گاو را رها نكنيم
یک سکانس سخت همراه با دام‌پزشکان

گاو را رها نكنيم

نویسنده : مجيد حسين زاده

از زمانی كه یادم می‌آید، هر وقت كه در یك میهمانی با همه بستگان‌مان نشسته بودیم و درباره مسایل مختلف، می‌گفتیم و می‌خندیدم، وقتی همه موضوعات مورد بررسی كارشناسی قرار می‌گرفت و نتیجه‌گیری می‌شد، دست آخر نوبت به نصیحت من می‌رسید! می‌گفتند: «پسرجان! خوب درس‌هایت را بخوان تا آخرش مثل ما بیچاره نشوی! شاید تو یكی حداقل دكتر شوی و به خاندان ما آبرو دهی!» و از این‌جور حرف‌ها. اما هر وقت صحبت از دکتر به میان می‌آید تنها جراحان قلب مد نظر قرار می‌گیرند، درحالی که جامعه به همه نوع دکتر نیاز دارد، یکی از دکترهایی که جامعه خیلی به آن نیاز دارد، «دام‌پزشک» محترم است. برای این که در روز دام‌پزشكی یادی از این دکتران بی‌نام و نشان کرده باشیم، با یك گروه اعزامی از دام‌پزشکان استان به دامداری‌های شهر می‌رویم تا از نزدیک شاهد فعالیت آنان باشیم.

 

سرکشی به دامداری‌ها

مقابل روزنامه منتظر خودروی سازمان دام‌پزشكی بودیم و به این فکر می‌کردم که آیا همه دکترها سوار بنز و بی‌ام‌و می‌شوند و سر كار می‌روند که یك مزدای 2 كابین كه معلوم نیست چند سال است دارد خودش را به دامداری‌ها می‌رساند ما را سوار می‌كند. مزدایی كه وقتی به این سرعت‌گیرهای آسفالتی می‌رسد، از همه اجزای‌اش صدای «عمر ما تمام شده، بی خیال ما شوید!» در می‌آید. بعد از آن که با سر و صدای خودرو دوست می‌شویم دكتر «آرمین مجد» دام‌پزشک و کارشناس شبکه دام‌پزشکی شهرستان مشهد، تا لحظه رسیدن ما به دامداری كمی از شغل دام‌پزشکی می‌گوید: «هر سال باید 2 بار به دامداری‌های شهر سر بزنیم و علاوه بر این‌که گاو و گوسفندان را واکسینه ‌کنیم با گرفتن آزمایش و نمونه خون، بیماری‌های آنان را نیز تشخیص دهیم. یک‌بار برای زدن واکسن و یک‌بار دیگر هم برای نتایج آزمایش‌ها، که این‌کار تقریبا 3 روز طول می‌کشد، به دامداری می‌رویم. یعنی 3 روز اول هفته را برای آزمایش به دامداری‌ها می‌رویم و 3 روز بعد را هم برای قرائت، به همان دامداری‌ها سر می‌زنیم. اگر نتایج آزمایش‌ها منفی بود که 6 ماه بعد به آن دامداری می‌رویم وگرنه 3 ماه بعد برای آزمایش به آن‌جا سر می‌زنیم.‌ شاید جالب باشد بدانید، کار ما در این‌جا، پیشگیری و تشخیص بیماری است و درمان دام وظیفه بخش خصوصی است و ما وظیفه درمان دام‌ها را نداریم. البته هر حیوان بیماری لزوما تحت درمان قرار نمی‌گیرد، چون برخی اوقات هزینه درمان‌ دام از ارزش ریالی آن بیشتر می‌شود. مثلا اگر پای یک گوسفند بشکند عقل سلیم و اقتصادی حکم می‌کند گوسفند ‌را به کشتارگاه بفرستیم تا اتاق عمل!»

 

 

لطفا با کفش وارد نشوید!

این قدر گرم صحبت شده بودیم که اصلا متوجه نشدیم 20 کیلومتر از شهر دور شده‌ایم. خودروی‌مان در حاشیه جاده متوقف می‌شود و گروه که شامل، یک راننده، یک کارشناس و یک کمک کارشناس است، از خودرو پیاده می‌شوند. اما این‌بار علاوه بر این گروه، 2 نفر دیگر که خبرنگار جیم و عکاس هستند هم وارد گاوداری می‌شوند تا از نزدیک در جریان مسایل پشت پرده گاوداری‌ها قرار گیرند! هنوز پایم را داخل گاوداری نگذاشته بودم که بوی تند آن‌جا کاری با من کرد که انگار روی صورتم یک بشکه رنگ سفید ریخته‌اند! رنگ و رویم مثل ماست شده بود. یاد آن روزهایی می‌افتادم که در خیابان‌ها به فضاهای سبزی می‌رسیدیم که تازه به آن‌ها کود داده بودند، پنجره خودرو را بالا دادیم و از راننده ‌خواستیم با سرعت هرچه بیشتر از آن‌جا فرار کند! به سختی نفس می‌کشیدم. وقتی هم به دکتر گفتم که من نمی‌توانم این‌جا بایستم، گفت «مگر شما بویی احساس می‌کنی!؟» بالاخره به هر ضرب و زوری بود من را نگه داشتند و 2 عدد پلاستیک و یک جفت چکمه پلاستیکی که تا زیر زانوهایم می‌آمد را به من دادند و گفتند «کفش‌هایت را در بیاور و این‌ها را بپوش» اول پلاستیک‌ها و بعد چکمه را به پا کردم. بعد داخل یک تشت که محلول ضدعفونی در آن ریخته بودند رفتم. پیش خودمان بماند ولی نمی‌دانستم این مراقبت‌های بهداشتی برای این است که آلودگی گاوها به من سرایت نکند یا زبانم لال ...، خلاصه کمی بعد متوجه شدم این اقدام‌های به این خاطر است که با پاها (البته منظور کفش‌ها)ی آلوده وارد قسمت نگهداری گاوها نشوم. درحقیقت تا آن روز نمی‌دانستم ورود به گاوداری هم آداب و ترتیب خاص خود را دارد.

 

 

رده‌بندی گاوها!

گاوها با توجه به جنس و سن‌شان، در قسمت‌های مختلفی نگهداری می‌شوند. این قسمت‌ها که با داربست از هم جدا شده‌اند شامل قسمت نگهداری گاوهای نر، گاوهای 3 ماهه، گاوهای آماده آبستن و گاوهای پیرتر می‌شود. اول به سراغ گاوهای پیرتر می‌رویم که هم ظاهر آرام‌تری دارند و هم تعدادشان بیشتر است. جزئیات ورودم به طویله را دیگر تعریف نمی‌کنم، نمی‌دانید برای ورود به این قسمت چه کشیدم! فقط و فقط می‌گویم که تا زانو در گل و لای و پهنی که آن‌جا بود، فرورفتم. گاوها با خیال راحت و بدون هیچ استرسی دراز کشیده بودند و صفا می‌کردند! (البته بنده هم اگر نگران اجاره خانه و قرض و قسط نباشم همین طور آسوده ولو خواهم شد) 

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||

تصور نکنید که عملیات تزریق به همین آسانی است و جناب گاو هم نهایتا با گفتن یک آخ کوچولو از کارشناس تشکر می‌کند، در لحظه تزریق واکسن به یکی از گاوها، گاو با یک حرکت ناگهانی آن‌چنان خودش را به دابست می‌کوبد که سوزن تزریق برگشته و در دست خود دکتر فرو می‌رود

 

 

عملیات تزریق

موازی با دیوار کناری دامداری، داربستی کشیده شده که اسمش ریل است. گاوها در زمان بازدید، باید وارد این ریل شوند تا یکی یکی مورد آزمایش و معاینه قرار گیرند. صاحب گاوداری با دسته بیل به سمت گاوها می‌رود تا آن‌ها را به داخل ریل هدایت ‌کند، گویا گاوهای محترم زبان آدمیزاد سرشان نمی‌شود و با دسته بیل ارتباط بیشتری برقرار می‌کنند. هم فرستادن آن‌ها به داخل این ریل کار سختی است و همین مدیریت آن‌ها زمانی که داخل ریل می‌شوند، چون آن‌قدر به هم فشار می‌آورند که هر لحظه این امکان وجود دارد گاوهای کوچک‌تر خفه شوند. هرکدام از گاوها سرشان را پشت گاو دیگر می‌گیرند که این کار کارشناس را سخت‌تر می‌کند. فکر می‌کنم با وجود گاو بودنشان متوجه شده‌اند که قرار است واکسن نوش جان کنند، شاید هدف‌شان از این‌که سرشان را قایم می‌کنند این است که کارشناس آن‌ها را نبیند! اما کارشناس زرنگ‌تر از این حرف‌هاست، او از داربست بالا می‌رود تا گردن گاو را ببیند و تزریق را انجام دهد. البته تصور نکنید که عملیات تزریق به همین آسانی است و جناب گاو هم با گفتن یک آخ کوچولو از کارشناس تشکر می‌کند، در لحظه تزریق واکسن به یکی از گاوها، گاو با یک حرکت ناگهانی آن‌چنان خودش را به داربست می‌کوبد که سوزن تزریق برمی‌گردد و در دست خود دکتر فرو می‌رود. دکتر هم به سرعت به سمت شیر آب می‌رود و دست‌هایش را با آب می‌شوید. در ظاهر بیشتر دکترهایی که مدتی در گاوداری‌ها کار می‌کرده‌اند، از ناحیه دست یا پا دچار مشکل شده‌اند. 

