ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

 

شمعیم و دلی مشعله ‌افروز و دگر هیچ

شب تا به سحر گریه جانسوز و دگر هیچ

افسانه بود معنی دیدار، که دادند

در پرده یکی وعده‌ مرموز و دگر هیچ

خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات

مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ

زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش

گهواره ‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ... 

ملك الشعرای بهار

 

همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن 

 همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن 

ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن...

به خدا قسم که آن‌را، ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن 

شیخ بهایی

 

ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه؟

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه در ساخته‌ای، یعنی چه؟

حافظ

 

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات کنند

تا کاج جشن‌هاي زمستاني‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهاي تار

تنها به اين بهانه که باراني‌ات کنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي‌برند که زنداني‌ات کنند

اي گل گمان مکن به شب جشن مي‌روي 

شايد به خاک مرده‌اي ارزاني‌ات کنند

يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست 

از نقطه‌اي بترس که شيطاني‌ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه‌اي است که قرباني‌ات کنند

فاضل نظری

 

برخیز که غیر تو، تو را دادرسی نیست

گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از این خاک به آن خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است

این‌جا خبر از پیش‌رو و بازپسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

اردلان سرافراز

 

می‌خواهم ستاره‌ها را

از آسمان بچینم

و آن‌ها را در راهی جمع کنم

که تو فردا کشف خواهی کرد

دلم می‌خواهد دانه شنی باشم

و لانه‌ام در میان بیابان

تا کنسرت خستگی ناپذیر

باد را بشنوم

دلم می‌خواهد امواج را

به یکدیگر پیوند دهم

ماهی‌گیران را همراهی کنم

شناگران را نوازش کنم

ابر سپیدی خواهم شد

در آسمان سنگین پرندگان دریایی

من به آرامی خواهم رفت

مروارید باران بر روی بال و پر

پاتریسیا گونو

 

نظرات کاربران
کد امنیتی