همین حالا دلتنگم!
گوشی را برداشتیم و کاملا اتفاقی با نقاط مختلف کشور تماس گرفتیم گفتیم از مشهد الرضا مزاحم می‌شیم، اگر حرفی

همین حالا دلتنگم!

نویسنده : فاطمه محمدپور-زهرا نخعی

 

فوقش می‌شود 3 بار در زندگی‌شان. تصورش برای ما که مشهد هستیم و همسایه امام‌رضا(ع) سخت است. برای ما که هر وقت دلتنگ می‌شویم، هرطور شده خودمان را می‌رسانیم به حرم. برای ما که صبح به صبح از دور و نزدیک می‌توانیم به امام‌رضا(ع) سلام دهیم، سخت است که خیلی‌ها را ببینیم که آرزوی زیارت دارند اما قسمت‌شان نمی‌شود که بیایند. که وقتی بهشان زنگ می‌زنی و می‌فهمند اهل مشهدی، پاسخت را خیلی خوب می‌دهند و هزار تا دعای خیر برایت می‌کنند و می‌خواهند نائب الزیاره‌شان باشی. شاید بشود بگوییم که ما مجاور نیستیم، نائب‌الزیاره‌ایم، مجاوری که حق زیارت از طرف همه شیعیان به گردنش است. همه چیز قرار شد تصادفی باشد. تلفن را برداشتیم، کد شهرستان‌های مختلف را گرفتیم و بعد هم یک شماره اتفاقی. هر کس که پاسخ تماس‌مان را می‌داد، می‌شد زائر دور افتاده‌ آقا...

 

 

بگویید آقا ما را هم بطلبد

محمدمهدی طهمورثی 32 ساله 

کرمانشاه

یک بار آمده است مشهد. حدود 15 سال قبل. اولین بار که گنبد را دید، جذب زیبایی‌اش شده بود. "سقاخانه" او را یاد حضرت ابوالفضل(ع) می‌اندازد. از ساکن مشهد شدن بدش نمی‌آید و می‌گوید: "چه بهتر که مشهد باشم، اما کرمانشاهی باشم و ساکن مشهد". انتظارش از همسایه‌های آقا این است که هوایشان را داشته باشند، چه از لحاظ خدمات مسافرتی و سکونت و چه از لحاظ ایاب و ذهاب و.... عیدی‌اش را هم در 2 جمله خلاصه می‌کند: " بگویید آقا ما را بطلبد"

 

دلتنگ شب‌های حرم

میترا احمدی 25 ساله

ساوه / مرکزی

میترا 5 یا 6 بار است که مشهد آمده است، اما اولین باری که زیارت آمده برایش چیز دیگری بود. با خانواده‌اش آمده بود که شفای برادرش را بگیرد. او می‌گوید: اما قسمت این بود که برادرم در شب نیمه شعبان پشت پنجره فولاد جان به جان آفرین تسلیم کند. برادرم را در بهشت رضا به خاک سپردیم." دلش پر می‌زند که بیاید مشهد. دلش برای شب‌های حرم و راز و نیاز با خدا تنگ شده است. منتظر فرصتی است برای آمدن. آرزویش این است که جای ما باشد و ساکن مشهد، تا هر روز برود زیارت آقا. از مشهدی‌ها و برخوردشان با زائران هم، خیلی راضی است. می‌گوید: "چون حرم آن جاست، مردم اش هم با خدا و با ایمان هستند....".

 

می‌شود 18 سال قبل

محبوبه ثانی 32 ساله

هریس/ آذربایجان شرقی

خانمی مسن پاسخ می‌دهد. فارسی بلد نیست. دختر برادرش گوشی را می‌گیرد و پاسخ ما را می‌دهد. یک بار آمده است زیارت. سال 1373. یعنی 18 سال قبل. می‌گوید: "چیز زیادی یادم نیست، اما لحظه ورود به مشهد، آن خیابانی که منتهی می‌شود به حرم را همیشه یادم هست. فکر می‌کنم خیابان شهدا باشد. همان اولین لحظه که دل آدم را می‌لرزاند." مشهد را برای زیارت دوست دارد، نه برای زندگی. می‌گوید: "شما اگر آذربایجان بیایید، دوست ندارید برگردید...". از احساس‌اش و دلتنگی‌اش می‌پرسیم بعد از این همه سال. مکث می‌کند و می‌گوید: " توی جمع هستم و نمی‌توانم از احساسم بگویم."

