی همین فکرهای شوم بودیم و داشتیم برایش نقشه می‌کشیدیم و از طرف دیگر داشتیم به این فکر می-کردیم که قرار است چه‌قدر توی این برنامه سختی بکشیم، که یک خبر خیلی خوب، حسابی روح‌مان را شاد کرد. خبر خوب این بود که دوستان لطف کرده بودند و برحسب اتفاق، مدرسه راهنمایی که خودم نوجوانی‌ام را در آن گذرانده بودم به عنوان اولین میزبان «جیم در مدرسه پسرانه» هماهنگ کرده بودند؛ یعنی مدرسه راهنمایی سلمان فارسی! همین اتفاق همه آن نیات شوم و تصور از سختی این برنامه را به شیرینی تبدیل کرد و ما با اشتیاق تمام، عکاس و سیبل و توپ و تیر و تخته‌مان را زدیم زیر بغل‌مان و رفتیم به مدرسه سلمان فارسی، کنار بچه‌های گل کلاس سوم ب. البته ناگفته نماند که مثل همان 3 سال راهنمایی که همیشه دیر به مدرسه می‌رسیدم، این بار هم یک ربع تاخیر داشتم اما خوشبختانه ناظمی نبود که مثل آن روزها اسمم را بنویسید و بعدش هم از نمره انضباطم کم کند!

 

از آقایان میرسیستانی و حسینی در تربیت‌بدنی اداره کل آموزش و پرورش و همچنین از حراست محترم این اداره بابت همکاری‌هایشان در برگزاری مراسم جیم در مدرسه کمال تشکر و قدردانی را داریم و همچنین از همین تربیون به صورت رسمی اعلام می‌کنیم که مقصد بعدی جیم در مدرسه مژده رنگیان و طاهره سادات بهشتی، مدرسه دختر خانم‌هاست. دخترها آماده‌اید!؟

شما که می‌خواهید جیم به مدرسه‌تان بیاید همین الان گوشی‌تان را بردارید و ما را دعوت کنید. نام مدرسه، روز و ساعت زنگ ورزش‌تان را برای ما بفرستید تا در اولین فرصت به مدرسه‌تان بیاییم. هر پیامک یک شانس حضور بیشتر!

گروه‌بندی تیم‌ها به سبک ما!

زنگ تفریح به صدا درآمد و دانش‌آموزان در کمتر از یک دقیقه حیاط مدرسه را تنها گذاشتند. شاید 5 دقیقه طول نکشید که 28 دانش‌آموز سال سوم راهنمایی، نشاط را دوباره به حیات مدرسه آوردند. معلم، دانش‌آموزان را مجبور به دویدن می‌کند تا بدن‌شان گرم شود. دیدن این لحظات برای هر شخصی که یک زمانی خودش دانش‌آموز بوده، خالی از لطف نیست. یکی زیر پای دیگری می‌زند و آن یکی در کناری نشسته و خودش را با بند کفش مشغول می‌کند تا یک دور کمتر بدود! بالاخره با سوت معلم دانش‌آموزان در گوشه‌ای از حیاط بر روی سکوها می‌نشینند و منتظر می‌شوند تا من آن‌ها را به 2 گروه تقسیم کنم. از هر گوشه‌ای صدایی به گوش می‌رسد: «آقا ما با اینا باشیم!»، «آقا می‌شه من و علی در یک گروه باشیم» و از این‌گونه حرف‌ها. من هم در یک حرکت انتحاری، بچه‌ها را از گوشه سمت راست تا نفر چهاردم می‌شمارم و به عنوان گروه اول معرفی می‌کنم و چهارده نفر بعدی را هم گروه دوم. ظاهرا همه راضی بودند چون بعدش در گروه‌بندی به مشکل نخوردیم و خوشبختانه همه یک بار و در یک بازی شرکت کردند. این هم یک نوع گروه‌بندی است باشد که فدراسیون‌ها درس بگیرند!

در انتخاب نام تیم‌ها، بچه‌ها آزادی داشتند یا نه!؟

براساس اصول دموکراتیک! از بچه‌های هر گروه رای‌گیری کردیم تا برای گروه‌شان با اکثریت آرا یک اسم مناسب انتخاب کنند. همان‌طور که انتظار نداشتیم! اسم‌ها خیلی متفاوت و عجیب غریب بود؛ از شلغم و ذرت مکزیکی گرفته تا رئال سوراخه و بیییب! امانهایتاً 2 تا اسم که طرفدار بیشتری داشت، رای آورد؛ گروه اول شد Hero به معنای قهرمان و گروه دوم هم اسمش شد جیمی! به جان خودم بچه‌ها خودشان این اسم را انتخاب کردند، هیچ زور و اجباری هم در کار نبوده است!

