اندیشه‌ای که مخفی ماند
پايان نامه

اندیشه‌ای که مخفی ماند

نویسنده : سعيد برند

می‌گویند چشمانی زیبا داشته است. قدی بلند و شانه‌هایی مردانه. او را «سلطان وفا» می‌نامند. سربازی که مَشکی را بر دوش انداخت و برای سیراب کردن طفلان مولایش یک تنه به دل سپاه دشمن زد. 

و... سبک‌بار بر گشت. با مَشکی خالی، بدون دست، بدون چشم و البته با لبی تشنه‌تر از گذشته. عباس (ع) سبک‌بار شد و رسید. «... تَخَفَّفُوا تَلْحَقوا...»(1)

این تمام آن چیزی است که همیشه از شما گفته‌اند و می‌گویند. بیشتر از ابروهای زیبایتان سروده‌اند و از آن صورتی که ماه منیر بنی هاشم بود. و البته از مردانگی شما نیز نوشته‌اند. دلاوری قوی پنجه که مشتی پر از آب برداشت اما هرگز لبانش در تشنگی طفلان حسین (ع) طعم گوارای آب را نچشید. همه این‌ها را گفته‌اند اما «اندیشه» شما پشت این همه زیبایی محصور مانده است. به راستی که چشمان ما تنها به آن چه که زیباست دوخته شده و در آن زلال بی‌همتا غرق شده است.

اما نمی‌دانم چرا خطبه‌ای را به یاد نداریم که هشتم ذی الحجه بر بام کعبه و پیش از عزیمت کاروان عشق به سوی کربلا بر زبان راندید. 

چرا در همه این سال‌ها «قلب» زیبای شما را ندیده‌ایم؟ قلبی که برای حسین (ع) بی‌تابانه می‌تپید. آن جا که بر فراز خانه خدا فریاد بر آوردید: «... وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِا... الحُسَین(ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟...»

«پس چگونه ممکن است کشتن اباعبدا... حسین (ع) تا وقتی که من زنده‌ام؟!»(2)

یا آن جا که ارشاد فرمودید: «هیهات بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید، از کسی که شراب می‌نوشد یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ کسی که در خانه وحی و قرآن است یا کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است و یا کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه‌ها] و [آیه] تطهیر است.» 

افسوس که یزیدیان نمی‌خواستند ندای حق را بشنوند. 

-----------------------------

(1) خطبه 21 نهج‌البلاغه

(2) خطبه حضرت عباس (ع) در كتاب «مناقب ساده الكرام» تاليف سيد عين‌العارفين هندي درج شده، همچنین در کتابی با عنوان «خطیب کعبه» تالیف علی‌اصغر یونسیان نیز به آن اشاره شده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
غزال بهبودی
غزال بهبودی
٩١/٠٩/٠٨
٠
٠
یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند. هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود... برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند. از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود... کاش می آمد ... خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس ... خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند... اگر نیایید دلخور میشوم. دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند. تدارک هم ديده بود. آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!! بهترین تالار شهر را آذین بسته ام. چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود. آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود... همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند. همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود ا ین را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم... همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست. آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید. همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و ... اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود. حق پدری دارد بر ما... مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود. به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند: (ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!) دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک! ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم .... مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید. من آمدم اما ... گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد.... یا صاحب الزمان شرمنده ایم خواهش می کنم ازتون این مطلبو به خاطر امام زمان چاپ کنید تا شاید آدما بیشتر به فکر دل آقا باشن
غزال بهبودی
غزال بهبودی
٩١/٠٩/٠٨
٠
٠
يه جائيه تو دنيا همه براش مي ميرن تموم حاجتا رو همه از مي گيرن بين دو نهر آبه ، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينه زن حسينه ، يل ام البنينه ...