از نجات آقاي دزد تا آتش گرفتن خانه آتش نشان

از نجات آقاي دزد تا آتش گرفتن خانه آتش نشان

نویسنده : فاطمه آستاني

پس از برگزاری آن مانور دلهره آور نوبت مي‌رسد به معرفي اين مردان آتش. همان‌هايي كه شايد زبانم لال يك روز يكي از ما يا شما را از دل آتش يا شاسی مچاله شده خودرويي در جاده بيرون بكشند. شاید هم برای خیلی‌ها حوادثی از این قبیل اتفاق افتاده باشد و هيچ‌وقت فرصت نشده باشد تا خيلي ساده و بي‌حاشيه به آن‌ها بگوييم: «ممنونم»

 

حسن دلير

راننده آتش‌نشان

52‌سال

 

از سابقه‌دارهاي اين رشته است. اين را 15‌سال سابقه‌اش مي‌گويد. خودش اذعان دارد كه عاشق هيجان است و به آدرنالين بالاي خونش عادت كرده. البته اين شغل در خانواده‌شان ارثي ا‌ست. چون 2 برادر ديگرش هم آتش‌نشان هستند. او يك دختر در راه دارد و حسابي چشم‌انتظار تولد اوست.

خاطره دلیر مربوط مي‌شود به روزهاي اول كارش. زماني كه در ايستگاه آتش‌نشاني آخر طلاب خدمت مي‌كرده است. خبر مي‌رسد كه حوالي محله زندگي‌اش اعلام حريق شده، بلافاصله فرمان خودرو را در دست مي‌گيرد و چون به محله آشنا بوده، جلوتر مي‌‌رود. توي مسير پدر و همسايه‌شان را مي‌بيند كه در حال دست تكان دادن هستند، به همكارش مي‌گويد كه؛ «آن‌ها آشنايان من هستند كه دارند برايم ابراز احساسات مي‌كنند.» ولی از آن‌ها عبور می‌کند و چون حادثه‌اي مشاهده نمی‌كند به ايستگاه باز می‌گردند. دلیر ادامه می‌دهد: فردايش پدرم را ديدم كه با خشم مقابلم نشست و گلايه كرد كه چرا پاسخ تماسش به آتش‌نشاني را نداده‌اند؟ فهميدم دست تکان دادن‌های ديروز پدرم در حقيقت تلاشش براي جلب توجه ما به آتشي بوده كه در انباري در نزديكي خانه‌مان روشن شده بود.

 

احمد مرندی

فرمانده نوبت

30‌ساله

 

9سال مي‌شود كه كارش خاموش كردن آتش است. درس این کار را از دبيرستان و دانشگاه خوانده و حسابي توي اين كار حرفه‌ايست. حتي در تيم ملي آتش‌نشانان و در رقابت‌هاي جهاني اين رشته در سال 2006 هم حضور داشته و همراه ساير همكارانش مقام اول جهان را كسب كرده است. او حالا متاهل است و يك دختر چهارماهه دارد كه دوست دارد حتي او هم آتش‌نشان شود.

مرندی درباره مهم ترین خاطره کاری‌اش می‌گوید: 6سال پيش بود. يك روز صبح زنگ ايستگاه به صدا درآمد. پشت بيسيم نشانی را اعلام كردند كه به نظرم خيلي آشنا بود. خوب كه دقت كردم ديدم نشانی انبار قالي عمويم است. رسيديم سر صحنه بلافاصله با هزار ترفند و حيلت عمويم را از اتفاق مطلع كردم و طوري به او خبر دادم كه هول نكند. خلاصه ممکن است گاهي اوقات قرباني حادثه يكي از آشنايان يا حتي یکی از اعضای خانواده خودمان باشد. البته برای ما فرقی نمی‌کند که متضرر یا قربانی کیست ما به وظیفه خودمان عمل می‌کنیم. فقط بايد بدانيم مهارت كنترل خطر چيست و چگونه‌ است؟

 

هاشم محمود آبادي

آتش نشان 

20 ساله

تازه‌نفس‌ترين نيروي اين ايستگاه است. تنها يك‌سال مي‌شود كه وارد اين حرفه شده. او که به تازگی ازدواج کرده است 9ماه پيش و در همان بحبوحه شروع كارش، خبر آتش گرفتن خانه‌اش را از همكارانش مي‌شنود. خودش می‌گوید: «آن روز همراه مادرم از خانه رفته بوديم بيرون كه يكي از همكاران تماس گرفت و خبر آتش گرفتن خانه‌مان را داد. همه جهیزيه و لوازم زندگي‌مان خاكستر شد. خودم رسيدم به صحنه و به همكارانم براي مهار آتش كمك كردم.» گويا مراسم عروسي آقاي آتش‌نشان فعلا به خاطر اين اتفاق به تعويق افتاده است.

 

علي اكبر كلاته

راننده آتش نشان

 27 ساله

4‌سال است كه رسما رخت آتش‌نشاني را به تن‌ كرده و انگيزه مهمش براي آمدن به اين حرفه خاطرات جالب و شنيدني برادر آتش‌نشانش بوده است.

 

عباسعلي كمالي

معاون نوبت

44ساله

امسال تقاضاي بازنشستگي كرده چرا كه 25سال خدمتش رسما تمام شده است. خودش مي‌گويد بعد از جنگ دنبال كار بوده كه خبر مي‌رسد آتش‌نشاني مشهد نيرو مي‌خواهد. او 5 فرزند دارد. 2 دختر و 3 پسر. مخالف نيست كه پسرانش آتش‌نشان شوند.

