وقتي جيم، آمار آمارگيران را مي گيرد!

وقتي جيم، آمار آمارگيران را مي گيرد!

نویسنده : مجيد حسين زاده

یک سال پیش در چنین روزی، مصادف با پنج‌شنبه 4 آبان 1390، گروه‌های زیادی برای آمارگیری از شما و خانواده محترم‌تان به در خانه‌های‌تان آمدند و آن‌قدر ایستادند تا آمار شما که هیچ، آمار پدربزرگ‌های شما را هم گرفتند. ماه‌ها بعد از پایان آمارگیری، آمارگیران محترم به جیم پیامک می‌زدند که به داد ما برسید چون هنوز حقوق‌های ما را نداده‌اند. حالا بعد از یک‌سال به سراغ یکی از این آمارگیران رفتیم تا ببینیم چه اتفاقاتی برای‌شان افتاده و آیا در حال حاضر حقوق‌های‌شان را دریافت کرده‌اند یا هنوز منتظرند. اگر شما در هر زمینه‌ای، دارید که فکر می‌کنید دیگران ندارند، به جیم پیامک بزنید.

 خودتان را معرفی کنید؟

 فائزه توکلی هستم. متولد 16 /8 /1370 و دانشجوی ترم 5 حسابداری. در حال حاضر در موسسه خیریه «محبان علی ‌ابن ابی‌طالب (ع)» کار می‌کنم و از کارم خیلی راضی هستم.

 چگونه در طرح آمارگیری شرکت کردید؟

 یکی از آشنایانم به من پیشنهاد داد که این طرح شروع شده است و اگر دوست داری می‌توانی با آن‌ها همکاری کنی. من هم چون دانشجو بودم، قبول کردم و با مراجعه به فرمانداری مدارک خودم را تحویل دادم و ثبت‌نام کردم.

 چگونه کارتان را شروع کردید؟

 شهر را به مناطق مختلفی دسته‌بندی کرده بودند و هر 5 یا 6 نفر یک گروه می‌شدند که باید منطقه مشخص شده را آمارگیری می‌کردند. من به همراه 4 نفر دیگر در منطقه سیدی مشغول به کار شدیم. در این مدت هوا به شدت سرد بود و چون منطقه آمارگیری گروه ما به کوه‌های خلج نزدیک‌تر بود این سرما را بیش‌تر احساس می‌کردیم.

 زمانی که زنگ یک خانه را می‌زدید، به صاحب‌خانه چه می‌گفتید؟

 بعد از زدن زنگ می‌گفتم: من مامور سرشماری هستم. لطف کنید با مدارک‌تان دم در تشریف بیاورید.

 برخورد مردم با شما چه طور بود؟

 بیشتر مردم با روی باز از ما استقبال می‌کردند اما بعضی‌ها نمی‌آمدند و بعضی‌ها هم امروز و فردا می‌کردند تا دیرتر آمارشان را به ما بدهند!

 از آمارگیری‌ها خاطره‌ای در ذهن‌تان دارید؟

 اگر اجازه بدهید 3 خاطره می‌گویم اما کوتاه! یکی این‌که من 16 آبان تولد بودم که با روزهای آمارگیری مصادف شد. همکارانم برای من در خودرو جشن تولد گرفتند که آن‌قدر تعجب کردم که بهترین جشن تولد عمرم شد.

 خاطره دوم؛ یک بار که زیر باران مشغول آمارگیری بودیم، زنگ خانه‌ای را که زدم چنان مرا برق گرفت که تا چند ثانیه گیج شده بودم!

 و اما خاطره سوم؛ وقتی آمارگیری از یک خانه تمام شد، در حالی‌که کیفم کنارم بود و مشغول نوشتن جزییات آمار یک خانواده‌ای بودم ناگهان دیدم کیفم نیست. کیفی که همه مدارکم در آن بود. بعد از چند دقیقه، خانمی کیف را آورد و به من داد و گفت این‌ را پیدا کرده است. شاید چون هیچ پولی در آن نبوده، کیف را برگرداند. هرچند خوشبختانه ختم به خیر شد ولی می‌توانست با گم شدن مدارک آمارگیری اتفاق بسیار بدی برای من بیفتد.

 جیم تا مدت‌ها بعد از آمارگیری از طرف آمارگیران پیامک داشت که هنوز دستمزد ما را نداده‌اند. از نحوه دریافت دستمزدتان بگویید؟

 قرار بود ما 400 خانوار را در مدت 20 روز آمارگیری کنیم تا یک مبلغ ثابتی به ما بدهند. من تقریبا 550 نفر را آمارگیری کردم. قرار بود که به ازای هر برگه آماری بیشتری که پر می‌کنیم، دستمزدمان هم افزایش یابد که در پایان این‌گونه نشد و دستمزد همه مساوی بود! بعد از پایان طرح 100هزار تومان به ما دادند و بقیه آن که تقریبا 400هزار تومان بود بعد از 5 ماه واریز کردند.

 دوست دارید چند سال عمر کنید؟

 به 50 نرسم! همین الان فکر می‌کنم آدم‌های پیر، وقتی جوانان را می‌بینند برای‌شان خیلی سخت است. دوست ندارم با پیر شدنم این احساس را تجربه کنم.

 راستی یک سوال آمارگیری دیگر(!)، خانواده‌هایی بودند که آمارشان را ندهند؟

 مردی بود که می‌گفت 2 تا زن دارم، آمارم را نمی‌دهم چون لو می‌روم. زنش از آیفون صدای او را شنید و پایین آمد و دعوایی راه افتاد. ظاهرا مرد به ما دروغ گفته بود که آمارش را ندهد! 

 از نظر شما، ارزش‌مندترین چیزی که در دنیا وجود دارد؟

 پدر و مادرم.

 پدرتان چه کاره هستند؟

 راننده.

 حالا که پدرتان راننده هستند من یک سوال می‌پرسم که احتمالا فقط شما جوابش را می‌دانید! فرض کنید شما راننده یک اتوبوس هستید، ایستگاه اول 3نفر سوار می‌شوند، ایستگاه دوم 4نفر سوار می‌شوند و ایستگاه سوم 2 نفر سوار و 1نفر پیاده می‌شوند، سن راننده چه‌قدر است؟

 سوال‌تان شوخی است!؟ (بعد از این‌که خیلی روی این اعداد فکر می‌کنند و تجزیه و تحلیل‌شان می‌کنند متاسفانه به نتیجه درستی نمی‌رسند و آخر سر هم شانسی می‌گوید 43 سال!)

 بیش‌تر درآمدتان را برای خرید چه چیزهایی هزینه می‌کنید؟

 خرید لباس، شارژ من‌کارت و خرید کتاب‌های دانشگاهی‌ام.

 یک بیت شعر از فردوسی برای‌مان می‌خواندید؟

 فردوسی!؟ «بسی رنج بردم در این سال سی» «عجم زنده کردم بدین پارسی»، راستش من فکر می‌کردم از حافظ بپرسید، برای همین، صبح که داشتم می‌آمدم از حافظ حفظ کردم!

 حالا یک بیت شعر از حافظ بخوانید!؟

 یادم رفت! صبح حفظش کردم! آها! (بعد از 10 دقیقه!) «ای دوست سخنی است گوش کن / چون ساغرت پر است بنوشان و گوش کن»

نظرات کاربران
کد امنیتی