ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

حافظ

 

دلم میل گل باغ ته دیره

درون سینه‌ام داغ ته دیره

بشم آلاله زاران لاله چینم

وینم آلاله هم داغ ته دیره

باباطاهر

 

هر میوه‌ای که دست رساندیم چوب شد 

ما لایق بهار نبودیم، خوب شد

این گیرودار ما و شما در میان راه 

چون روزه باز کردن پیش از غروب شد

دردا در این میانه درختی که داشتیم 

قربانی لجوج‌ترین دارکوب شد

آن آتشی که غیرت صد آفتاب داشت 

در یک نفس برودت قطب جنوب شد

محمدکاظم کاظمی

 

ناودان‌ها شرشر باران بی‌صبری است

آسمان بی‌حوصله، حجم هوا ابری است 

قیصر امین‌پور 

 

ز درس و مشق و تمرین رنج ‌داری

معدل زیر چار و پنج داری 

ریاضی هفت شیمی 2 زبان صفر

تو با این نمره‌هایت گنج‌ داری

 

تو دریا بودی و من زورقی خُرد

به هر جا خواست امواجت مرا برد

دلم پاروزن بیچاره‌ای بود

که در آغوش توفانت شبی مرد

اصغر واقدی

 

ای آن‌که زمانه می‌کند غمناکت

ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه بشین و خوش بِزی روزی چند

زان پیش که سبزه‌ای دمد از خاکت

خیام

 

باران که می‌بارد ...

چشم‌هایم با آسمان به تفاهم می‌رسند

چه وجه اشتراک لطیفی است

بین هوای دل من

با این روزهای پاییزی!

وحید عمرانی

 

صبح از سفر سخت زمان می‌آید

زان‌سوی زمین و آسمان می‌آید 

شب را به فراسوی زمین رانده به خشم

صبحی که نفس نفس زنان می‌آید

قیصر امین‌پور

 

به نسیمی همه راه بـه هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌پندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم می‌ریزد

فاضل نظری

 

 ای گریه بیا در غم هجرش مددی کن

وی ناله برو در دل سختش اثری کن

چون آینه هر لحظه به هرکس بنما روی

زنهار، که از آه دل ما حذری کن 

 هلالی جغتایی

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات