شبي از شبهاي زمستان، نويسنده‌اي
نگاهي به زندگينامه ميخائيل بولگاکف نويسنده مشهور روس

شبي از شبهاي زمستان، نويسنده‌اي

نویسنده :

اين هفته به اتفاق شما خوانندگان فرهيخته جيم مي‌خواهيم به سراغ يکي از نويسندگان بزرگ روس در قرن بيستم برويم. «ميخائيل بولگاکف» داستان‌نويس و نمايشنامه‌نويس نيمه اول قرن بيستم روسيه 15 ماه مه سال 1891 به دنيا آمده است. احتمالش خيلي زياد است که شما نامي از اين نويسنده نشنيده باشيد اما مطمئن هستم اگر کمي اهل گشت و گذار در کتابفروشي‌ها يا پاي ثابت کتابخانه‌هاي عمومي شهرتان باشيد، حتما بارها و بارها کتابي با عنوان «مرشد و مارگريتا» را در ويترين کتابفروشي يا قفسه کتابخانه ديده‌ايد. رمان «مرشد و مارگريتا» فقط جزو کتاب‌هاي ويتريني کتابفروشي‌ها نيست،اگر شما سري به وبلاگ‌هاي ادبي بزنيد عنوان اين رمان را جزو فهرست کتاب‌هايي خواهيد ديد که بارها و بارها توسط نويسندگان،منتقدين و خوره‌هاي کتاب براي خواندن به مشتاقان ادبيات معرفي شده‌اند. اين کتاب که در ليست 1001 کتابي که قبل از مرگ بايد خواند حضور دارد، در ايران توسط عباس ميلاني ترجمه شده است. مترجم در مقدمه کتاب اطلاعات مفيدي درباره اين کتاب داده است،از جمله آن‌که اين کتاب پس از گذشت 25سال از مرگ نويسنده براي اولين بار در تيراژ سيصد هزار نسخه چاپ مي‌شود، که يک شبه همه نسخه‌ها به فروش مي رسد و پس از آن در بازار سياه به صد برابر قيمت پشت جلد خريد و فروش مي شود. مطمئن هستم که الان حسابي کنجکاوي‌تان تحريک شده است تا با اين نويسنده بزرگ روس بيشتر آشنا شويد و کمي هم درباره کتاب معروفش بدانيد.

نوشتن در زير نورشمع
ميخائيل بولگاکف در 15 مه سال 1891در روسيه به دنيا آمد. مثل بيشتر نويسندگان و هنرمندان به اصرار پدر و مادرش به دنبال تحصيلات رفته و پزشک شده است، اما پس از پايان تحصيلات و گرفتن مدرک، بي خيال شغل پزشکي شده‌ و رفته پي علاقه شخصيش که همان هنر داستان نويسي است. البته او براي پرداختن به کار نوشتن اعتقادات خاصي هم داشته است، مثلا مي‌گويند که او معتقد بوده است که در کار نويسندگي استعداد بيشتري از پزشکي دارد و با اين شغل به مردمان بيشتري مي‌تواند کمک کند. او درباره آغاز فعاليت‌هاي فرهنگيش را اين گونه نوشته است: «شبي از شب‌هاي سال ۱۹۱۹ در سکوت پاييزي، زير نور شمع کوچک داخل يک بطري که قبلا در آن نفت سفيد ريخته بودند، اولين داستان کوتاهم را نوشتم و در شهري که قطار، مرا با خود به آنجا مي کشاند، آن را براي چاپ به دفتر روزنامه بردم. پس از آن، چند مقاله فکاهي انتقادي مرا چاپ کردند. در اوايل سال ۱۹۲۰، از فعاليت‌هاي پزشکي دست کشيدم و به طور جدي به نوشتن پرداختم.»

