بر چسب واردات یا برچسب گران فروشی
حکایت هفته

بر چسب واردات یا برچسب گران فروشی

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی

نقل است که ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی پس از بازنشستگی، دکانی در بازار اختیار کرد و به میوه فروشی مشغول شد. او در میوه فروشی دستی سبک داشت و از سبب آن خودروی چابک. گویند هر صبح به میدان میوه می‌رفت و تا شب یک دانه‌ از میوه‌هایش هم در مغازه باقی نمی‌ماند! روزی مریدان از بازار می‌گذشتند، پیرنا را دیده و بسیار خوشحال شدند، نزد وی رفته، دیدند پیرنا مشغول خوردن میوه‌های مانده و خراب است! به کمک وی شتافته و در همان حال بودند که ناگاه یکی از مریدان نعره‌ای کشید و جان داد و از پی او مریدی دیگر و همه مریدان بدین صورت مردند؛ جز یکی نفر که به حالت غش افتاده بود و نفس می‌کشید. خفن‌نا به بالین او رفته، سبب پرسید. مرید گفت: «یا خفن ‌در مغازه تو میوه وارداتی می‌بینم. در حالی که رییس اتحادیه میوه و سبزی فروشان گفته: جز موز، میوه‌ای وارداتی نباشد و دیگر برچسب‌های واردات، ترفندی باشد برای گران فروشی. ما جملگی از ننگ این واقعه دق کردیم.» سپس نعره‌ای زد و در جا جان داد. ابوجارچی که این واقعه را دید به راستی باور کرد که میوه‌هایش وارداتی است و او گران فروش. لذا جامه درید و نعره‌ای زد و در جا جان داد. بعد از آن مریدان جملگی از جای برخواستند و از زیرکی خود فرحناک و به ریش ابوجارچی خندان بودند و تمامی میوه‌های مغازه ابن جیم را خورده و دخل او را خالی کردند تا عبرتی باشد برای دیگر گران فروشان.

نظرات کاربران
کد امنیتی
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٩/٢١
٠
٠
جالب بود ممنون :)