 

عيدی‌ام باشد سلامتی فرزندانم

خانم برخوردار 27 ساله

محمدآباد / سيستان‌وبلوچستان

اول پاسخ نمي‌داد؛ بچه‌هايش تازه از مدرسه آمده بودند، مضطرب بود، مي‌خواست به بچه‌ها برسد؛ وقتي فهميد مشهدي هستيم آرامش به صدايش برگشت، خيالش راحت شده بود، بچه‌ها آنقدر برايش مهم بودند كه وقتي گفتم مي‌خواهم نايب‌الزياره‌ات باشم، گفت به آقا بگو كه بچه‌هايم را بيمه كند تا هميشه سلامت باشند. مي‌گفت يك بار به مشهد آمده، حدود 4سال پيش، دوست دارد كه ساكن مشهد باشد اما شرايط زندگي‌اش جور نمي‌شود؛ انگار كه بچه‌هايش همه زندگي‌اش شده‌اند كه وقتي مي‌پرسم عيدي از آقا چه مي‌خواهي مي‌گويد: من 2 فرزند دارم و يكي هم در راه است، بگو عيدي‌ام باشد سلامتي فرزندانم... 

 

حج فقرا که هست!

... 47 ساله

بم / کرمان

"همه نمی‌توانند حج بیت‌ا... بروند، اما حج فقرا که هست... ". خیلی دوست دارد که مشهد زندگی کند و هر روز برود پابوس حضرت. از کسانی که مجاور آقا هستند می‌پرسد: "چرا باید زیارت آقا را از دست بدهند؟" مشهد زیاد آمده است و خاطره زیاد دارد. اما نان و خرمای تبرکی که یکی از خادم‌ها در کنار ضریح به او داده برایش خیلی ارزشمند است. انگار که پاسخ امام را از دست آن خادم گرفته است. با این که در بم زندگی می‌کند، حتی برای خادمی هم اقدام کرده است، اما هنوز قسمت‌اش نشده است.

 

مشهد نیامده‌ام! / زیارت نرفته‌ام!

سکینه غضنفری 46 ساله

باغک/ بوشهر

تا به حال مشهد نیامده و تصویر خاصی از حرم در ذهنش نیست. سکینه با لهجه بوشهری‌اش از آرزوی زیارت‌اش می‌گوید. از این که اگر گنبد امام‌رضا(ع) را ببیند، خوشحال می‌شود و از امام می‌خواهد که هر سال زیارت قسمت‌اش شود. شفا پیدا کردن پسرش و کار پیدا کردن 3 تا پسرهایش را هم، به عنوان عیدی از امام‌رضا(ع) می‌خواهد.

 

قسمت باشد، نوبت من هم می‌رسد

مريم حسيني‌پور ... ساله

ابرقو / يزد

مي‌گويد: " فقط يك‌بار سال 66 آمدم مشهد، روحم مي‌پرد براي آقا، براي سقاخانه و آب‌ خوشمزه اش، اما عيالوارم و دستم خاليست، دعايم كنيد، خيلي دلتنگم..." اعياد شعبانيه كه مي‌شود، بين افراد محله‌شان قرعه‌كشي مي‌كنند تا يك كاروان از ابرقو، رايگان راهي مشهد شوند، در تمام اين سال‌ها منتظر بوده كه يك‌بار قرعه به نامش بيفتد، كه نيفتاده، اما هيچ‌وقت نااميد نشده است، مي‌گويد: "قسمت باشد، نوبت من هم مي‌رسد..."

 

خوشا به حال مشهدی‌ها

نرگس بیلاوند 44 ساله

دزفول / خوزستان

بار آخری که آمده، در راه برگشت از مشهد یکی از بستگانشان تصادف می‌کند. دوباره برمی‌گردند مشهد. حال تصادفی‌ها وخیم بود. دلش گرم بود که امام‌رضا(ع) نزدیک‌شان است. همیشه برای یک خانواده مشهدی که حق همسایگی امام‌رضا(ع) را برایش به جا آوردند و در دوران بیمارستان خیلی کمکش کردند، دعا می‌کند. از مشهد می‌گوید و از آرزوهایش: "به خدا خیلی دوست داشتم مشهد زندگی کنم تا هر وقت دلم می‌خواست حرم بروم. خوشا به حال آن‌هایی که مشهد هستند. همیشه چشم‌شان به حرم می‌خورد. اگر هم نخورد، صبح که از خواب بلند می‌شوند می‌توانند بگویند: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع). آن قدر پیش آمده که دلم هوای امام‌رضا(ع) کند و حتی ساکم را ببندم اما قسمت نشود." وقتی دلش تنگ می‌شود، می‌رود سجاده‌اش را پهن می‌کند و آن جا با امامش صحبت می‌کند.

 

 

دوست دارد مجاور آقا باشد

مهناز شيرزادي 27 ساله

گچساران / كهكيلويه‌وبويراحمد

اولين بار كه آمده بود مشهد، دانشجو بود و مجرد، مي‌گفت توي دانشگاه براي كاروان زيارتي مشهد قرعه‌كشي مي‌كردند كه اسم‌اش درآمده بود؛ همان مرتبه توي حرم گم مي‌شود كه با راه‌نمايي‌هاي مشهدي‌ها و خادم‌ها، دلگرم مي‌شود و دوستانش را پيدا مي‌كند، مي‌گويد انتظار يك زائر از مجاوران همين راهنمايي‌هاست! دوست دارد مجاور آقا باشد تا هر وقت دلش خواست برود زيارت. می‌خواهد عيدي‌اش سلامتي و شفاي همه مريض‌ها باشد، خصوصا پسرش كه بيمار است و تشنج مي‌كند. يقين دارد كه شفاي مريض‌ها يعني بهترین چيزي كه خدا مي‌تواند به بنده‌ها بدهد...

 

می‌میرم برای امام رضا(ع)!

حشمت‌ا... سعیدی 60 ساله

وجاک / مازندران

دعاهایش ساده بود، اما خیلی به دل آدم می‌نشست. همه دعاهایش برای بچه‌هایش بود."از امام‌رضا(ع) می‌خواهم بچه‌هایم سر و سامان بگیرند. زندگی خوبی داشته باشیم. سرمایه شاید در زندگی‌مان از بین برود، اما آبروی‌مان محفوظ باشد".دوست دارد ساکن مشهد باشد، اما هزینه‌اش را ندارد. برای خادمی هم می‌گوید: "من بی سوادم. نمی‌توانم که. اما می‌میرم برای امام رضا(ع)"

 

شرمنده‌ام كه نمی‌توانم...

گل‌بانو عسگري 58 ساله

بيجار / كردستان

"يا امام رضا! يا امام رضا! اين‌ها اولین جمله گل‌بانو بود. وقتي كه شنيد از مشهد هستيم. "زيارت قبولی" گفت و يك دنيا دعاي خير برايمان كرد. قول داديم كه نايب‌الزياره‌اش باشيم، وقتي پرسيديم كجاي حرم آقا، با اسم دعايش كنيم، با حسرت گفت كه بي‌سواد است و تا به حال فقط يك‌بار موفق شده بيايد پابوس امام رضا(ع). دلش كه مي‌گيرد، مي‌رود زيارت امام‌زاده، مي‌گويد: "هرچه به امام‌رضا(ع) نزديك‌تر باشي بهتر است، اصلا دوست دارم مشهد زندگي كنم، زندگي شيرين‌تر مي‌شود..." گل‌بانو خانم از امام رضا(ع) عيدي مي‌خواهد، خوشبختي دخترش كه دم بخت است، موفقيت پسرش كه دانشجوست و عاقبت به خيري. مي‌گويد كاش مي‌توانستم سالي يك‌بار بيايم مشهد، شرمنده‌ام كه نمي‌توانم... 

 

 

پنجره فولاد یا داروخانه امام رضا(ع)

خانم اللهگاني 36 ساله

امام‌زاده دستگرد / چهارمحال‌وبختياري

مددكار اجتماعي شهرستان‌شان است، پارسال براي بار ششم آمده مشهد؛ مي‌گفت همين حالا كه تماس گرفتيد دلتنگ مشهد بودم، بغض اجازه نمي‌داد كه راحت صحبت كند اما تمام تلاش‌اش اين بود كه شمرده و سنجيده از آقا بگويد: "زيارت آقا همه چيزش خاطره است، يك بار قرار شد از طريق بهزيستي، جامعه معلولان را بياوريم مشهد، يكي از اين عزيزان، معلول جسمي و حركتي بود كه در طول راه خيلي اذيت شد؛ نيمه‌هاي شب رسيديم مشهد، قرار شد همه استراحت كنند تا اول صبح برويم زيارت، امام‌رضا(ع) همان شب به خواب آن دوستمان آمد و شفايش داد" مي‌گفت خيلي دوست دارد مشهدي باشد، آن‌وقت هركار كه از دستش بر می‌آمد براي زائران آقا انجام مي‌داد. خيلي دوست دارد كه يك بار ديگر زيارت مشهد قسمت‌اش شود، از آقا عيدي مي‌خواهد اما به ما نمي‌گويد، ترجيح مي‌دهد كه در دلش بماند و فقط خود آقا بداند. وقتي مي‌گويم "سقاخانه"، با حسرت مي‌گويد: "ميعادگاه زائران"؛ "پنجره فولاد" را " داروخانه امام رضا(ع)" مي‌داند و "ايوان طلا و مسجد گوهرشاد" را هم "تكه‌اي از بهشت"...

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی