آرزوهاي شيشه اي!
جا كتابي

آرزوهاي شيشه اي!

نویسنده : زهير قدسي

عنوان کتاب: باغ وحش شیشه‌ای نویسنده: تنسی ویلیامز مترجم: حمید سمندریان ناشر: نشر قطره تعداد صفحه: 106 قیمت: 3500نوبت چاپ: ششم

 احتمالا تاکنون از نویسنده جاکتابی، یادداشت سینمایی نخوانده‌اید و این اتفاق به این معنا نیست که او تاکنون فیلمی ندیده است. بارها اتفاق افتاده که فیلم‌هایی دیده‌ام که بسیار زیاد مرا بر نوشتن وا می‌داشته، چه آن‌هایی که نیاز به بد و بی‌راه‌نویسی داشته و چه آن‌هایی که ستایش‌برانگیز بوده است! به هر تقدیر دلیل عمده‌ای که این قلم در قبال هنر سینما سکوت کرده این است که جاکتابی‌نویس باید حرمت سینمایی‌نویس‌ها را حفظ کند!

 حالا با این اوصاف اجازه دهید از یک فیلم ایرانی، ستایشی تقریبا دیرهنگام به جا آوریم. گرچه «این‌جا بدون من» آخرین ساخته بهرام توکلی کارگردان جوان سینمای ما فیلمی بود که ستایش اهل نظر را در محافل سینمایی برانگیخت اما از بداقبالی، نمایشش مقارن شد با فیلم «جدایی نادر از سیمین» و موفقیت چشم‌گیر آن وگرنه این جا بدون من شایسته توجهی بیش‌تر بود. این فیلم آن‌قدر خوش‌ساخت بود تا بتواند توجه بیننده را به نمایش‌نامه‌ای که از آن اقتباس شده بود، جلب کند.

 هنگامی که «باغ وحش شیشه‌ای» اثر «تنسی ویلیامز» را می‌خوانیم؛ اگر فیلم بهرام توکلی را دیده باشیم، از نزدیکی و هم‌جواری این اقتباس با نمایش‌نامه، شاید دچار حیرت شویم. چنان‌که سیر داستان لحظه به لحظه فیلم را برای‌مان تداعی می‌کند. البته کارگردان در بومی‌سازی فیلم و همچنین وفاداریش به اثر، هنرنمایی ویژه‌ای از خود نشان داده که هیچ از ارزش فیلم نمی‌کاهد.

 این نمایش‌نامه فقط 4 نقش دارد. تام وینگ‌فیلد که راوی داستان و پسر خانواده است که مادر و خواهرش را با جزئیات رفتاری‌شان به تصویر می‌کشد. خواهری که دچار کم‌توانی حرکتی است و این در ضمیر شخصیت او یک معصومیت ناشی از نبود اعتماد به نفس ساخته، و باعث شده احساسات زلالش را سوی مجموعه مجسمه‌های شیشه‌ای اش، که آن‌ها را باغ وحش شیشه‌ای می‌خواند؛ جاری ‌کند. و مادری که دغدغه آینده فرزندانش به‌خصوص دخترش را دارد. دغدغه‌ای آزاردهنده برای فرزندانش، به ویژه تام.

داستان این نمایش‌نامه، حکایت آرزومندی‌های خانواده‌ای است که از یک‌سو درگیری شدیدی برای معیشت دارند و از سوی دیگر بداقبالی‌های خاص خودشان.

شخصیت چهارم نمایش هم در آخر داستان پیدایش می‌شود که شدت درگیری داستان را برای خواننده افزایش می‌دهد. ترجمه مشهور این اثر را «حمید سمندریان» چهره شاخص تئاتر کشور انجام داده است که با درگذشتش، چندی پیش اهالی فرهنگ را اندوهگین ساخت. اما ای کاش ناشر محترم پس از 5 بار تجدید چاپ کتاب، تجدید نظری درباره ویراستاری اندکی معیوب کتاب خود می‌کرد! 

 «... این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافه خیالی این جوون، مثل شبح یه هیولای مبهم، تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی می‌گذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خانواده ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمی‌شد، فکرش در چهره پریشان مادرم و چشم‌های هراسان و رفتار معصومانه خواهرم پیدا بود، انگار حکمی بود که دادگاه تقدیر برای محکومیت خانواده وینگ‌فیلد صادر کرده 

نظرات کاربران
کد امنیتی