ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

به رنج رنج جهان چاره جز شکيبم نيست

اگر چه اين هم از آن صبرهاي بي‌ظفر است

حسين منزوي

------------ *** ------------

وقت

ظاهر است

من خودم را تلف مي‌کنم.

عليرضا روشن

------------ *** ------------

چه دوري عزيز دلم.

اشک نمي‌ريزم از دوري‌ات،

اشک به چشم‌هاي من نمي‌آيد،

زشت مي‌شوم با اشک.

اسوالد د آندراده/محسن آزرم

------------ *** ------------

بلدي چيزي اضافه کني به اين دنيا؟

بلدي شاخه‌‌اي درخت ببافي از الياف کلمات؟

بلدي دست‌ها را ببري بالا و

باران طلب کني از ابر؟

بلدي ستاره‌اي شوي در تاريکي؟

سعدي يوسف

------------ *** ------------

مي‌خواهم با تو باشم

اي يار

در تو

و دوباره

چشم باز کنم

از نو

محمود درويش

------------ *** ------------

ديگر هيچ ميلي به خلق‌کردن ندارد. نمي‌داند به‌دليل خستگي‌ست يا اين‌که تخيلش که هميشه ضعيف، شکننده و بيمار بوده حالا مرده است، يا شايد هم فهميده که او براي خلق‌کردن ساخته نشده، بلکه براي نقل‌کردن آن‌چه از ديگران يا خود فهميده يا چيزهايي که واقعا بر سرش آمده بود، ساخته شده است.

هرگز از من مپرس/ ناتاليا گينزبورگ

------------ *** ------------

يک عمر درون خويش تکرار شدم

در گوشه اي از خودم تلنبار شدم

گنجشک به خواب رفته بودم ديشب

امروز ولي کلاغ بيدار شدم

جليل صفربيگي

------------ *** ------------

اکنون، همه‌ ايمان من در زندگي بر اين باور متکي‌ست که تنهايي، بس بيش از آن‌که پديده‌اي شگرف و کم‌ياب باشد، حقيقت ناب و ناگزير هستي انسان است.

مرد تنهاي خداوند/ تامس وولف

------------ *** ------------

اگر

دوست مني

کمکم کن

تا از پيشت بروم.

اگر يار مني

کمکم کن

تا از تو شفا يابم.

اگر

مي دانستم که عشق خطر دارد

دل نمي دادم.

اگر

مي دانستم که دريا عميق است

دل نمي زدم.

و اگر پايان را مي دانستم

آغاز نمي کردم...

نزار قباني

------------ *** ------------

فرياد مي‌زنم،

من چهره ام گرفته!

من قايقم نشسته به خشکي!

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست،

يک دست بي صداست،

نيما يوشيج

نظرات کاربران
کد امنیتی