ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

با مدعی محال است

اسرار عشق گفتن

چونان که با تقلا

در کیسه زباله 

خورشید را نهفتن

سیدحسن حسینی 

 

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینه دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود 

ابوسعید ابوالخیر

 

ز خاک کوی تو، هر خار سوسنی است مرا

به زیر زلف تو، هر موی مسکنی است مرا

برای آن‌که ز غیر تو چشم بردوزم

به جای هر مژه، بر چشم سوزنی است مرا

ز بس که بر سر کوی تو اشک ریخته‌ام

ز لعل در بر هر سنگ، دامنی است مرا

فلک موافقت من کبود درپوشید

چو دید کز تو به هر لحظه، شیونی است مرا

خاقانی

 

پیرمردی گرسنه و بیمار 

گوشه قهوه خانه‌ای می‌خفت

رادیو باز بود و گوینده 

از مضرات پرخوری می‌گفت

عمران صلاحی

 

این هستی تو، هستی هست دگر است

وین مستی تو، مستی مست دگر است

رو، سر به گریبان تفکر درکش

کاین دست تو، آستین دست دگر است

کسایی مروزی

 

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است

به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در آن کرانه که همواره یک نفر آنجاست

که در پذیرش مهمان همیشه آماده است 

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد

بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

حمیدرضا برقعی

 

شاعر نمی‌شوند کلمات

مگر آن‌که پرتاب شوند

از پنجره‌ای

به کوچه‌ای

 محمدرضا عبدالملکیان

 

ما چیستیم؟!

جز مولکول‌های فعال ذهن زمین 

که خاطرات کهکشان‌ها را

مغشوش می‌کند! 

حسین پناهی

 

گل بی تو مرا به دیده خار است

هر سبزه چو تیغِ آبدار است

از نقشِ قدم بسی فزون‌تر

در راه تو چشمِ انتظار است

چون لاله زداغِ دوریِ تو

خونِ دل و دیده در کنار است

دریاب به پرسشی حزین را

کز لعلِ لبِ تو در خمار است 

حزین لاهیجی

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات