چرا بايد براي موفقيت تيم ملي فوتبال دعا كنيم؟
محرمانه مستقیم

چرا بايد براي موفقيت تيم ملي فوتبال دعا كنيم؟

نویسنده : سيد مصطفي صابري

 تیم ملی فوتبال چند روز دیگر مصافی حساس برابر تیم کره‌جنوبی دارد، آن هم در شرایطی که مدت‌هاست مردم دل چندان خوشی از فوتبال و فوتبالی‌ها ندارند. چند وقت قبل در همین ستون گفتیم به‌جای تعطیل کردن فوتبال باید نگاه غلط به آن‌را تعطیل کرد؛ اما امروز می‌گوییم حتی باید در کنار هم هوای فوتبال را داشته باشیم، برایش دعا کنیم و به موفقیتش امیدوار باشیم. 

 این ورزش فراگیر و پرهیجان همیشه جای بسیاری از نداشته‌های زندگی تمام مردم دنیا را پر کرده است. اگر امروز مردم ما این‌قدر از فوتبال عصبانی هستند و از واترپلو، قایقرانی، هندبال و... نیستند دلیلش همین دوست داشتن و اهمیت فوتبال است. دلیلش این است که نداشته‌های خود را، امیدهای‌مان را، شادی‌ها و یک‌دل شدن‌ها را در مستطیل سبز جست‌وجو کردیم و چون چیزی پیدا نکردیم حالا ناراحتیم و حق هم داریم. 

 حسی که از گل خداداد به استرالیا داشتید را به یاد بیاورید یا گل استیلی به آمریکا، اصلا یادتان هست یک وقتی مادربزرگ‌هایی که چندان از فوتبال سردرنمی‌آوردند هم کنار تلویزیون دست به دعا برمی‌داشتند؟ تجربه‌های شادی مشترک، یکدلی و امیدی که آن روزها در کنار هم داشتیم فراموش نشدنی است، کنار هم می‌خندیدیم و گریه می‌کردیم، هرچند چنین تجربه‌هایی را زمانی که رضازاده و توکلی وزنه می‌زدند، ساعی روی شیاف چانگ ضربه می‌زد و دبیر در کشتی طلایی می‌شد هم داشتیم؛ اما باز هم فوتبال چیز دیگری بود. شاید گل استیلی با چند مدال المپیکی، نه از نظر ارزش و رده‌بندی، بلکه به‌خاطر موجی از شادی که در میان مردم ایجاد کرد برابری می‌کرد. خلاصه می‌توان فوتبال را دوست نداشت اما نباید ضریب نفوذ و فراگیری آن‌را نادیده گیریم که هربار موفقیت فوتبال چه می‌کند و هربار ناکامی‌اش، زمینه‌ساز چه سرخوردگی‌هایی می‌شود. راستی الان خانواده‌ای را سراغ دارید که مثل گذشته همگی، یعنی پدر، مادر، خواهر و برادر در کنار هم فوتبال ببینند؟ 

 پیروزی برابر کره و ادامه راه تا رسیدن به جام جهانی فقط از جنبه شادی جامعه و یکدلی مردم و پیوند نسل‌ها قابل بررسی نیست، جام‌جهانی 1998 را به یاد دارید؟ تیری آنری مهاجم سیه چرده تیم قهرمان جام، رفتار جالب تماشاگران ایرانی را به عنوان یکی از خاطرات شیرین خود از آن جام ذکر کرده بود. حتی بازی‌های تیم ملی، رفتار بازیکنان و... هم فرهنگ کشورمان را به خوبی به دنیا معرفی کرد. در همان سال 1998 قدردانی عابدزاده از کلیزمن کاپیتان آلمان‌ها به خاطر همدردی‌اش با آسیب‌دیدگان زلزله رودبار و منجیل در سال 1990، چنان انعکاسی جالبی از وجود فرهنگ قدردانی در ما ایرانی‌ها داشت که کمتر شاهد آن بودیم. هر چند سال 2006 کمی ماجرا متفاوت بود، اما جام جهانی بستری مناسب برای اتفاق‌های بزرگ است. سال‌هاست فوتبال ما لژیونر برجسته‌ای ندارد چون موفقیتی نداشته و پیروزی بر کره و صعود به جام می‌تواند دوای دردهای بسیاری باشد. اگر تیم ملی ناکام بماند یک نسل از فوتبالیست‌های ما محو می‌شوند، دیگر برای امثال کریمی، نکونام، رحمتی و... فرصتی برای اثبات لیاقت در ابعاد جهانی وجود ندارد و از این مثال‌ها بسیار می‌توان زد. خلاصه ما که با موفقیت فوتبال شاد شدیم حالا در روزهای ناتوانی باید درکنارش باشیم و به جای آن‌که مدام بر طبل تعطیلی آن بکوبیم باید کمک کنیم دوباره جایگاهش را پیدا کند، نه فقط برای فوتبال و فوتبالیست‌ها، به خاطر خودمان، رویاهای‌مان و نام مقدس ایران و ایرانی.

نظرات کاربران
کد امنیتی