يك سبد ستاره شما براي آسمان هشتم
برگزیدگان فراخوان آثار خوانندگان جیمی برای میلاد امام‌رضا‌(علیه‌السلام)

يك سبد ستاره شما براي آسمان هشتم

نویسنده : خود خود شما...

 

این هفته ما به وعده‌مان عمل می‌کنیم و همه این صفحه را به شما اختصاص می‌دهیم. فقط چون بعضی متن‌ها خیلی طولانی بود، شرمنده شما شدیم و قسمت‌هایی از آن‌ها را چاپ کردیم. در ضمن، این‌بار در صفحه من چیزی نمی‌نویسم تا فقط شما بنویسید... 

محمد اكبري

دلم برات تنگ شده است. می‌دانم در خانه‌ات همیشه به رویم باز است، اما امان از این شلوغی‌های خود ساخته. و حالا؛ توی این غربت است که قدر همسایه خوب را می‌فهمم. همسایه دلم تنگ است. تنگ اختلاط‌‌های شبانه‌مان. تنگ خلوت‌های بی‌ریا. تنگ وضو گرفتن‌های کنار حوض آبی وسط حیاط که آسمان کیف می‌کند وقتی خودش را در آن زندانی می‌بیند... همسایه از این‌جا، فرسنگ‌ها دورتر از آستانت، سلام

 

حسين حيدرپور

یاران دیدنش داشت پشت مردی را در حمام کیسه می‌کشید، به مرد حالی کردند که او علی بن موسی الرضا ست، خشکش زد. افتاد به عذر خواهی. امام هم گفت: چرا عذر خواهی؟ حق برادر مومن بیش تر از این است. این را گفت و دوباره کیسه کشید!

 

رها سادي

قربونت برم امام خوبم؛ هميشه مثل يک پناهگاه امن بودي برام؛ وقتي خسته‌ام از هيچ و پوچ دنيا؛ وقتي خوشحالم؛ وقتي از گذشته پشيمونم؛ وقتي از آينده‌ام مي‌ترسم و دو دلم؛ وقتي هيچ چاره‌اي ندارم؛ وقتي حتي يک نفر رو هم ندارم؛ باز هم تو هستي؛ هميشه در حرمت به روم باز بوده! وقتي از حرمت بر مي‌گردم احساس سبکي خاصي دارم حتي اگر مشکلات و گرفتاري‌هام حل نشده باشه. نمي‌دونم چرا اين‌قدر آروم ميشم!

 

سيد رضا بامشكي

همیشه یادمان داده بودند، که هوای همسایه‌ات را داشته باش. همیشه یادمان داده بودند، که هرچند صباحی یک خبری از احوال‌شان بگیریم. همیشه یادمان داده بودند، که میبینیم‌شان سلامشان کنیم. همیشه یادمان داده بودند، که به فکرشان باشیم. اما انگار همیشه یادمان رفته بود که امام‌رضا (ع) هم همسایه ما هستند و ما مجاور ایشان... 

 

فاطمه قاسمي

لازم نیست برای نوشتن احساسی داشته باشی و اتفاقی بیفتد... فقط کافی است که چشم‌هایت را روی هم بگذاری و اذن عبور اشک‌های گرم را بر روی گونه‌هایت بدهی... به همین آرامی و به همین سادگی... از دور اذن دخول می‌خوانی. «اادخل یا رسول ا... اادخل یا ملائکه ا...» بی قراری‌هایت قرار را از تو گرفته... آن‌قدر دلتنگی وجودت را سرازیر کرده است که دوست داری دم به دم فریاد سر دهی... می‌خواهی دهان باز کنی و بگویی... چه می‌گویم؟ امام دلت را از خیلی وقت پیش خوانده است... نیازی نیست به کلام... همین نگاه و همین قلب ناآرام برای خواستن زیاد هم هست... می‌گویی... می‌خواهی... برای تمامی کسانی که برای تو به مقصد دل "آه" پست کرده‌اند...