 


تیراندازی

تیم جیمی بداند؛ رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود!

توی دنیای پسرها که بگردی، تفنگ و عشق به تیراندازی قدمتی دیرینه دارد! طوری‌که از هر پسر بچه‌ای بپرسی که در آینده قصد دارد چه کاره شود، پلیس شدن یا دزد شدن (!) پای ثابت جواب‌هایش است. اشتراک این 2 تا جواب متضاد هم فقط یک چیز است؛ این‌که هر دو گروه این بزرگواران اسلحه دارند! ما هم براساس همین علاقه کودکی‌مان، یک اشتباهی کردیم و پیشنهاد اجرای این بازی را دادیم! پیشنهاد ما همانا، تصویب بچه‌های سرویس ورزش همانا و بیچاره شدن ما همانا! به هر بدبختی بود یک تفنگ بادی فرد اعلا، یک ربع قبل از شروع زنگ ورزش جور کردیم. حالا فقط مانده بود ساختن سیبل هدف‌گیری که آن هم با کمی خلاقیت و البته کمک عوامل پشتیبانی داخل مدرسه (آقای هاشمیان مدرسه سلمان فارسی) ساخته و در همان‌جا رونمایی شد! مواد لازم برای تهیه سیبل هم این‌ها بود: یک عدد مقوا سفید در ابعاد 70 در 90. یک عدد تخته آکاسیو! چندتا ماژیک با رنگ‌های مختلف و یک پرگار بزرگ که بتوان با آن دایره زد! البته اگر پرگار در دسترس نداشتید، می‌توانید از قابلمه استفاده کنید! مرکز سبیل 500 امتیاز داشت و دوایر بعدی به ترتیب 400، 300، 200 و 100 امتیاز. در این قسمت از هر تیم 3 نفر، مهارت‌شان در تیراندازی را به نمایش گذاشتند، آن هم چه نمایش گذاشتنی! از آن‌جا که تفنگ‌مان حسابی حرفه‌ای بود و به انواع دوربین‌های دید در شب، دید در نصف شب و... مجهز بود، ابتدا توضیحاتی درباره شیوه استفاده از دوربین به بچه‌ها داده شد که البته بعداً معلوم شد که هیچ‌کدام‌شان به این سخنان حکیمانه گوش نداده بودند! خلاصه تفنگ رسید به اولین نفر که «سهیل مخلصی» بود و او هم بدون معطلی 400 امتیاز برای گروهش دشت کرد! نفر اول از تیم جیمی، با اعتماد به نفس خوبی پشت تفنگ قرار گرفت اما به علتی که کارشناسان آن را بعداً وزش شدید و یک‌باره باد تشخیص دادند، تیرش به هیچ جای سیبل نخورد! سپس نفر دوم تیم Hero که «خان میرزایی» بود، تفنگ پر را از جیم تحویل گرفت و با مکث کوتاهی تیرش را روانه قسمت 400 امتیازی سیبل کرد! اما نفر دوم تیم جیمی، شک اساسی به همه عوامل جلو و پشت دوربین وارد کرد و تیر را دقیقاً در مرکز سیبل جایی که نوک پرگار را در آن‌جا گذاشته و دایره‌ها را رسم کرده بودیم زد! در این لحظه بود که ما «رضا علیزاده» را به عنوان نماینده جیم در فدراسیون جهانی تیراندازی معرفی کردیم! آخرین نفر از گروه Hero تیرش را در مرز 400 و 500 امتیازی زد که داوران میانگین این دو عدد یعنی 450 را به عنوان امتیاز برایش ثبت کردند. نفر آخر تیم جیمی هم که «علی رحمانیان» بود، امتیاز 500 را به دست آورد! نکته جالب این‌جا بود که در دور بعدی تیراندازی هم، گروه Hero فقط به امتیاز 400 شلیک کرد، گروه جیمی فقط به امتیاز 500 و آن بنده خدا، نفر دوم تیم جیمی هم دوباره به علت وزش ناگهانی باد! تیرش به بیرون سیبل و جایی که ما نمی‌دانیم کجا اصابت کرد! برنامه ویژه بعد از اتمام قسمت تیراندازی، امضا شدن سیبل توسط همه بچه‌های کلاس بود و بعد هم اعضای تیم برنده این قسمت یعنی تیم Hero، با این سیبل امضا شده، دور افتخار زدند! 

هفت‌سنگ

سنگ‌ها کج بود یا استرس‌ تیم‌ها زیاد بود!؟

7 سنگ بر روی هم چیده می‌شود تا هیجان را بین 2 تیم 6 نفره، تا حد احساس نکردن درد خوردن توپ هفت سنگ بهشان افزایش دهد! در لحظه شروع بازی و طبق قرعه، تیم «جیمی» به عنوان تیم تهاجمگر(!) و تیم Hero به عنوان تیم دفاع‌گر(!) انتخاب می‌شود. با سوت داور تیم جیمی اولین پرتاب‌کننده خود را به پشت خط می‌فرستد تا دقت و توانایی او در زدن توپ به دیواره هفت‌سنگی را امتحان کند. تا نفر چهارم موفق نمی‌شوند که توپ را به سر منزل نهایی برسانند اما همین که توپ نفر پنجم به هفت سنگ روی هم چیده شده رسید و 4 تای آن‌ها را نقش بر زمین کرد، تیم Hero توپ را گرفتند تا نگذارند این هفت سنگ به حالت اولیه خودش برگردد. حمله‌های پشت سر هم از تیم جیمی با توپ‌هایی که به بازیکنان‌شان می‌خورد همراه بود که باعث اخراج آن‌ها از زمین بازی می‌شد. در نهایت، حملات تیم جیمی با این‌که چندین بار خودشان را به سنگ‌ها رساندند، بی فایده بود و نتوانستند آن‌ها را روی هم بچینند که چندتا دلیل داشت: اولا استرس بالای آن‌ها نمی‌گذاشت که یک لحظه تمرکز کنند و سنگ‌ها را بروی هم بچینند و دوما هم سنگ‌هایی که مدیر اجرایی جیم به این مدرسه آورده بود آن‌قدر کج و معوج بود که صدای ناظم مدرسه را هم در آورد! ناظم مدرسه از بالای سکو حیاط گفت: «بابا زمان ما 7 تا سنگ صاف می‌ذاشتن روی هم، نمی‌شد روی هم بچینیم جوانای حالایی که امکان نداره موفق بشوند این سنگ‌ها را روی هم بچینند!» در نهایت تیم Hero بودکه با توپ همه بازیکنان حریف را مورد لطف قرار داد و اولین امتیاز مسابقه را در کیسه خود قرار داد. تیم‌های جیمی و Hero، نقش‌هایشان به عنوان تیم‌های تهاجمگر و دفاع‌گر را عوض کردند تا بازی ادامه پیدا کند. این‌بار تیم جیمی توانست با حذف همه بازیکنان تیم حریف بازی را به تساوی بکشاند. بازی در ست‌های سوم و چهارم هم با تقسیم امتیازها پیش رفت تا به ست پایانی و حساس پنجم رسیدیم. قرار شد که این ست، آخرین ست بازی باشد که این نکته، سر و صدای تیم Hero را در آورد که این نامردی است و چون ما در این ست تهاجمگر هستیم و موفق نمی‌شویم از همین الان پیروزی را به تیم حریف تبریک می‌گوییم! بازی شروع شد. ظارهرا این‌بار کمی متفاوت‌تر از همیشه. حملات تیم Hero خیلی با برنامه‌تر و هدفمندتر به نظر می‌رسید. آن‌ها تازمانی که تیم جیمی، توپ را از 7 سنگ دور نمی‌کرد به آن نزدیک نمی‌شدند(کاری که تیم‌ها در همه ست‌های پیشین می‌کردند و دلیل شکست‌شان را نمی‌فهمیدند!) در حالی‌که 4 بازیکن از تیم جیمی حذف شده بودند و شکست‌شان قطعی به نظر می‌رسید و صدای اعتراضات به داوری، گوش مسئولان را کر کرده بود، در یک لحظه یک بازیکن قد کوتاه مانند جت خودش را به هفت سنگ رساند و با چیدن سنگ‌ها بر روی هم، فریاد زد «هفت سنگ» و همه را مات سرعت بالا و تمرکز خودش کرد. او شخصی نبود جز «سید حسن هاشمی» در پایان این بازی، تیم Hero با نتیجه 3 بر 2 به پیروزی رسید تا خودش را برای پیروزی در بازی‌های بعدی و کسب عنوان اولی مصمم و با قدرت نشان دهد.


فوتبال/ تیم یاران حسین‌زاده

غرور عامل شکست؛ از اشتباهات داوری نمی‌توان گذشت!

تیم Hero که در مجموع بازی‌های گذشته با 2 امتیاز پیش بود، بازی را بدون استرس شروع کرد. مربی این تیم هم که مجید حسین‌زاده باشد از همان اول به این تیم دستور می‌داد که دفاع خود را محکم بچسبند و نگذارند بازیکنی از آن عبور کند. بازیکنان هم که از مربی حرف شنوی داشتند(!) تقریبا در نیمه اول هیچ توپی را به سمت دروازه حریف نبردند و در لاک دفاعی شدیدی فرو رفته بودند. تیم Hero به هدف خود در نیمه اول رسید و بازی در وقت اول با نتیجه مساوی صفر-صفر تمام شد. با سوت داور نیمه دوم شروع شد ولی این‌بار تیم Hero تصمیم به دفاع نداشت و می‌خواست با زدن یک گل تیم حریف را از قهرمانی ناامیدتر از گذشته کند. در یکی از این حملات ضربه زیبای «حسین رخش» به تیر دوازه خورد و گل نشد. قانون فوتبال هم می‌گوید تیمی که گل نزند، گل می‌خورد. ما هم گل خوردیم و بازی به حساسیت بالایی رسید. تماشاگران از بیرون درخواست تعویض یک بازیکن را داشتند و این فشار آن‌قدر بود که بازیکنان داخل هم کم‌کم داشتند با او درگیر می‌شدند که خودت برو بیرون. از این‌جا حسین‌زاده و اعتمادی هم با لباس خبرنگاری‌شان وارد میدان می‌شوند تا به تیم‌های‌شان کمک کنند. در یک حمله، دروازه‌بان دریبل می‌خورد و مجید حسین‌زاده هم با این‌که خودش را به جلو توپ می‌اندازد اما توپ خودش را به تور می‌رساند و گل می‌شود. بازی همین‌جا تمام می‌شود و تیم جیمی با نتیجه 2 بر صفر بازی را به سود خود به پایان می‌رساند. اما به گفته مربی این تیم، این شکست به هیچ وجه از ارزش‌های تیم hero کم نمی‌کند!


فوتبال/ تیم یاران اعتمادی

دفاع هم حدی دارد، همین!

نوبت به بازی پرهیجان و همیشه محبوب پسرها یعنی فوتبال رسید. تیمی که من مربیگری‌اش را بر عهده داشتم، یعنی همان تیم جیمی چون چیزی برای از دست دادن نداشت (!) آمده بود برای بُرد؛ آن هم برد با حداقل 2 گل اختلاف تا نتیجه مجموع امتیازات را حداقل به تساوی برساند. خلاصه بچه‌ها را جمع کردم و برای‌شان صحبت کردم (موقعی که تاکتیک تیم را برای‌شان شرح می‌دادم احساس می‌کردم چیزی توی مایه‌های آقای خاص یا همان خوزه خودمان هستم! عجب احساس خوبی بود!) بعد هم حلقه اتحادمان را تشکیل دادیم و با فریاد بلند جیییییم، پاس اول بین بچه‌ها رد و بدل شد. تیم ما از همان اول سراپا حمله بود و تیم حریف را در زمین خودش حبس کرده بود اما خوب شانس با ما یار نبود و نتوانستیم در نیمه اول دروازه حریف را باز کنیم. من هم که دیدم اوضاع اصلاً خوب نیست، وسایلم را به عکاس عزیزمان سپردم و خودم را کنار زمین گرم کردم و از کسوت مربی‌گری به بازیکن نوک حمله درآمدم. حالا تصور کنید من با رخت و کفش پلوخوری باید چه کار می‌کردم آن وسط. هنوز کمتر از 5 دقیقه از آغاز نیمه دوم گذشته بود که روی فرصت‌طلبی «مهدی حجتی»، تیم ما گل اول را وارد دروازه حریف کرد. با این گل انگار طلسم دروازه فروریخت و رغیب‌مان که از اول هم معلوم بود مال این حرف‌ها نیست، توی لاک دفاعی فرو رفت و اتوبوسش را جلوی دروازه پارک کرد! غافل از این‌که ما بیدی نبودیم که به این بادها بلرزیم و این را با زدن گل دوم توسط «معین زارع» اثبات کردیم! و این‌طوری بود که بازی همان‌طور که می‌خواستیم با 2 گل به نفع ما، به پایان رسید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
٩١/٠٩/٢٣
٣
٠
دمتون گرم
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