زندگی، مرگ و دیگر هیچ!
جا كتابي

زندگی، مرگ و دیگر هیچ!

نویسنده : الهام يوسفي

 

عنوان: بودنبروک‌هانویسنده: توماس مانمترجم: علی‌اصغر حدادنوبت چاپ: چهارمتعداد صفحه: 782قیمت: 20.000 تومان

«...می‌دانید! زندگی خیلی چیزها را در دل انسان نابود می‌کند، خیلی باورها را به باد می‌دهد... دیدار دوباره! ای کاش واقعیت داشته باشد...»

*‌ این از آخرین جمله‌های اعضای باقیمانده یک خاندان بزرگ و ثروتمند آلمانی است. خانواده‌ای با نام رسمی«بودنبروک». سخن از دیدار دوباره، وقتی مرگ و زوال سایه سنگین‌اش را بالاخره بر بازمانده‌های نسلی مغرور و پرافتخار انداخته است و می‌توان به جرات گفت موجزترین مکالمه آکنده به حسرت انسانی است. انسانی که میل به جاودانگی را همواره در وجود خویش داشته است.

* «توماس مان» نویسنده آلمانی‌زبان و خالق اثر «بودنبروک‌ها» یا زوال یک خاندان و برنده جایزه نوبل سال 1929، در این قصه به نسبت طولانی که داستان چندین نسل را در خود جای داده با مفاهیمی چون غرور و تکبر انسانی و توهم جاودانگی دنیوی با هنرمندی بازی کرده و به مرگ نیز، شخصیتی زنده بخشیده است که انسان اگرچه در عمق وجود خویش با آن آشناست اما از آن می‌گریزد و می‌هراسد. در نیمه نخستین داستان اگرچه مرگ ردپایی کم‌رنگ از خود به جای می‌گذارد اما غلبه روح و شوق زندگی در شخصیت اصلی داستان، یعنی «توماس جوان» باعث می‌شود خواننده هم‌چنان به پایداری شکوه این خاندان امیدوار باشد اما از اواسط داستان سایه مرگ و نیستیِ زودهنگام را در این خاندان به وضوح می‌توان دید، و روح سرگردان قصه با نام رسمی مرگ و زوال پا به حریم خانواده می‌گذارد. توماس به دست خود مرگ زودهنگام را فرا می‌خواند آن هنگام که روزنه‌های روشنایی‌بخش درونش را می بندد و از اندیشیدن به جاودانگی حقیقی باز می‌ماند.

قصه اگر چه در آغاز اندکی کسل‌کننده است اما دیری نمی‌گذرد که شما با عشق‌ها و حسرت‌ها و اندوه‌ها و شادی‌های یک زندگی انسانی در زمان و مکانی غیر از اکنون روبه رو می‌شوید. فرزندان خانواده بودنبروک، که همه صاحب شخصیت‌هایی خاکستری و واقعی‌اند، هر یک نماینده نوعی تفکر انسانی است، که سرانجامی خاص خود دارد. سرانجامی که در همه آن‌ها یک احساس مشترک عمیق وجود دارد و آن حسرت توامان با میلی به دیدار دوباره است.

 شاید خواندن این بخش از مکالمات درونی توماس نیز خالی از لطف نباشد:

«...مرگ چه بود؟...پاسخ این پرسش با واژگانی حقیر و پر طمطراق بر او مکشوف نشد، پاسخ را حس کرد پاسخ در عمق جان خود او بود... مگر نه آن‌که انسان از بدو تولد به جسمی پر از اندوه و رنج پا می‌گذارد، زندان! زندان! همه جا قید و بند! انسان از میان میله‌های فردیت خود ناامیدانه به دایره تنگ امکانات بیرونی خیره می‌شود تا سرانجام مرگ از راه برسد و او را به سوی رهایی، به سوی خانه رهنمون شود...»

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
جاکتابی
جاکتابی
٩١/١١/١٨
٠
٠
سلام یک سوال؟! چرا عکس خیلی از کتاب‌ها دیده نمی‌شود؟!
پربازدیدتریـــن ها
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