بشناسيد
محرمانه مستقیم

بشناسيد

نویسنده : صديقه سادات بهشتي

: لطفا خودتان را معرفی کنید.

- صدا نمیاد...

: خودتونو معرفی کنید!

- قطع و وصل می‌شه...

: ما می‌خوایم شما رو بشناسیم.

- من، من، من صداتونو ندارم...

: خودتونو معرفی کنید تا شناخته بشید.

- من، به نام خدا، من...

این شروع یک مسابقه مسخره تلویزیونی نیست، قرار نیست شما خودتان را معرفی کنید تا بینندگان محترم شما را بشناسند و بدانند با چه اعجوبه‌ای طرف هستند، قرار نیست صدای تلویزیون‌تان را کم کنید تا صدای مجری را از طریق تلفن‌تان بشنوید، این صدا همی‌شه شنیده می‌شود، صدایی که توی ذهن و روح‌مان می‌پیچد، گاهی خودمان پیچش را می‌بندیم تا نشنویم، تا مجبور نباشیم خودمان را بشناسیم و بشناسانیم ولی بعضی از روزهای خدا هستند که ولوم را تا 100درصد بالا می‌بریم که بشنویم، سیستم هم اصل اصل است و صدا می‌پیچد و هیچکس از آن فراری ندارد. بعضی روزها که ارزش بیشتری دارند.

اصلا چه کسی گفته که همه روزها مثل هم هستند، چه کسی گفته که همه زمان‌ها یک اندازه ارزش دارند، چه کسی گفته که همه مکان‌ها اهمیت‌شان یک اندازه است، می‌دانید و می‌دانیم که بعضی روزها هستند که ارزش‌شان بیشتر از بقیه است، بعضی ساعت‌ها هستند که قیمت را می‌برند بالا، قیمت کاری که در آن ساعت از روز و شب انجام شده باشد بیشتر می‌شود، بعضی مکان‌ها هم هستند که آدم‌ها را قیمتی می‌کنند، قیمت دلار را بیخیال شو، قیمت خودت، همین خود خودت را می‌گویم، قیمتی می‌شوی، ارزشمند می‌شوی و بعد با آن ارزش شناخته می‌شوی، یکی از این روزهای ارزشمند روز عرفه است و یکی از این مکان‌ها، مکانی است که همه جا می‌توانی پیدایش کنی، قرار نیست بگردی تا پیدایش کنی، قرار نیست سفر درازی بروی تا برسی، قرار است پا را از خانه‌ات بیرون بگذاری و بروی زیر سقف آسمان و سرت را بالا بگیری و خودت را معرفی کنی تا شناخته شوی بعد هم بروی توی دل شناخت، باید بشناسی، بروی دنبال شناختن. خدا هم توی این روز خودش را به ما بیشتر از روزهای دیگر می‌شناساند، اصلا خدا این روزهای خاص را گذاشته تا به ما زمان افزوده بدهد، زمان مخصوص برای بهتر شدن، برای بهتر بودن و بهتر ماندن. توی همین روزهای مخصوص است که آدم‌ها نرم‌تر می‌شوند، خوب‌تر می‌شوند، مهربان‌تر می‌شوند، انگار خدا گرد مخصوصی را روی زمینش پاشیده باشد. حالا همین آدم‌هایی که تا دیروز دیگران را به شکل پول و دلار و سکه می‌دیدند، دل شان از خودشان به هم می‌خورد، خودی که می‌شناسند و می‌دانند کیست، خودی که حالا دوست دارد خودش و خدایش را بهتر بشناسد. توی همین فرصت افزوده و دوست داشتنی است که بعضی‌ها نرم می‌شوند، دل‌شان می‌شکند و دلی که بشکند خریدنی می‌شود. بعد هم خریدارش همان جا آماده است، خودش این دل قیمتی و خریدنی را که دیگر شناخته می‌خرد. اگر در همین روز شناخت از خانه بیرون رفتی و زیر سقف آسمان نشستی و خودت و خدایت را به هم معرفی کردی و حس کردی دلت شکسته، بدان که قیمتت بالا رفته و خریدارت همان کسی است که بهتر از بقیه تو را شناخته و قیمتت را بهتر می‌شناسد، حالا خریدنی شده‌ای، مبارک است.

نظرات کاربران
کد امنیتی