يك خاطره از کمالی: اوايل استخدامي‌ام بود. يك روز اعزام‌مان كردند براي ماموريتي. خاطرم هست عصر عاشورا بود. با سرعت داشتيم توي بزرگراه مي‌رفتيم كه خودرويي از مسير مخالف پيچيد جلوی ما و با خودروی آتش نشانی برخورد کرد. برخورد آن‌قدر شديد بود كه خودرو آتش‌نشاني چپ كرد. شيشه شكست و من از داخل خودرو به بيرون پرت شدم. شانس آوردم كه خودرو رويم نيفتاد. بين هوشياري و بيهوشي صداي مردمي را مي‌شنيدم كه مي‌گفتند: ببين آتش‌نشان هم خودش دچار حادثه شد. خلاصه مرگ تا بيخ گوشم آمد و رفت. چندوقتي بستري بودم و بعد دوباره به سركار برگشتم اما هنوز خاطره آن سانحه با من است.

 

جواد فاسم پور

آتش نشان

26 ساله

از سال 85 به تشويق برادر بزرگترش كه در اين حرفه بوده وارد كار مي‌شود. 2 سال است كه متاهل شده اما مي‌گويد قبل از ازدواج، هرجا مي‌رفته براي خواستگاري تا مي‌پرسيدند آقا داماد چكاره‌اند؟ و پاسخ مي‌شنيدند: «آتش‌نشان». با پاسخ «نه!» مواجه مي‌شده است اما حالا خدا همسري نصيبش كرده كه كار او را يك خدمت خدا‌پسندانه مي‌داند كه نانش حلال است.

 

سيد محمد موسوي

تلفنچي

42 ساله

20‌سالي مي‌شود كه تماس‌هاي حادثه‌اي را به همکارانش اطلاع مي‌دهد. مي‌گويد كه يك‌بار خودروی يكي از آشنايانش آتش‌ گرفته بوده و چون هول مي‌كند به 125 نشانی اشتباهي مي‌دهد و نتيجه‌اش آن مي‌شود كه خودرو‌های آتش‌نشاني 500 متر جلوتر دنبال حادثه مي‌گردند و خودروی مذکور هم کاملا خاكستر مي‌شود.

 

علي نگهدار

 راننده آتشنشان

31 ساله

علي‌آقا 2 فرزند دارد. مي‌گويد 8 سال است كه ازدواج كرده و همسرش هم در اين 5 سالي كه او آتش‌نشان بوده، از كارش حمايت كرده است.
خاطره او مربوط مي‌شود به عمليات نجات مردي از يك چاه موتور. البته كسي كه در هچل می‌افتد گويا يك آقاي دزد نامحترم بوده كه به قصد دزدي سيم وارد چاه موتور و آن‌جا محبوس مي‌شود. چون هوا سرد بوده است همان داخل آتشي روشن مي‌كند و دود همان آتش به چشمش مي‌رود. زماني هم كه آتش‌نشانان به صحنه مي‌رسند. خودش را پشت تپه‌اي هيزم پنهان مي‌کند. بعد هم كه پيدايش مي‌كنند خودش را به مردن مي‌زند. خلاصه نتيجه اخلاقي اين خاطره اين‌كه براي آتش‌نشان فرقي نمي‌كند، چه كسي را نجات مي‌دهد، حتي دزدها هم حق نجات دارند.
رسول كارگري
آتشنشان
27 ساله
كارگري يكي از آن آتش‌نشان‌هايي ا‌ست كه در كارنامه‌اش سابقه حضور در تيم ملي آتش‌نشانان را هم دارد. او يك خاطره تلخ را براي‌مان روايت می‌كند: خبر دادند كه آتشي در حمام منزلي شعله گرفته و دختربچه‌اي توي آتش محبوس است. آخرین شب‌های سال و نزدیک عید نوروز بود. ماجرا از اين قرار بود كه پدر خانواده در حال شستن لباس‌هاي كارش با بنزين بوده كه دخترش با لباس توري‌اش كه براي عيد خريده بوده پيش پدر مي‌رود. پدر متوجه نمي‌شود كه شعله آبگرمكن به تشت لباس سرايت کرده است. پدر خودش را با دست و پاي سوخته از آتش بيرون مي‌كشد. مادر خانواده‌ هم براي نجات دخترش تقلا مي‌كند اما دست‌هايش مي‌سوزد و تلاش آن‌ها بی‌فایده است. وقتی به محل حادثه رسيديم، حمام ديگر جهنم شده بود. فرمانده نوبت‌مان احمدآقا حوله‌اي را خيس كرد و زد به دل آتش. چند دقيقه بعد ديدم با يك گلوله آتش در بغل بيرون آمد. ولی از اين‌كه حداقل توانستيم دختر بچه را از مرگ نجات دهيم، خوشحال بودیم و به خانه رفتيم اما فرداي آن روز در روزنامه خراسان خوانديم كه آن دختربچه از اين حادثه جان سالم به در نبرده و در بيمارستان جان داده است.

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
lordshd
lordshd
٩١/٠٩/١٠
٠
٠
خانما میتونن آتش نشان بشن؟؟ من عاشق این شغلم ولی دختر م
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات