خاطره‌ام کو؟!

خاطره‌ام کو؟!

نویسنده :

اولين باري که به مشهد آمدم را کاملا به ياد دارم. روز بود. با اتوبوس بنزي که ديگر نمونه‌اش را سال‌هاست نديده‌ام. آن روزها اتوبوس‌ها مسافران را در گاراژهايي که در سطح شهر پراکنده بودند پياده مي‌کردند. از جمله آن گاراژها «تي.بي‌.تي» بود. گاراژي که ديگر رونق سال‌هاي گذشته خود را ندارد. پس از پياده شدن براي زيارت به سمت بارگاه امام رضا(ع) حرکت کرديم. خوشبختانه! هنوز پيکاني را که آن روزها ما را به سمت حرم برد به وفور در سطح شهر مي‌بينم! تمام مسير چشمم به گنبد و بارگاه امام رضا(ع) بود، شايد به همين خاطر است که از خيابان‌هاي آن موقع چيزي به خاطر ندارم، به حرم رسيدم. دورتا دور حرم ديواري آجري (بدون سيمانکاري) به ارتفاع حدود 5/1 متر کشيده شده بود. مسافران زيادي در سايه ديوار بر روي زيراندازهايشان در حال استراحت و شايد انتظار بودند. از آنجا که وسيله همراهشان بود همه در يک مرحله به زيارت نمي‌رفتند. زيارت کرديم و از حوض «اسماعيل‌طلا» آب خورديم. بعد از زيارت به خانه يکي از اقوام رفتيم. نام خيابان‌ها را نمي‌دانستم اما به خوبي به ياد دارم، از خياباني گذشتيم که درختان سپيدار بلندي سر در شانه هم داده و تونلي زيبا و سبز را بر فراز پيکاني که سوارش بوديم ساخته بودند. هنوز عبور اشعه نور از بين درختان را به ياد دارم. يادش به خير!

بعد از گذشت سال‌ها ساکن اين شهر شده‌ام. شهري که يکي از بهترين خاطرات کودکيم در آن شکل گرفت. به گاراژ «تي.بي.تي» مي‌روم، ديگر خبري از آن همه هياهو نيست!

به سمت حرم مي‌روم، براي تکرار خاطره کودکيم دوباره خيره به گنبد نوراني آقا مي‌شوم، تا مبادا خاطره‌ام را در بين ديوارهاي بلند سيماني اطراف حرم گم کنم! زيارت مي‌کنم. اين بار متفاوت از زيارت دوران کودکيم!

در جستجوي خاطره‌ام به فلکه پارک... نه ببخشيد!! به تقاطع غير هم سطح آزادي مي‌روم و پياده بلوار ملک‌آباد را پشت سر مي‌گذارم تا شايد دوباره در زير سايه درختان يک بار ديگر اشعه خورشيد را بر روي دستانم تجربه کنم؛ اما درختان خاطره من کجا هستند! ديگر از تونل سبز خبري نيست! پس از تکرار خاطره هم خبري نيست! چگونه مي‌توانم دوباره به آن حس کودکي برگردم؟! گويا کسي خاطره‌ام را دزديده است...

***

خاطره به ياد آوردن صحنه، مکان يا اتفاقي است که شخص در آن نقش داشته يا به صورت مستقيم شاهد آن بوده است. خاطره ممکن است تلخ يا شيرين باشد. هر چه هست جزئي از زندگي ماست که هر از گاهي به سراغ ما مي‌آيد يا شايد ما به سراغ آن برويم!

اولين کلاس درستان را فراموش نکرده‌ايد؛ اولين اردوي دسته جمعي کلاستان را حتما به ياد داريد؛ ساندويچي نزديک مدرسه‌تان را چطور؟ هنوز طعم آن ساندويچ‌ها را زير يا روي زبانتان حس مي‌کنيد؟! اگر ازدواج کرده‌ايد، محل اولين ديدار و اتفاقي که منجر به آشنايي شما شد را حتما و حتما به خاطر داريد، اصلا مگر مي‌شود فراموش کرد! بعضي از اين خاطرات چه بخواهيم و چه نخواهيم تکرار شدني نيستند. به هر حال عمر افراد در دست ما نيست و يا نمي‌شود توقع داشته باشيم که ساندويچي کنار مدرسه بعد از سال‌ها به دکور مغازه‌اش دست نزده باشد يا تبديل به پيتزا نشده باشد.

يادمان نرود که تمام گذشته ما، هويت ما و ما، هويت شهرمان را تشکيل مي‌دهيم. ما وظيفه داريم هويت خود و شهرمان را حفظ کنيم و آن را به نسل آينده منتقل کنيم. اين کار را به شکل‌هاي مختلفي مي‌شود انجام داد. بخشي از آن به عهده افراد جامعه و بخشي از آن بر عهده نهادهاي دولتي مانند شهرداري، ميراث فرهنگي و... است. ايجاد موزه‌ها، حفظ و مرمت بناهاي تاريخي، حفظ و احياء مشاغل سنتي، جلوگيري از تخريب فضاهاي سبز و کارهايي از اين دست براي مواظبت از هويت يک جامعه است.

