خاطره بازی با نامه‌های شما
انواع نامه‌هایی که از شما به دست‌مان می‌رسد

خاطره بازی با نامه‌های شما

نویسنده : مریم ملی

بعد از یک جلسه بارش فکر قرار بر این شد که جیم در اقدامی ناگهانی به سراغ تمام نامه‌ها و مرسولات پستی که شما برای‌مان فرستاده‌اید برود، در همین راستا از مدیر اجرایی خستگی ناپذیر جیم خواستیم که تمام کمدها و انباری وحشتناک جیم را بگردد و از بایگانی نامه‌های شما پرده برداری کند. ایشان بعد ازتلاشی بی وقفه، در کشوی کابینت اول از سمت راست آشپزخانه جیم، کمد اتاق دبیر جیم، زیر میزها، پشت بام جیم و چند مکان دیگر را که به دلایل امنیتی از ذکر آن‌ها خودداری می‌کنیم، گشتند و بالاخره یک پوشه سبز رنگ بزرگ به بنده تحویل دادند. این پوشه حاوی نامه‌هایی بود که شما برای ما فرستاده بودید و فرستنده‌هایی که سن و جایگاه اجتماعی‌شان، تفکر و دغدغه‌هایشان، دست خط و شیوه نگارش‌شان خیلی با هم فرق می‌کرد اما همه فارغ ازهر تکلفی برای جیم نوشته بودند. نامه‌های بین این پوشه سبز گستره زمانی نسبتا بزرگی را شامل می‌شوند. یعنی می‌شود گفت از سال 87 تا همین امسال.نامه‌های شما تمام فضای میزم را گرفته است روی هر کدام که چشم می‌گردانم، وارد فضای هر کدام که می‌شوم، صمیمیت می‌بینم حالا می‌خواهد محتوای نامه انتقاد باشد یا درد دل یا پیشنهاد.

نامه‌های شاعرانه

چند نفرتان برای مان شعرهای گل و بلبل فرستاده‌اید و آخرش نوشته‌ایدجیمی اگر چاپ نکردی حداقل بده بچه‌ها یک دوری بخوانند و برایم اسپند دود کنند. لابه لای نامه‌ها تعداد زیادی پرسپولیسی و استقلالی دو آتیشه یافتم که اشعاری در مدح ویا ذم یکی از این دو تیم مزبور سروده بودند، مثلا: 

سیزده بهمن دوباره داربی رفتن به میدون قرمز و آبی به عشق قرمز، تمام کشور اومده بودن برای بردن دفاع‌ها خوب بود، حمله‌ها زیبا هم برای ما، هم واسه اون‌ها ...

نامه‌های تبریکانه!

این وسط چند تا از دوستان‌مان خیلی ما را ذوق مرگ کرده‌ و برای‌مان کارت صد آفرین و نمره 20 باجه‌های روزنامه فروشی(به جای نمره 20 کلاس) ارسال کرده‌اند. ظاهرا جیم در این مدت به مراسم مختلف هم دعوت شده است. مثلا کارت دعوت به همایش ریاضی و بزرگداشت خیام نیشابوری در دبیرستان دخترانه ثامن نور توس. خطاب مدیر دبیرستان در این دعوت نامه همه بچه‌های جیم بوده است(!)

جالب‌ترین قسمت نامه‌ها، کمیک‌های یکی از طرف داران پروپاقرص جیم هم که ظاهرا نگران اوضاع بچه‌های جیم است. کمیک‌هایی درباره تربیت فرزند برای‌مان فرستاده است. 

نامه‌های تعریفانه

تقریبا همه شما در نامه‌های‌تان جیم را هم نقد کرده‌اید و هم از بخش‌هایی که مورد توجه‌تان بوده است تعریف کرده‌اید، یک کارشناس ارشد ادبیات اظهار کرده است که جیم نه زرد است و نه سفید و نه سیاه. جیم خاکستری است و همین باعث می‌شود که جیم را دوست داشته باشند. 

نامه‌های عاشقانه!

«من سرسری و در یک اتفاق ناگهانی شناختمت. توی این دنیای پر از روزمرگی و مشغله! فکر کردم شاید برای من وقت نداشته باشی... دنیای امروز ما را از دوست داشتن جدا کرده است ولی عزیزم...»

اولش فکر کردم این از شاهکارهای مدیر اجرایی جیم است که نامه را اشتباهی لای این پوشه گذاشته، اما ادامه نامه شاهدی بود بر این که مدیر اجرایی جیم نمونه مشابهی در هیچ جا ندارد و حواسش کاملا جمع است. 

«ما جوان‌ها به یک نشریه صمیمی که لابه‌لای صفحاتش پر باشد از علم و تجربه احتیاج داریم و تو مدت‌هاست که این نیاز ما را پاسخ می‌دهی. دنیای امروز ما را از دوست داشتن جدا کرده است ولی عزیزم، جیمی، مجله‌هایی مثل تو جای خیلی‌ها را برایم پر می‌کند. می‌دانم که برای خواندن نامه من وقت نداری فقط خواستم بدانی که ما هستیم.»

نامه‌های تامل انگیزانه!

بعضی از نامه‌ها را چند بار خواندم، چند بار فقط نگاه‌شان کردم و مدت قابل توجهی درباره‌شان فکر کردم. مضامین بعضی از دل نوشته‌ها خیلی تامل برانگیز بود.دوستی برای‌مان نوشته: اولین باری که از خودم خجالت کشیدم خوب یادمه. توی اتوبوس نشسته بودم و وقتی به ایستگاه نزدیک حرم امام رضا(ع) رسید، خانم مسنی کنارم نشست و گفت: دخترم خوش به حالت، هر وقت بخوای می‌تونی بیای حرم. اصلا شما مشهدی‌ها خوشبخت‌ترین آدم‌ها هستید که امام رضا(ع) رو دارید، قدرشو بدونید. یک دفعه احساس کردم چشام خیس شد، دلم گرفت فقط خدا خدا می‌کردم ازم نپرسه که هفته‌ای چند بار حرم می‌رم. یا حتی ماهی چند بار. اگه می‌پرسید چی داشتم که بگم...»

و پایانی که برای نامه‌های تان انتخاب کرده‌اید آرزوهای متنوع است برای جیم. آرزوهایی که جیم را پر از امید می‌کند: جوهرت پررنگ و کاغذت محکم جیمی، به امید دیدار، با آرزوی این که پر طرفدارترین نشریه ایران بشوی و...

ارج می‌نهیم به تمام دل‌نوشته‌ها و نگاره‌های‌تان

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