کمبود در حوزه ادبيات داستاني
30جيم نما

کمبود در حوزه ادبيات داستاني

نویسنده :

فيلم‌‌‌‌هاي سال‌‌‌‌هاي اخير را که مرور مي‌‌‌‌کنيم مي‌‌‌‌بينيم بيشتر آن‌ها يا بازسازي نسخه‌‌‌‌هاي قديمي هستند يا نسخه به روز شده آن‌ها، يا از روي کتاب‌‌‌‌هاي مصور ساخته شده‌‌‌‌اند يا از روي رمان‌‌‌‌هاي ادبي و يا حداقل با نگاهي به اين منابع ساخته شده‌‌‌‌اند. حتي جوايز سالانه اسکار هم دو شاخه مختلف به نام‌‌‌‌هاي بهترين فيلم‌‌‌‌نامه اوريجينال و بهترين فيلم‌‌‌‌نامه اقتباسي تعريف کرده است. امسال فيلم شجاعت واقعي برادران کوئن، نسخه بازسازي شده فيلمي به همين نام بود که در آن، جان وين نقش روستر کاگبرن را بازي مي‌‌‌‌کرد. باز هر دوي اين فيلم‌‌‌‌ها از روي کتابي به همين نام اقتباس شده‌‌‌‌اند. بخش اعظمي از فيلم‌‌‌‌هاي تجاري تابستاني هم که از روي کميک‌‌‌‌بوک‌‌‌‌هايي مثل بتمن، مرد عنکبوتي، واچمن، سوپرمن، مرد آهني و امثال اين‌‌‌‌ها ساخته مي‌‌‌‌شوند. داستان‌‌‌‌هاي قديمي مثل جک و لوبياي سحرآميز، سرود کريسمس، جوجه اردک زشت، آليس در سرزمين عجايب، اليور تويست و شنل قرمزي هم بارها و بارها به فيلم و سريال و نمايش‌‌‌‌نامه تبديل شده‌‌‌‌اند. با اين حال باز هم آن‌قدر طرفدار دارند که هاليوود دوباره امسال به سبکي جديد فيلم شنل قرمزي را بازسازي مي‌‌‌‌کند و انيميشني پست مدرن به نام فريب خورده (hoodwinked) را بر اساس آن مي‌‌‌‌سازد که آن‌قدر موفق عمل مي‌‌‌‌کند که قسمت دوم آن نيز امسال در راه است. شخصيت‌‌‌‌هايي مثل شرلوک هلمز هم که ريشه درکتاب‌‌‌‌هاي سر آرتور کنن دوئل دارد، هنوز منبع اقتباس سينمايي قرار مي‌‌‌‌گيرند. همه‌‌‌‌اش هم مربوط به کتاب‌‌‌‌هاي قديمي نيست. نويسندگاني مثل استيفن کينگ هم هستند که در زمان حياتش بيشتر کتاب‌‌‌‌هايش به فيلم برگردانده شده‌‌‌‌اند. «مسير سبز» و «مه» از معروف‌‌‌‌ترين فيلم‌‌‌‌هايي هستند که از روي کتاب‌‌‌‌هاي او ساخته شده‌‌‌‌اند.

حال آن‌‌‌‌که ما علاوه بر کمبود در منابع ادبيات داستاني، به‌اندازه کافي به همين داشته‌‌‌‌هاي خودمان هم نپرداخته و پر و بال نداده‌‌‌‌ايم. داستان‌‌‌‌هايي مثل حسنک کجايي، کوکب خانم، قصه چوپان دروغگو، کدو قلقله زن و خيلي داستان‌‌‌‌هاي ديگر. علاوه بر اين، تعداد رمان‌‌‌‌هاي فارسي که به فيلم برگردانده شده‌‌‌‌اند هم بسيار محدود است. يعني بر خلاف سينماي هاليوود که بازسازي و اقتباس جزو اصول معمول ساخت فيلم به حساب مي‌‌‌‌آيد، در سينماي ما اقتباس و بازسازي يک جور ساختار شکني و بدعت محسوب مي‌‌‌‌شود. کتاب‌‌‌‌هاي مصور هم که تا به الآن در ايران جايي باز نکرده‌‌‌‌اند و منبعي براي اقتباس از روي آن‌ها نداريم. در واقع تنها رمان‌‌‌‌نويس معاصري که از روي کارهايش تعداد معقولي اثر سينمايي و تلويزيوني اقتباس شده است، آقاي هوشنگ مرادي کرماني است. مي‌‌‌‌دانيد همين رمان‌‌‌‌هاي محدود چه‌قدر پتانسيل براي ساخت فيلم دارند؟ تجربه کلاه قرمزي نشان داد که بچه‌‌‌‌ها هيچ وقت نوستالژي دوران کودکي خود را فراموش نمي‌‌‌‌کنند. منظورم اين است کيست که دوست نداشته باشد بداند مجيد قصه‌‌‌‌هاي مجيد در سن 30 سالگي چه جور آدمي شده و چه موقعيت‌‌‌‌هاي کميکي خلق مي‌‌‌‌کند. يا چرا نبايدپاتال و آرزوهاي کوچک، مدرسه پيرمردها ياگلنار را بازسازي و با يک کيفيت بهتر عرضه کرد. مطمئنم تمام کساني که آن سال‌‌‌‌ها پاي فيلم نشستند و نگران سرنوشت گلناري بودند که» مثل گلي بود که گفتن پرپر گشته،» اين بار حاضرند خاطره «خوش شکر خدا دوباره به ده ما برگشته» را با بچه‌‌‌‌هاي خود شريک شوند. کاش اگر داستان جديد نمي‌‌‌‌نويسيم حداقل از همين داستان‌‌‌‌هاي قديمي حداکثر استفاده را ببريم.

نظرات کاربران
کد امنیتی