بخشي از خاطرات اجداد ما در موزه‌هاي شهر (هرچند ناکافي و کم کيفيت) چشم انتظارمان هستند. درهاي موزه بر روي همه گشوده است. اگر دلتان براي سماور زغالي، يا شمشير نادر، يا جهان‌پهلوان تختي تنگ شده بهتر است به ديدن آن‌ها برويد. موزه‌هاي مختلفي با موضوعات گوناگون در شهر مشهد و ديگر شهر‌هاي استان هستند که مجال معرفي آن‌ها در اين قسمت را ندارم اما مطمئن هستم بازديد از موزه‌ها يکي از بهترين خاطرات شما خواهد بود که مي‌توانيد امروز به آن شکل بدهيد.

***

چند سالي است که شهرداري مشهد براي روزهاي نوروز دست به ابتکاري زده و قسمت‌هاي مختلف شهر را با سازه‌هاي موقتي تزئين مي‌کند. اين سازه‌ها را افراد متخصص با عنوان Public Art (هنر عمومي) مي‌شناسند که طرح‌هاي آن عموما همه فهم و قابل درک براي عموم مردم است. شما هم شاهد عکس گرفتن زائران و مسافران در کنار اين سازه‌هاي هنري بوده‌ايد و شايد خودتان هم عکسي به يادگار گرفته باشيد. بله شما در کنار اين سازه‌ها رفتاري را انجام داده‌ايد که در آينده از آن به عنوان يک خاطره نام خواهيد برد و به قولي آنچه که در آينده براي ديگران خاطره خواهد بود را شما زندگي کرده‌ايد. همان‌طور که گفتم اين ابتکار ارزشمند شهرداري با تمام خوبي‌هايش يک عيب بزرگ دارد و آن موقتي بودن آن است. آيا بهتر نيست به‌جاي هويتي موقتي در پي ايجاد يک هويت دائمي و ماندگار به مثابه يک ميراث براي آيندگانمان به اين طرح‌ها نگاه کنيم. آيا بهتر نيست به خيابان‌ها، ميدان‌ها، ساختمان‌ها و ديگر سازه‌هاي شهري نگاهي ماندگارتر داشته باشيم. همان‌طور که در بخش قبلي نوشتم اين عناصر خاطرات ما را تشکيل مي‌دهند و هويت امروز اين عناصر، هويت ما و هويت شهرمان است، بهتر است که اين هويت درآينده ماندگار و ملموس باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

سیستان و بلوچستان شبیه هند به اصالت ایران

٩٥/١٠/٢٣
برگزیده سایت

انتقال پیام در کمترین کلمات

٩٥/١٠/٢٣
۵ ویژگی ممتاز از مرحوم آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فرا

شیخِ کبیر

٩٥/١٠/٢٣
جالباسی

از درازآویز تزئینی به نام کراوات تا پیراهن واتو

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

اصغر لالا

٩٥/١٠/٢٣
شاخ هفته

آرمان های بر باد رفته

٩٥/١٠/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 470

٩٥/١٠/٢٣
شبکیه

فیلم‌های جدید در شبکه نمایش خانگی

٩٥/١٠/٢٣
به بهانه خریدهای نجومی تیم‌های چینی و پیشنهادهای اغواکننده‌شان به ستاره‌های جهان فوتبال

چین چون پول

٩٥/١٠/٢٣
بک بسته پیشنهادی گرم برای شب‌های طولانی زمستان

زندگی با بهانه‌های کوچک خوشبختی

٩٥/١٠/٢٣
آنتن

اندر حکایت شیرینی های صفجه آرا

٩٥/١٠/٢٣
پایان‌نامه

ارائه حق تیر برای وام ضروری

٩٥/١٠/٢٣
در گفت‌و‌گو با «حسام اسلامی» کارگردان مسابقه جالب تلویزیونی «خانه ما»

نمی‌خواهیم خانواده‌ها را نصیحت کنیم

٩٥/١٠/٢٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 470

٩٥/١٠/٢٣
سایت خوب

بهترین راهنمای آنلاین دکور و دیزاین خانه را بشناسید

٩٥/١٠/٢٣
خواندنی‌های زندگی اولین لژیونر والیبال بانوان ایران

مائده ُسمان خراش

٩٥/١٠/٢٣
«پیمان طالبی» گوینده مسابقه «خانه ما»

برنامه های رقابتی جذاب هستند

٩٥/١٠/٢٣
مینی‌ها

مینی 470

٩٥/١٠/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 470

٩٥/١٠/٢٣
جارچی

حسام علیه شبکه های تلویزیونی

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات