بفرما نماز اول وقت...
امر به معروف «جیم در شهر» در آستانه عاشورای حسینی

بفرما نماز اول وقت...

نویسنده : مرتضي اخوان-مجيد حسين زاده

راستش را بخواهید «جیم در شهر» نوشتن، آن هم با حال و هوای تاسوعا و عاشورای حسینی کار سختی است. آخر عادت کرده بودیم در «جیم در شهر» علاوه بر بررسی و به چالش کشیدن یک موضوع موجبات شادی و نشاط شما خوانندگان عزیز را هم فراهم کنیم، اما در این شماره می‌خواهیم موضوع «امر به معروف و نهی از منکر» و به‌طور مصداقی مسئله «نماز» را که از مهم‌ترین دستاوردهای قیام امام حسین علیه‌السلام است مطرح کنیم و ببینیم جوانان چقدر به احیای امر به معروف و نهی از منکر توجه می‌کنند و یا در مواجهه با این مسئله چه واکنشی از خود نشان می‌دهند. اگر تا حالا در خیابان امر به معروف یا نهی از منکر کرده یا برای انجام این تکلیف دینی اقدامی انجام داده‌اید پیشنهاد می‌کنیم این گزارش را بخوانید.


در مواجهه با خبرنگار اول جیم 

نماز خواندن قبل از اذان!

در حالی که با خودش کلنجار می‌رود، به راهش هم ادامه می‌دهد. در همین لحظه صدای «ا... ‌اکبر» اذان از بلندگوهای مسجد بلند می‌شود. به جلوی در مسجد که می‌رسد، دستم را به سمتش دراز می‌کنم و می‌گویم: «سلام، ظهر شما بخیر». حوصله صحبت ندارد. اما بالاخره راضی می‌شود و جواب سلامم را می‌دهد:

* علیک سلام...

- بفرمایید داخل مسجد و نمازتان را اول وقت بخوانید...

* نمازم را خوانده‌ام!

صدای اذان بلندگوهای مسجد هنوز به «حی علی الصلاه» هم نرسیده است و این تعجب مرا برمی‌انگیزد و می‌گویم: «هنوز اذان تمام نشده، شما نمازتان را خوانده‌اید!؟» می‌گوید: «خوانده‌ام دیگر!» و این را می‌گوید و می‌رود، اما کمی جلوتر به گیر خبرنگار دوم جیم می‌افتد ...

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

برای دلم نماز می‌خوانم

سعید را که به دعوت ما برای اقامه نماز اول وقت لبیک نگفته، سر کوچه نگه می‌دارم. او 22 سال دارد و ظاهرش شبیه دانشجوهاست. خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم که از بچه‌های جیم در شهر هستم و آن آقایی که جلوی مسجد راهش را بسته، همکارم بوده است. با تعجب و هاج و واج نگاهم می‌کند.

* سعید آقا، اهل نماز هستی؟

- خب معلومه که هستم!

* پس چرا نرفتی مسجد؟!

- ببینید راستش را بخواهید من از این رفتارهای کاسب کارانه خوشم نمی‌آید. این همکارتان می‌خواست من را به زور بکشد داخل مسجد! 

او در مورد نماز نظر دیگری هم دارد و می‌گوید: من خودم با نمازی حال می‌کنم که برای دلم بخوانم. نماز اجباری به نظر من ارزش ندارد. 

* به نظر شما نحوه امر به معروف همکار من چطور بود؟

البته شاید لحن ایشان مشکلی نداشت اما چون برای من این نوع توصیه تازگی داشت کمی جا خوردم و گرنه حتما می‌پذیرفتم چرا که اصل کار او یعنی دعوت به نماز اول وقت کار خداپسندانه و زیبایی است و پاسخ کار زیبا را با زیبایی می‌دهند.


در مواجهه با خبرنگار اول جیم

پیشنهاد خوبی است اما شرمنده!

با سرعت از جلوی در مسجد رد می‌شود. خودم را به او می‌رسانم و می‌گویم: «سلام، بفرمایید داخل مسجد و نمازتان را اول وقت بخوانید، بعد به سراغ کارهای‌تان بروید.» با تعجب نگاه می‌کند و می‌گوید: 

* پیشنهاد خوبی است، اما الان نمی‌توانم انجامش بدهم.

- چرا؟

* یک کار محضری دارم که باید انجام بدهم، دیر برسم دفترشان را می‌بندند، کارم را انجام بدهم برمی‌گردم و نمازم را می‌خوانم! 

- دفترشان تا ساعت چند باز است؟ اگر تا ساعت یک هم باز باشد هنوز یک ساعت و 40 دقیقه مانده است...

* تا 2 باز است اما ممکن است شلوغ باشد، کارم را که انجام دادم و خیالم راحت شد، بعد نمازم را می‌خوانم. از نظر شما که مشکلی ندارد؟!...

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

قبول دارم نماز ارجحیت بر کار دارد

دو جوان پوشه به دست، خودشان را از شر مجید حسین‌زاده خلاص می‌کنند و در حالی که زیر لب چیزی می‌گویند(!) به من نزدیک می‌شوند. یکی‌شان که پوشه‌ای به دست دارد، را زیر نظر می‌گیرم و همین‌که به من می‌رسد، نگه‌اش‌ می‌دارم و اصل ماجرا را که برایش شرح می‌دهم، می‌گوید:

* راستش من الان خیلی درگیرم و باید بروم محضر. 

- نماز اول وقت چقدر برایت مهم است؟

* برایم مهم است اما باور کنید گاهی اوقات متاسفانه بیش از حد درگیر روزمرگی می‌شویم. 

- قبول دارید که نماز اول وقت بر هر کاری ارجحیت دارد؟

* بله قبول دارم. 

- اگر شما بخواهید فردی را به نماز اول وقت تشویق کنید چه می‌کنید؟

* امر به معروف شرایط خاصی دارد، اگر بدانم رفتار من در وی تاثیر دارد سعی می‌کنم از طریق غیر مستقیم این کار را انجام دهم، مثلا می‌گویم: به نظر شما بهتر است اول نمازمان را بخوانیم یا اول به کارهایمان برسیم؟ البته برخورد و نحوه توصیه همکار شما بد نبود ولی متاسفانه بنده به اشتباه انجام کارم را به خواندن نماز ترجیح دادم.

در مواجهه با خبرنگار اول جیم

 

چرا سراغ ما آمده‌اید؟!

می‌گویم: «آقا بفرمایید داخل، بهتر نیست نمازتان را اول وقت بخوانید؟» ولی به ناگاه جوان از کوره در رفت و با عصبانیت گفت: «چی شده!؟ مسجد خالی است که مرا مجبور می‌کنی بروم داخل؟» گفتم: «مجبور که نکردم، از شما پرسیدم بهتر نیست اول نمازتان را بخوانید و بعد به بقیه کارهای‌تان برسید؟» گفت: «شما حرف مرا نمی‌فهمی اصلا چرا سراغ ما آمده‌اید!؟» و در حالی‌که می‌خواستم با ایشان صحبت کنم، راهش را ادامه داد و رفت.

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

نماز که زورکی نمی‌شود

27 سال دارد ولی آن‌قدر محتاط است که می‌گوید: «اسمم را نمی‌گویم!» می‌گویم نگران نباشد و لااقل یک اسم مستعار بگوید. راضی می‌شود:

* اسمم علی‌رضاست.

- شما اگر بخواهید یک نفر را دعوت کنید تا نمازش را اول وقت بخواند چه می‌کنید؟

* کسی که امر به معروف می‌کند قبل از هر کسی خودش باید به آن معروف عمل کند، شما هم به جای این که اینجا بایستید و به مردم سفارش کنید که نمازشان را بخوانند، بهتر است بروید و نمازتان را بخوانید. همین که اذان پخش می‌شود بهترین وسیله دعوت برای خواندن نماز است.»

در مواجهه با خبرنگار اول جیم

رابطه بین ساعت و نماز اول وقت

نزدیک می‌شود زیر نظر می‌گیرمش تا به محض این‌که به من رسید او را به نماز اول وقت در مسجد دعوت کنم. جوان شال گردنی به گردن دارد و به سرعت به طرف من می‌آید. همین که به من نزدیک می‌شود نگاهی به ساعتش می‌اندازد و مقابل مسجد مکثی می‌کند. جلو می‌روم و او را به نماز اول وقت دعوت می‌کنم، او نیز با لبخند می‌پذیرد و ضمن این که از من به خاطر این تذکر و یادآوری تشکر می‌کند وارد مسجد می‌شود. برای او میان نماز اول وقت و زمان رابطه‌ای مستقیم وجود دارد!

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

سعی می‌کنم نمازم را اول وقت بخوانم

نمازش تمام می‌شود که بالای سرش سبز می‌شوم. به او می‌گویم:

* مزاحم که نیستم؟

- نه آقا. چه مزاحمتی!؟

بعد از مراسم معرفی خودم، با او همکلام می‌شوم.

* چرا برای نماز به مسجد آمدی؟ 

- راستش داشتم از جلوی مسجد رد می‌شدم دیدم وقت دارم نمازم را بخوانم و بعد بروم دنبال کارم. 

* همیشه مسجد می‌آیی؟

- سعی می‌کنم بیایم و نماز بخوانم.

* اگر بخواهید کسی را به خواندن نماز دعوت کنید چه می‌گوید؟

- باید ببینم آن فرد چه دیدگاهی به نماز دارد، اگر فرد نماز خوانی است به طور مستقیم وارد می‌شوم و می‌گویم فلانی وقت نماز شده و بهتر است قبل از انجام کارهای روزمره نمازت را بخوانی، ولی اگر آن فرد اهل نماز نیست باید از روش‌های غیر مستقیمی وارد شد.

* به نظرت این ایده در تمامی مصادیق امر به معروف کارایی دارد؟

- به طور قطع همین طور است، ضمن این که آمر به معروف خودش هم باید به کاری که دیگران را نسبت به آن امر می‌کند، عمل کند و گرنه نه تنها حرفش اثر ندارد بلکه ممکن است تاثیر منفی هم بگذارد.

این جوان از مسجد بیرون می‌رود و من هم تصمیم می‌گیرم چند دقیقه‌ای بی‌خیال ادامه گزارش شوم و اول خودم نمازم را بخوانم!

در مواجهه با خبرنگار اول جیم

مردی با کلاه کارگری

کلاهش را روی سرش کشیده و در حالی‌که با خودش صحبت می‌کند، جلویش سبز می‌شوم! «آقا ببخشید،‌ به نظر شما نماز واجب نیست!؟» می‌گوید: «معلوم است که واجب است» می‌گویم: «خب شما چرا الان نمازت را اول وقت نمی‌خوانی!؟ بفرمایید داخل مسجد.» می‌گوید: «من زمانم دست خودم نیست. کارگر یک مغازه هستم و اگر دیر برسم باید به هزاران سوال رییسم جواب بدهم. حوصله سر و کله زدن با رییسم را ندارم.» می‌گویم: «نمی‌شود به او بگویی من 10 دقیقه دیرتر می‌آیم و از آن طرف 10 دقیقه بیشتر می‌مانم تا نمازت را اول وقت بخوانی؟» جوابم را نمی‌دهد و می‌گوید: «الان باید بروم. دیرم شده، ببخشید...»

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

رئیس بداخلاق و ترس ما!

جوان به سرعت جت بویینگ دور می‌شود و من دنبالش راه می‌افتم تا با او صحبت کنم. لحظه‌ای بعد به مغازه‌ای ‌رسید و وارد آن شد. وارد مغازه که شدم صدای صاحب مغازه مرا هم ‌ترساند چه برسد به جوان بیچاره:

* کجایی پسر؟ یک ساعته رفتی بیرون!

- ببخشید آقا رضا. خیابونا شلوغ پلوغ بود...

بی‌خیال مصاحبه شدم و خودم را به آن راه زدم:

* آقا ببخشید امامت 24 بالاتره یا پایین‌تر؟...

در مواجهه با خبرنگار اول جیم

پیراهن مشکی برای امام حسین (ع)

لباس مشکی پوشیده است و در پیاده‌رو نزدیک به مسجد مشغول قدم زدن است. به او نزدیک می‌شوم و می‌گویم: «آقا نمازتان را اول وقت نمی‌خوانید؟» می‌گوید: «الان منتظر دوستم هستم، می‌خواهیم با هم جایی برویم». تلاش می‌کنم تا او را به مسجد بکشانم:

* خب تا دوست‌تان می‌آید، نمی‌توانید نمازتان را بخوانید؟

- نه، دیرمان می‌شود

* می‌توانم بپرسم چرا لباس مشکی پوشیده‌اید؟ 

- مگر شما نمی‌دانید، الان دهه اول محرم است و من هم به احترام امام‌حسین(ع) لباس مشکی پوشیده‌ام، گویا شما با من مشکل داری؟ 

* نه دوست عزیز، شما که به احترام عاشورا لباس مشکی پوشیده‌ای، حتما می‌دانی یکی از مهم‌ترین اهداف قیام عاشورا، نماز بوده است. 

- من همیشه نمازم را می‌خوانم ولی بعضی اوقات نمی‌توانم نماز اول وقت بخوانم. ببخشید دوستم آمد...

در مواجهه با خبرنگار دوم جیم

نماز اصل حرف عاشوراست 

جوانی که پیراهن مشکی پوشیده است نزدیک می‌شود. سریع می‌روم سر وقتش و خودم را معرفی می‌کنم. تعجب می‌کند اما با گرمی جوابم را می‌دهد:

- اگر از فلسفه قیام عاشورا بخواهی بگویی، چه می‌گویی؟

دو زاری‌اش جا می‌افتد و خنده‌کنان می‌گوید:

* خب نماز اصل حرف عاشوراست اما همان‌طور که گفتم همیشه نمی‌توان نماز اول وقت خواند اما این‌که دوستتان من را به نماز اول وقت دعوت کردند کار جالبی بود.

- به نماز اعتقاد داری؟

* بله. خواندن نماز یک حالی به آدم می‌دهد. شاید به خاطر این است که آدم برای چند دقیقه با خدا حرف می‌زند و همین یعنی آن‌که می‌توان به یک احساس خوب و ناب رسید. 

* اگر بخواهید به نحوه امر به معروف همکار من یک نمره از 20 بدهید چه نمره‌ای می‌دهید؟

- شاید 14

در حاشیه...

* از دور زیر نظرش می‌گیرم. چون در گوش‌هایش هندزفری است، متوجه صحبت‌های من نمی‌شود و به راهش ادامه می‌دهد! برای اولین بار است که در زندگی‌ام این‌قدر خراب می‌شوم.

* تا به او نزدیک می‌شوم و دستم را سمتش دراز می‌کنم، وارد مسجد می‌شود و همه پنبه‌هایی که برای صحبت با او بافته‌ام، بر باد می‌رود!

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
بچه زرنگ مشهد
بچه زرنگ مشهد
٩١/٠٩/٠٣
٠
٠
عالی بود....مرسی..... از قدیم میگن به کار بگو نماز دارم..به نماز نگو کار دارم