سیاست از کجا پایش را توی کفش فوتبال کرد؟!
بررسی اعجاب‌انگیز جیم

سیاست از کجا پایش را توی کفش فوتبال کرد؟!

نویسنده : مرتضی اخوان

به فوتبال نگاه کنید... به سیاست نگاه کنید... این 2 خیلی شبیه یکدیگرند! اما سوالی که از ازل باستان تا ابد مدرن در اذهان عمومی بوده و هست این است که بالاخره فوتبال بوده که پایش را در کفش سیاست کرده یا سیاست پایش را در لنگه کفش‌های آویخته فوتبال کرده است. در این مقاله بعد از جست و جوی فراوان در داده‌های جهان هستی به این موضوع رسیدیم که در حقیقت این 2 در همه ادوار پای در کفش یکدیگر کرده‌اند و نمی‌توان برای هیچ‌کدام حقی قائل شد. دعوای فوتبال و سیاست از دیرباز بوده و امروزه ادامه دارد. در این مقاله نگاهی خواهیم داشت به ورود سیاست و فوتبال به دنیای یکدیگر و شما را به کنکاشی جالب در این مهم دعوت می‌کنیم:

مردمانی فاقد زندگی اما دارای فوتبال!

این‌که برخی برزیل را مهد فوتبال می‌دانند و عده‌ای دیگر اروگوئه را از آن علامت سوال‌هایی است که همواره بر روی کله اهالی فوتبال بوده! البته در این میان هستند گروهی که تاریخ مصادره قانون‌گذاری فوتبال توسط بریتانیایی‌ها را دستاویز قرار داده‌اند و معتقدند فوتبال از انگلستان به جهانیان معرفی شده است. رولف کونیل، خبرنگار ورزشی آلمان در گزارشی جالب می‌نویسد: «در دنیا هیچ ملتی به اندازه برزیل به فوتبال عشق نمی‌ورزد و این‌گونه فوتبال را مافوق همه چیز قرار نمی‌دهد.» کونیل می‌گوید روزی در برزیل طی یک مصاحبه از طرفش می‌پرسد چرا برزیلی‌ها این‌چنین کورکورانه کشته و مرده فوتبال هستند و آن فرد جوابی شگفت‌انگیز می‌دهد: «شما باید درک کنید که ملت برزیل را هیچ عامل مشترکی به یکدیگر پیوند نمی‌دهد. ما فاقد زندگی سیاسی، زندگی فرهنگی و حتی زندگی مذهبی هستیم.» شاید این جملات اعجاب‌انگیز مصدر تفکر استعمارگرانی بود که می‌خواستند با بهره‌مندی از ابزاری ارزان چون ورزش، دامنه استعمار خود را در کشورهایی چون کشورهای آمریکای لاتین گسترش دهند.

رابطه استعمار قهوه و فوتبال جادویی

استعمار بزرگ در سال 1926 به طرزی ماهرانه دام ورزش فوتبال را در اروگوئه این کشور کوچک آمریکای لاتین پهن کرد و توانست با بهره‌مندی از این ابزار، قهوه و کائوچوی این کشور را به یغما ببرد. در این سال سیاست‌مداران خبره شرکت انگلیسی «مک لند» در اروگوئه که کارش تجارت قهوه به انگلستان بود در مقابل مسئله تقاضای افزایش حقوق کارگران اروگوئه‌ای خود دست به تدبیری شگرف زدند! تدبیری که هنوز بعد از گذشت سال‌ها پای سرمایه‌داران صنایع جهانی را به مناطق آمریکای لاتین می‌کشاند و هنوز درآمدهای هنگفت از محل این حیلت جادویی به حساب آن‌ها سرازیر می‌کند. آن‌ها وقتی با این مسئله رو به رو شدند افزایش دستمزد را نادیده گرفتند و در مقابل به کارگران اروگوئه اطلاع دادند که حاضر هستند وسایل تفریح آن‌ها را فراهم سازند. کمپانی با وارد کردن تعداد زیادی توپ فوتبال و پخش رایگان آن در میان خانواده‌های کارگران و نیز با ارائه طریقه‌ای برای این بازی، ریشه‌ای برای فوتبال در قلب آمریکای مرکزی به وجود آوردند. رئیس کارخانه «دوک لند» بعد از چندی طی نامه‌ای به رئیس مستقیم این شرکت در لندن نوشت: «آقای رئیس از لطف شما حال ما خوب است. کارها در نهایت سرعت انجام می‌شود و تغییر فاحشی در بهره‌برداری از چوب‌های جنگلی پیدا شده است. از اخبار بسیار جالب این است که ورزش فوتبال در طی چند سال اخیر در این‌جا رشد بسیار سریعی داشته است تا جایی که امروز هیچ فردی از افراد کشور اروگوئه پیدا نمی‌شود که درباره فوتبال علاقه‌ای در خود احساس نکند. مردم اروگوئه این ورزش را یک اصل و سنت مقدس تلقی می‌کنند...»

