زيارت قبول زائر مجاور
محرمانه مستقیم

زيارت قبول زائر مجاور

نویسنده : وجيهه محمد پور مقدم

هیچی نباشد بچه این شهریم. توی این شهر زیر سایه‌اش به دنیا آمده‌ایم، راه افتاده‌ایم، مدرسه رفته‌ایم، دانشگاه قبول شده‌ایم، شاغل شده‌ایم، ازدواج کرده‌ایم و... هیچی نباشد خیال‌مان راحت بوده که توی این شهر همسایه‌اش هستیم و نیم نگاهی به ما دارد. هیچی نباشد تعداد دفعاتی که رفته‌ایم توی صحن و سرایش نشسته‌ایم، بیشتر از خیلی از آدم‌های این مرز و بوم بوده است. هیچی نباشد دل‌مان قرص‌تر از همه آدم‌هایی است که بزرگی روی سرشان نیست و سرگردانند. هیچی نباشد یک جورهایی خودمان را نزدیک‌تر به او می‌دانیم و احساس خویشاوندی می‌کنیم! شاید برای همه این احساس‌های متفاوت است که زیارت کردن‌هایمان، دیدار کردن‌هایمان و حاجت خواستن‌هایمان طور دیگری شده است. شاید به خاطر همین نزدیکی زیاد است که گاهی همه رزق و روزی‌مان را خلاصه می‌کنیم توی همان چند بار رفت و آمدهایمان به حرم. استادی داشتم که می‌گفت؛ گاهی سرچشمه معرفت آن قدر نزدیکت است که متوجه‌اش نیستی و تنها یک جرعه از آن می‌گیری یا خیلی هنر کرده باشی به اندازه یک آب باریکه فهمش کرده‌ای، در صورتی که می‌توانی خودت را به سرچشمه بسپاری و غرق شوی درون چشمه معرفت. داستان مشهدی بودن ما و امام رضایی بودن‌مان، داستان همین سرچشمه و میزان استفاده‌مان است، چون خیال‌مان تخت است که در کنارمان هست و برای همیشه داریمش، گاهی استفاده نمی‌کنیم آن طور که باید استفاده کنیم و همین نزدیکی مان غافل‌مان می‌کند از سرچشمه. این را درست وقتی می‌توانی بفهمی که یک روز از همین روزهای تولد، پایت را بگذاری توی صحن و بنشینی روی فرش‌های حرم و آن وقت دقیق شوی به زائرانی که آمده‌اند زیارت. با چنان عشق و محبتی حرف می‌زنند با آقا یا با چنان وسواسی برنامه ریزی می‌کنند که از کجا شروع کنند، چه بگویند، چه مدلی زیارت کنند و چه آدابی را رعایت کنند که دلت یکهو پایین می‌ریزد، برای این همه غفلت. دل‌مان خوش است که بچه محله امام رضاییم، دل‌مان خوش است که حتی اگر ما حق همسایگی را به جا نیاوریم آقا به این راحتی‌ها رهایمان نمی‌کند، دل‌مان خوش است که هر روز کسی هست که حواسش به ما باشد و به خاطر همه این دلخوشی هاست که امام رضا(ع) می‌شود مامن همه اتفاق‌های بزرگ زندگی‌مان. جایی برای عقد بالاسر حضرت، جایی برای قرارهای رفاقتی، جایی برای دیدارهای دوستانه، جایی برای سال تحویل کردن و شاید جایی برای عزاداری کردن. خودمان را راضی می‌کنیم به همه القاب و پسوندها و پیشوندهایی که دنبال نام‌مان می‌آوریم به اسم مجاور و یادمان می‌رود که مجاورت هم زیارت می‌آورد. زیارتی که آدم بشود زائر. زائر واقعی آقا با همه آداب و مسلک زائر بودن. و این زمانی اتفاق می‌افتد که یک لحظه مجاور بودن خودمان را فراموش کنیم. آن وقت می‌توانیم بگوییم زیارت قبول زائر مجاور.

نظرات کاربران
کد امنیتی