گلایه یک جانباز ارتشی از گفته‌های علیرضا دلبریان در پرونده شماره 271
بازتاب

گلایه یک جانباز ارتشی از گفته‌های علیرضا دلبریان در پرونده شماره 271

نویسنده :

با سلام و آرزوی سلامتی و تبریک به مناسبت 8 سال دفاع مقدس. با احترام به عرض می‌رساند اینجانب بازنشسته ارتش و جانباز دفاع مقدس هستم و از این‌که به موضوع 8 سال دفاع مقدس پرداخته‌اید ممنون هستم ولی از مصاحبه‌ای که با برادران انجام داده‌ایدگله‌مندم که جناب دلبریان با تفسیر اشتباه و مقایسه نا‌به‌جا، رزمندگان ارتشی 8 سال دفاع مقدس را به چاقوی میوه‌خوری تشبیه کرده‌اند و سپاه را نیز به کارد جراحی. در حالی‌که آن‌ها نیروی‌های الهی و برتر از این‌ها بودند و هستند. آیا ایشان درباره حمله‌های ارتش قبل از شکل‌گیری سپاه اطلاعاتی دارند و اگر ندارند بیشتر مطالعه داشته باشند و سپس مصاحبه کنند. این که ارتش چه در عملیات آفندی و چه پدآفندی شرکت داشته است. یا این‌که هوانیروز قهرمان و نیروی زمینی دلاور و دیگر رزمندگان سلحشور ارتش چه جانفشانی‌ها انجام دادند و متاسفانه یک نفر بدون آگاهی از این حقایق به نقد و بررسی می‌پردازد و این‌گونه خون 48هزار شهید ارتش را با چاقوی میوه‌خوری مقایسه می‌کند.

با تشکر، جانباز ارتشی محمدعلی غلامی

-----------------------------

شان نگارش این چند کلمه را بگذارید پای شکوه یک رزمنده ارتشی. یک جانباز غیرتمند که قلم به گلایه بر صفحه کاغذ رانده است در انتقاد از گفته‌های یک همرزم دیروزش که امروز راوی جنگ است. دست‌نوشته او را هم بخوانید، اما این چند خط را هم از من به یادگار داشته باشید که...

* نه، بچه‌های ارتش در جنگ نه تنها کم نگذاشتند که بیش از توان خود به مدد لطف‌ الهی و غیرت دینی و ملی از جان مایه گذاشتند. کیست که آوازه قهرمانی تفنگ‌داران دریایی ارتش را در دفاع جانانه و تا آخرین قطره خون از خرمشهر نشنیده باشد؟ کیست که نداند، نیروی دریایی ما با اقتدار، نیروی دریایی عراق را در همان روزهای آغاز این جنگ از صفحه روزگار محو کرد؟ کیست که نداند اگر حماسه دلاوران نیروی هوایی و هوانیروز نبود ماشین جنگی عراق تا کجا پیش می‌آمد؟ کیست که با جنگ آشنا باشد اما بتواند چشم بر رزم بی همانند عباس بابایی و عباس دوران و ... ببندد. کدام وجدان بهرمند از انصاف است که شیرودی و کشوری را جز به احترام یاد کند؟ نه! ارتش تمام قد وارد دفاع‌مقدس شد، که اگر نشده بود ارتش صدام چنین زمین‌گیر نمی‌شد. مگر حماسه‌های لشگر 77 پیروز ثامن‌الائمه(ع) خراسان را می‌شود نخواند و نشنید؟ مگر آبادان فراموش می‌کند «کهتری» را، لشگر77  را؟ مگر می‌شود از کاوه گفت اما به احترام استاد او امیر شهید آبشناسان تمام قد نایستاد؟ مگر می‌شود دلاوری‌های لشکر زرهی اهواز، لشکر تکاوری ذوالفقار و تیپ هوابرد را به غبار سپرد. نه نمی‌شود. این چند خط را از قلم یک هم‌وطن‌ات بخوان که خود در روزگار خون و آتش با جامه پرافتخار بسیجی نوجوانی سپری کرده و در کربلای جبهه‌ها، ارتشیان زیادی را زیارت کرده است. من تو را باور دارم، همه مردم شما را باور دارند، شما ارتشی‌ها مثل پاسدارها، مثل بسیجی‌ها، مثل جهادی‌ها، پرچم پرافتخاری هستید که ایران تا همیشه تاریخ بر دوش خواهد کشید.‌

غلامرضا بنی‌اسدی

معاون سردبیر روزنامه خراسان

نظرات کاربران
کد امنیتی