 

 

ماجرای گرفتن دم گاو

بالاخره با هر زحمتی که بود واکسن زدن به گاوهای پیر انجام شد. پاهایم به علت این‌که در پلاستیک بود آن‌قدر خیس شده بود که احساس می‌کردم مشغول قدم زدن در سواحل دریا هستم! حالا به سراغ گاوهای آماده آبستن می‌رویم تا آن‌ها را واکسن بزنیم. چشم‌تان روز بد نبیند! وارد شدن ما به این قسمت همانا و سر و صدای عجیب و غریب گاوهای نر هم همان! گاوهای نر که در فاصله 5 متری این قسمت بودند آن‌قدر خودشان را به دیوار داربست می‌کوبیدند که من از ترس کنده شدن داربست و حمله به ما، دست دکتر را رها نمی‌کردم! هرچند گاوهای ماده هم کم نمی‌گذاشتند و با صداهایی جواب آن‌ها را می‌دادند! دکتر که متوجه ترس من از گاوها شده بود گفت: یادش بخیر، استاد ما در دانشگاه می‌گفت: اگر گاو قدرت و زور خودش را بداند هیچ‌کس جلودارش نخواهد بود!» با قرار گرفتن گاوها در ریل قرار شد من هم دست به کار شوم و برای گرفتن آزمایش خون، دم گاو را بالا بگیرم. کاری که به ظاهر خیلی ساده بود و کارشناس در یک دقیقه 20 بار این کار را می‌کرد. اول می‌خواستم از اصل غافلگیری استفاده کنم و ناگهان دم گاو را بالا ببرم که البته گاو هم نامردی نکرد و آن‌چنان با قدرت دمش را تکان داد که تا مرز سکته پیش رفتم! بار دوم هم که به آرامی و به روش دوستانه می‌خواستم این کار را کنم باز هم گاو اجازه نداد و آن‌ قدر دمش را پایین نگه داشت که محبور شدم بگویم: «کار من نیست آقای دکتر!» برای گرفتن آزمایش خون هم 3 نفر کنار هر گاو می‌ایستادند. نفر اول دم گاو را بالا می‌گرفت، نفر دوم از گاو نمونه می‌گرفت، نفر سوم که به ظاهر کارش از همه مهم‌تر بود شماره گاو را روی آن می‌نوشت. گاهی با مثبت شدن آزمایش‌های یک گاو می‌دیدیم که اصلا آن شماره وجود ندارد که به‌خاطر نوشتن اشتباه، شماره گاوها بود.

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||

با فرار کردن گاو، دکتر صدا می‌زند: «شماره این گاو را بردار!» صاحب دامداری هم تا این گاو با گاوهای قبلی قاطی نشده، با سرعتی باور نکردنی خودش را به آن می‌رساند و مثلا می‌گوید :1822!

 

شیوه درست یک تزریق

بوی تند این‌جا آن‌قدر سرم را به درد آورده است که از دکتر خواهش می‌کنم زودتر برگردیم. دکتر هم با لبخند معناداری می‌گوید هنوز یک قسمت مهم دیگر کارمان باقی مانده است. بنابراین دوباره سوار خودرو می‌شویم تا به یک گاوداری‌ دیگر برویم که 3 روز پیش از گاوهای آن‌جا آزمایش گرفته شده است و قرار است برای دیدن نتیجه به آن‌جا سر بزنیم. تا رسیدن به گاوداری بعدی از دکتر درباره سختی‌های کار و نحوه ارتباط صحیح با گاو زمان تزریق واکسن یا حتی گرفتن دمش را می‌پرسم، که پاسخ می‌دهد: مشکل ما غیرمنتظره بودن حرکات گاو است. من باید زاویه ضربه زدن سر گاو را حدس بزنم تا مثل بعضی همکارانم دست بین داربست و سر گاو پرس نشود. این‌جا ما با 70 نوع بیماری مشترک درگیر هستیم. مثلا همین همکارم که امروز سوزن تزریق به دستش وارد شد، اگر گاوهای قبلی بیماری قابل انتقالی داشته باشند به طور قطع بیماری به وی منتقل شده است.

 

 

گاوهای مشکوک

پشت در گاوداری ایستاد‌ه‌ایم. در خودرو را که باز کردم ناگهان پارس سگی بلند می‌شود که به طور ناخودآگاه علاوه بر بستن درب خودرو، آن‌را قفل هم می‌کنم! وارد که می‌شویم، صاحب دامداری سگ‌ها را می‌بندد تا ما را نخوردند! متاسفانه یک جفت چکمه اضافه موجود است و از بین من و عکاس‌مان یک نفر می‌تواند چکمه بپوشد و نفر دیگر باید با کفش خودش وارد آن محل شود. عکاس‌مان هم زرنگ‌تر است و تا من از خودرو پیاده شدم نه تنها چکمه را به پا کرده بود که وارد قسمت گاوها هم شده بود! هنگامی که داشتم وارد این قسمت می‌شدم نمی‌دانستم حواسم به گاوها باشد که به سمتم نیایند یا به کف گاوداری، که پاهایم در جایی نرود که دیگر نتوانم به پایم نگاه کنم! 3 روز پیش به قسمت‌های بالایی و پایینی گردن تمام این گاوها واکسن زده شده بود. حالا اگر در محل واکسن برآمدگی ایجاد شده باشد گاو مشکوک است و باید مورد بررسی بیشتری قرار گیرد. برای دیدن نتیجه، دکتر باید سمت راست گردن گاوها را ببیند. بنابراین گاوها را به سمت چپ منتقل می‌کنند تا زمانی که به سمت راست برمی‌گردند دکتر گردن‌شان را ببیند. فقط مهم این است که گاوها یکی یکی به سمت راست بیایند و حتما زیر نور آفتاب باشد که دکتر برآمدگی را تشخیص دهد. اما با تمام تلاش صاحب گاوداری بعضی موقع‌ها چندین گاو به اتفاق هم به سمت راست می‌آیند. حالا چون شماره گاو سمت چپش است با فرار کردن گاو، دکتر صدا می‌زند: «شماره این گاو را بردار!» صاحب دامداری هم تا این گاو با گاوهای قبلی قاتی نشده است، با سرعتی باور نکردنی خودش را به آن می‌رساند و مثلا می‌گوید :1822! دست آخر باز این گاوهای مشکوک را برای بررسی بیشتر وارد ریلی می‌کنند که در وسط گاوداری قرار دارد. اگر برآمدگی واکسن بالایی از پایینی بیشتر باشد، گاو بیمار است و باید به کشتارگاه فرستاده شود تا بقیه گاوها را بیمار نکند. در غیر ‌این‌صورت گاو را به جمع دوستانش بر می‌گردانند. گاوهای مشکوک به کشتارگاه فرستاده می‌شوند تا در صورت امکان برای فعالیت‌های صنعتی استفاده شوند وگرنه حتما سوزانده می‌شوند.

 

اگر خوب ننویسی...!

در حال خارج شدن از منطقه گاوداری هستیم که فکر می‌کنم به تعریف دقیقی از عدد بی‌نهایت دست پیدا کردم! دقیقا بی‌نهایت مگس در قسمتی نشسته بودند که باید از آن‌جا رد می‌شدیم. دستم را به آقا دکتر دادم و گفتم: «آقای دکتر! فکر کن من کورم، هر جوری می‌خواهی من را از این‌جا رد کن!»‍ با رسیدن به درب خروجی به ما یک آبمیوه دادند که آن‌قدر حالم بد بود و بوی خوب گاوداری مرا گرفته بود که از خوردن آن متنفر شده بودم. بعدش هم گفتند قوطی آبمیوه‌ها را این‌جا نیندازید چون گاوها آنها را می‌خورند.(گاوند دیگر!) دکتر می‌گفت تا حالا قوطی حلب روغن 5 کیلویی را که مچاله شده است از معده این گاوها بیرون کشیده‌اند. پهن‌های چسبیده به کف کفش‌هایم هم تنها سوغاتی من از این بازدید بود! به دفتر جیم که رسیدم یکی از نویسنده‌ها به محض وارد شدن من گفت: «اه... اه... این بوی چیه میاد!؟» هر کسی هم که از راه می‌رسید ابتدا کمی از ادکلنش به من می‌زد، اگر اشتباه نکنم از مخلوط کردن بوی گاوداری با چند نوع ادکلن مختلف ماده بیهوشی ساخته می‌شود، چون طولی نکشید که سرم گیج رفت و چند ساعتی را خوابیدم. راستی در لحظه آخر دکتر یک حرفی به من زد که یادش هم برایم عذاب‌آور است، گفت: «اگر گزارش‌ات را خوب ننویسی، دوباره به زور این‌جا می‌آوریمت!» به نظرم دوباره مجبورم به گاوداری بروم!

 

 

هر شبکه دام‌پزشکی، بخش‌های مختلفی دارد که ما توانستیم فقط به یک بخش از شبکه دام‌پزشکی استان خراسان‌رضوی سر بزنیم. در این‌جا فقط می‌خواهم روز دام‌پزشک را به همه کارکنان این شبکه، در بخش‌های مبارزه با بیماری‌های واکسیناسیون، مبارزه با بیماری‌های پرندگان و زنبورعسل، نظارت بر کنترل کیفی فرآورده‌های دام، دارو و درمان، آموزش و بررسی‌های بیماری‌های دام‌ها، قرنطینه و واحد آبزیان تبریک بگوییم و برای‌شان آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.

نظرات کاربران
کد امنیتی