بولگاکف مثل بيشتر نويسندگان معروف،داستان نويسي را با نوشتن داستان هاي کوتاه براي مجلات شروع مي کند. از سال ۱۹۲۲ تا سال ۱۹۲۵، مجله پر از مقالات و داستان‌هاي کوتاه بي امضاي او يا با اسامي مستعاري چون: م.بول، م.ناشناس، اما_ ب، بودند. اين نوشته‌ها به علت جمع‌آوري نکردن روزنامه‌ها از بين رفته‌اند.بالاخره او با انتشار «ابليس نامه» توجه محافل فرهنگي و منتقدان را به خود جلب کرد. حالا همه او را به عنوان يک طنز نويس برجسته مي‌شناختند. سال ۱۹۲۵ براي او سالي پر از تنش بود. رمان مورد علاقه‌اش يعني «گارد سفيد» اجازه انتشار يافت و «داستان‌هاي تخم مرغ‌هاي شوم» و دل سگ در مجلات مختلف به چاپ رسيد.اما به او اجازه انتشار قسمت دوم رمان «گارد سفيد» و چاپ داستان‌هاي «تخم مرغ‌هاي شوم» و « دل سگي» به صورت کتاب داده نشد و کتاب «مجموعه داستان‌ها» هم پس از انتشار، توقيف و تمام نسخه‌هاي آن از بين برده شد.سال بعد او کتاب را به شکل نمايشنامه درآورد. مردم از نمايش او بسيار استقبال کردند. اما موقعيت او در روزگار حکومت استالين بر روسيه مدام سخت‌تر مي‌شد. او فرد مشهوري بود و حتي خود استالين به کارهاي او علاقه نشان داده بود.

اما او اجازه کار و چاپ نوشته‌هايش را نداشت.بولگاکف در ۱۹۳۰ نامه‌اي به استالين نوشت و از او خواست که يا به او اجازه کار و فعاليت آزاد و يا اجازه خروج از کشورداده شود. استالين دستور داد او را در تئاتري مشغول به کار کنند. اما او همچنان به نوشتن آثاري ادامه داد که روزگار ديکتاتوري را حداقل به‌طور سمبليک به تصوير مي‌کشيد. ازميان آثار بولگاکف دو کتاب قلب سگي (در ايران به نام دل سگ) و مرشد و مارگايتا از اهميت زيادي برخوردارند. کتاب مرشد و مارگريتا پس از مرگ او منتشر شد و کتاب قلب سگ تا پايان عمر حکومت کمونيستي اجازه انتشار پيدا نکرد. بولگاکف واقعيات جامعه را در قالب داستان منعکس مي‌کرد و از قول اشخاص داستان، راه ‌حل‌هايي را ارائه مي‌داد. بولگاکف مي‌گفت رسانه‌ها بايد هنرمندان و نويسندگان و صاحبان فکر را به مردم معرفي کنند و هميشه در حال بزرگ کردن آن ها براي مردم باشند، تا انسانيت هم بين مردم رشد بيشتري پيدا کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 515

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

ممنون پیرمرد

٩٦/٠٩/١٦
جارچی

جارچی 515

٩٦/٠٩/١٦
جواد طوسی، منتقد سینما از قاتل اهلی، مسعود کیمیایی و اتمسفر دنیای متفاوت او می‌گوید

کیمیایی به معنای واقعی کلمه یک فیلم‌ساز مولف است

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

دوباره سلام

٩٦/٠٩/١٦
آنتن

این شماره؛ جیم ننویسان!

٩٦/٠٩/١٦
چهره هفته

ورود آقايان ممنوع!

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

نکند موکت‌پوش باشد؟!

٩٦/٠٩/١٦
بهترین بازی های سال 2017 امشب معرفی می شوند

The Game Awards

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت موافق

چرا هنوز از سینمای کیمیایی لذت می‌برم؟

٩٦/٠٩/١٦
روایت هایی درباره وقف های کوچکی که فراموش می کنیم

بخشندگی به توان بی‌نهایت

٩٦/٠٩/١٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 515

٩٦/٠٩/١٦
به بهانه قرعه سخت تیم‌ ملی‌مان در جام‌جهانی روسیه، درباره تیم‌هایی نوشتیم که در ۵ دوره‌ گذشته این جام ش

زندگی در گروه مرگ

٩٦/٠٩/١٦
قرعه سخت ایران در جام جهانی 2018 بازی‌های تدارکاتی خوبی می‌خواهد که باید دید فدراسیون از پس آن بر می‌آید ی

تنگه جبل الطارق!

٩٦/٠٩/١٦
درباره ویژگی‌های سینمای مسعود کیمیایی با بررسی کوتاه 50 سال فعالیتش در سینما

دیروز و امروز رئیس

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

یازده سال، جیم، جوانی و سینما

٩٦/٠٩/١٦
اکران «قاتل اهلی» بار دیگر این سوال را مطرح می‌کند که واقعا چرا مسعود کیمیایی با دوران اوج خود فاصله دارد

بی کیمیایی

٩٦/٠٩/١٦
درباره «زیر نور کم» مجموعه کامل داستان‌های کوتاه مصطفی مستور

چند روایت معتبر تکراری

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت مخالف

قتل در حمام نمره!

٩٦/٠٩/١٦
مینی

مینی 515

٩٦/٠٩/١٦
تبلیغات