رانندگي و برازندگي!
آدم‌های پشت فرمان، مثل آدم‌های پشت میز بازجویی! خیلی راحت شخصیت واقعی‌شان‌ را لو می‌دهند کافی است ببین

رانندگي و برازندگي!

نویسنده : زهير قدسي

یکی از همان روزهای شلوغ و پرکار دوباره داشت نفس‌های آخرش را می‌کشید؛ مثل خودم که از فرط خستگی همین حال را داشتم! همه مدتی که پای تلویزیون وِلُو شده بودم و "دزد و پلیس" می‌دیدم، صدای بوق و سوت و ناسزا و بد و بی‌راه‌هایی که تمام روز در خیابان و بین خودرو‌ها دیده و شنیده بودم (که علما گفته‌اند شنیدن کی بُوَد مانند دیدن!) یک گوشه مغزم برای خودش سوت می‌زد... آن‌قدر سوت زد و زد که همان‌جا خوابم برد. در خواب دیدم رفتم برزیل! نه، شاید هم رفته بودم شمال. در جاده بودم، بارون زده بود و من هم کفشم از پدال گاز کنده نمی‌شد! جاتون خالی عجب هوای معرکه‌ای هم داشت. داشتم لذتش را می‌بردم که ییهو یک گاوِ نادان با دهان پر از علف، پرید وسط جاده! من هم محکم زدم روی ترمز و بعدش خیلی عصبی گذاشتم به بوق زدن که آقا گاوه از این کار زشتش خجالت بکشد و راهش را بکشد و برود. اما دیدم نه، همین‌طوری ایستاده وسط جاده و دارد چپ چپ نگاهم می‌کند، از آن نگاه‌های عاقل اندر سفیه! علفش هم که از دهانش افتاده بود جلوی پایش (شاید هم دستش! راستی گاو دست هم دارد؟یا 4تا پا فقط؟!). حسابی از دستم کفری بود که آرامش گاوانه‌اش! را به هم زده بودم! یک جور ناجوری هم نگاهم می‌کرد انگار منتظر بود پیاده بشوم و روی ماهش را ببوسم و عذرخواهی کنم! بعد از یک دقیقه دیدم دیگر خیلی بد دارد نگاه می‌کند. آمدم پیاده شوم که دیدم یک نگاه به من کرد یک نگاه به تابلوی محل عبور حیوانات آن ور جاده، بعد هم با افسوس سرش را انداخت پایین، علفش را گرفت دهانش، مااایییی کرد و رفت! این حرکتش از ناسزا هم بدتر بود... فقط مانده بود قبل رفتن یک‌کمی هم نصیحتم کند!

از رانندگی غیرفرهنگی تا فرهنگ رانندگی!

این داستان هر روزه ماست که این‌بار در خواب هم سر وکله‌اش پیدا شد؛ حکایت، روایت رانندگی ما ایرانی‌هاست، داستان بی‌توجهی‌های ما، داستان 253هزار کشته در طی چند سال داستانی که تبدیل شده به یکی از اصلی‌ترین جاذبه‌های گردشگری کشورمان! جاذبه گردشگری که ما برای به ثبت رساندنش خون دل‌ها خورده‌ایم! خیلی‌ها این اتفاق را نسبت می‌دهند به پراید عزیز بدون ایمنی‌مان، یا جاده‌های کج و معوج کوچه خیابان‌های‌مان و هزار و یک دلیل دیگر... اما آیا همه‌اش همین است؟ با چندتا خودرو و جاده درست و حسابی، رانندگی ما می‌شود گل و بلبل؟! این را ما نمی‌گوییم، روان‌شناسان فریاد می‌زنند که نحوه رانندگی با خودرو، چیزی بیشتر از همین ظاهر آن است و در اصل نشان‌دهنده فرهنگ و سطح اجتماعی ماست. در واقع نحوه رانندگی نمونه‌ای بارز از اخلاق اجتماعی اشخاص است، چرا که رعایت قانون و مقررات، احترام به حقوق دیگران، افزایش آستانه تحمل و صبر فردی، همگی نمونه‌هایی از رفتارهای اجتماعی است که هنگام رانندگی، به شکل ناخودآگاه از شخصیت واقعی آدم‌ها منعکس می‌شود. ضعف رانندگی ما دقیقا همین‌جاست؛ رانندگی در دنیا یک موضوع «جمعی» است ولی در ایران یک موضوع «فردی». رانندگی در این‌جا یعنی «مُ هیچی نِمِفهمُم! مُو فقط مُخام بُرُم خِنَمان!». با این نگاه، رانندگان دیگر می‌شوند «رقیب» من که نباید از آن‌ها عقب بمانم؛ هر فضای خالی برای من یک فرصت است برای چپاندن خودرو‌ام! و رفتن از هر مسیر ممکن، می‌شود هنر و آن‌هایی که راهنما می‌زنند، لایی نمی‌کشند و پشت خط عابر پیاده می‌ایستند و چراغ زرد را رد نمی‌کنند، می‌شوند سوسول‌های تازه دست به فرمان!

نظرات کاربران
کد امنیتی