 

كتايون علي ياري

هفته دیگه تولد امام‌رضا(ع) است، میگن آدم توی روز تولدش هرچی که آرزو کنه برآورده میشه. می‌خوام برم حرم از امام‌رضا(ع) بخوام تا کمکم کنه بتونم داستانمو تموم کنم، بتونم چاپش کنم و معروف بشم! شاید امام‌رضا(ع) دعای منو واسه آرزوی شب تولدش انتخاب کنه!... حالا نزدیک ضریح رسیدم، باید برم نزدیک‌تر و دعا کنم... یکی واسه بچش دعا می‌کنه، یکی واسه پدر پیر بیمارش، یکی واسه همسایش که سرطان داره و.. و دعای من بین این همه دعا گم میشه!؟ یعنی امام‌رضا(ع) کدوم یکی رو به عنوان آرزوی شب تولدش انتخاب می‌کنه...؟! خدایا شکرت که مشکل من به بزرگیه مشکلات بقیه نیست.

 

مجيد قديمي توكلي

آمد دوباره موسم شادی و شور شیعیان

میلاد آن سبط نبی، آن گوهر و دّر عیان...

ای ضامن آهو نظر، بر زائر زارت بکن 

از روز اول بـوده‌ام، سرگـشته و تشنه لبان...

ای مایه امّید ما، در این سپهر پر بلا

جویم شفاعت از تو و آن حجت صاحب زمان

 

مريم خاجي

برای او، او که سلطان ایران است و بس. اویی که هر چه داریم از اوست... برای آقایی که مانند مادر چه‌قدر غریب بود. کوچه‌های طوس و مدینه هر دو حکایت از بی‌وفایی دارد.

 چشمانم را می‌بندم و دستم را به نشانه ادب روی سینه می‌گذارم و از ته دل می‌گویم: «السلام علیک یا اباالحسن یا علی‌بن‌موسی ایها الرضا...»

 

ويدا رفيعي

اگر همين‌طور پيش بروند، کم کم همسايه ديوار به ديوار مي‌شويم، اما کاش آدم‌ها به جاي ساختن صحن‌هاي طويل، کمي به فکر مادربزرگم بودند که فکر مي‌کند اگر اوضاع به همين ترتيب پيش برود، ديگر دستش به ضريحت نمي‌رسد... 

 

1488...0936

‏۵ سال تابستونا از گناباد با پای پیاده اومدم زیارت امام‌رضا(ع)، ولی ۳ ساله سعادتشو ندارم دوس دارم عیدی من زیارت امام با پای پیاده باشه.

 

فاطمه شاهروديان

مولا جان من دلی پرکشیده از سینه‌ای سوخته هستم. مسافری غریبم که با امید و آرزو گام در جاده سفر نهاده‌ام تا به سرزمینی که تکه‌ای از بهشت خدا بر روی زمین است برسم... آقای من، آن‌گاه که صاحبم مرا راهی دیار مشهدالرضا کرد مرا در آغوش گرفت و آرام در گوشم زمزمه کرد: «سلام مرا به آقا برسان»... آقای من، آن‌گاه که به وطن خویش بازگردم سوغاتی از نور همراه خود خواهم برد و برایش از نگاه‌ گرم‌تان، لبخند زیبای نشسته بر لبهای‌تان و رضایتی آرامش بخش در پی همه این قشنگی‌ها، سخن‌ها خواهم گفت...

نظرات کاربران
کد امنیتی
katy
katy
٩١/٠٧/٠٧
٤
٤
مرسی که مطلبمو چاپ کردین ، خیلی خوشحال شدم! موفق باشید
arrival73
arrival73
٩١/٠٧/١٢
٤
٠
خیلی دمت گرم و ایضا قیژژژژژژژژژژ؛فقط کاش همه رو کامل میذاشتی یا حداقل منبعشو معرفی میکردی