تاریخ ملتی که از فوتبال آغاز می‌شود!

شنیده‌اید تاریخ هجری شمسی یا هجری قمری یا تاریخ میلادی، حالا به شنیده‌ها و اعجازهایتان بیافزایید تاریخ «هجری فوتبالی» را! روزنامه «پوبله گازتا» در «مونته‌ویدئو اروگوئه» در مقاله‌ای که بعدها معروف شد به مقاله بیانیه و بیانیه استعمارگران پیش از نخستین جام‌جهانی فوتبال تاریخ نوشت: «برای ملت ما افتخاری بزرگ‌تر از این نیست که نخستین جام‌جهانی تاریخ فوتبال را برگزار کند. این مسابقات از آن جهت حائز اهمیت می‌شود که با یکصدمین سالگرد استقلال کشورمان همراه است. در واقع برگزاری این مسابقات وجود ملت ما را در دنیا به اثبات خواهد رساند. ما هیچ نداریم، تنها یک فوتبال داریم که نام ما را در سراسر دنیا بلند‌آوازه خواهد کرد. در صورت پیروزی ما در این مسابقات و فتح جام‌جهانی پیشنهاد می‌کنیم تاریخ ملت خود را از این زمان آغاز کنیم! یعنی به جای این‌که بنویسیم اروگوئه در سال 1380 استقلال یافت به فرزندان‌مان بیاموزیم که اروگوئه در سال 1930 موجودیت خود را به جهانیان اثبات کرد...»

ستون‌های کاخ امپراتوری و فوتبال

چرچیل در بیانی خارق‌العاده می‌گوید: «ستون‌های کاخ امپراتوری بر روی استادیوم‌های فوتبال ایستاده است.» این شاید به وضوح ماهیت تاثیر متقابل فوتبال بر سیاست و سیاست بر فوتبال را در دنیا ترسیم کند. هم‌چنین پروفسور لویی شارنیه در جایی درباره ورزشکاران عصر جدید می‌گوید: «ورزشکاران و قهرمانان، مبلغان مذهبی قرن بیستم هستند که مذهب اقتصاد را ترویج می‌کنند.» این جمله و جملاتی از این قبیل در گفته بزرگان جهان آن‌قدر نمایان است که کسی نمی‌تواند بر ماهیت سیاسی ورزشی چون فوتبال و تاثیرات بنیادین آن بر زندگی سیاسی مردم سرپوش بگذارد و آن را کتمان کند. با این وجود در عصر حاضر هم می‌توان نمونه‌های بی‌پایانی را از حضور سیاست در فوتبال و تاثیر متقابل این ورزش داغ و مهیج بر روی پایه‌ها و ارکان سیاست را جست و جو کرد و به دست آورد. حال سوال این‌جاست که آیا پدیده منحصر به فرد و بی‌بدیل فوتبال در عصر حاضر توانسته است غلبه خود بر سلطه سیاست را به اثبات برساند یا همچنان این تدبیرگران عرصه سیاست هستند که بر گرده فوتبال سوارند و می‌تازند؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی