نويسنده درحاشيه
مروري بر شخصيت‌هاي جاودانه ادبيات

نويسنده درحاشيه

نویسنده :

چند هفته گذشته درباره ادبيات علمي تخيلي نوشتيم، درباره نويسنده‌هاي بزرگ آن جريان. حالا مي‌خواهيم درباره شخصيت‌هاي ادبي بنويسيم. درباره آدم‌هايي که در داستان‌ها متولد شدند و آن‌جا زندگي کردند که گاهي نام اين شخصيت‌ها خيلي بزرگ‌تر از سياست‌مدارها و آرتيست‌ها شده و گاهي از اسم نويسنده اثر هم بزرگ‌تر شده. نام‌هاي مثل پينوکيو، تام ساير، هري پاتر...

اديسه هومر و آدم‌هاي جاودانه‌اش
خيلي از اين نام‌هاي ادبي که قرار است درباره‌شان صحبت کنيم. الگوهايي بودند براي بچه‌ها و جوان‌ها يا داستان‌هايي بودند که نسل به نسل گفته مي‌شدند. مثل رستم و سهراب خودمان يا سياوش و کاوه آهنگر. اين داستان‌ها در کشورهاي اروپاي شرقي و يونان باستان هم همين روند را طي مي‌کردند. از اديسه هومر بگيريد تا برسيد به وايکينگ‌ها و رابين‌هود و...جالب است که مثلا شخصيت‌هاي افسانه هومر حالا پس از هزار سال نام خيلي از بيماري‌ها را به خود گرفته‌اند. مثل عقده «سوفوکل» يا «نارسيس» مثلا همين نارسيس به بيماران رواني گفته مي‌شود که خيلي منزوي هستند و اسم يکي از اساطير يونان باستان است. نارسيس يک الهه بوده است که روزي شکل خودش را در آب مي‌بيند و عاشق شکل خودش مي‌شود. در واقع اين عاشق شدن موجب مي‌شود تا الهه منزوي شود و با کسي ارتباط برقرار نکند به همين خاطر اسم اين بيماري را گذاشته‌اند. خيلي از بيماري‌ها اسم‌شان را از همين شخصيت‌هاي اسطوره‌اي گرفته‌اند. شايد يکي از دليل‌هاي اصلي‌اش اين باشد که روانپزشک‌ها با خواندن اين داستان‌ها به اين نتيجه مي‌رسيدند که اين بيماري‌ها و اين مشکلات رواني مدت زيادي است که با انسان زندگي مي‌کند و يکي از علائم اين بيماري‌ها همين داستان‌ها باشد.

شب‌نشيني با خون‌آشام‌ها
ادبيات وحشت هم مانند سينمايش پر است از شخصيت‌هاي ماندگار. مثل فيلم‌هايش. خيلي از اين شاهکارها با شخصيت‌هايشان شناخته مي‌شوند نه با نويسنده‌ها و فيلم‌سازانش. يکي از آن‌ها «فرانکشتاين» است. اگر عکس‌ها و نقاشي‌هاي مرلي‌شلي را ببينيد باروتان نمي‌شود اين خانم، نويسنده يکي از بزرگ‌ترين آثار ادبي ژانر وحشت يعني فرانکشتاين است. کتابي که سايه‌اش را هنوز در اين ادبيات و سينما مي‌شود دنبال کرد. فرانکشتاين داستان دانشمند جواني است که موجودي وحشتناک و ماوراي طبيعي را مي‌آفريند که حتي خودش که خالق آن است از وحشت از دستش فرار مي‌کند. تقريبا در همان دوران بود که برايام استوکر داستان «کنت دراکولا» را مي‌نويسد. داستان اشراف‌زاده‌اي که خون‌آشام جاودانه است و تنها نقره و نور خورشيد است که موجب مرگش مي‌شود. همه اين کاراکتر‌هاي وحشتناک و عجيب و غريب از ادبيات بريتانيا مي‌آيد. انگلستان و ايرلند و اسکاتلند. در کنار اين نام‌ها من شخصا عاشق «دکتر جکيل» و «مستر هايد» هستم. داستاني درباره دکتر جکيل دو شخصيتي است، که با ساختن دارويي خودش را تبديل به هيولايي خون‌خوار و وحشتناک مي‌کند از آن داستان‌هاي جاويدان ادبيات.

شواليه سياه
جالب است که خيلي از نويسنده‌هاي اين شاهکارها بعد از نوشتن کتاب‌ها يا به زندان مي‌افتادند يا ايده اين داستان در دوران زندان به ذهن‌شان مي‌افتاد. نمونه خيلي معروفش سروانتس است نويسنده که «دن‌کيشوت» را خلق کرد. کتابي که درواقع بنيان‌گذار ادبيات يک داستان بود. زماني که سروانتس، دن‌کيشوت را نوشت شواليه‌ها و مرام فئودالي براي خودش در اروپا کلي طرفدار داشت و اربابان و زمين‌داران براي خودشان جولان مي‌دادند که يک هو سروانتس همه اين بزرگان و سروران را به باد مسخره گرفت. البته تاوان داستانش را هم داد سال‌ها به زندان افتاد. براي نويسنده «رابينسون کروزو» دقيقا اتفاقي برعکس سروانتس افتاد. دانيل دوفو که به زندان محکوم شده بود در زندان تمام داستان اين شاهکارش را نوشت، مردي که در جزيره‌اي تنها و بي‌کس گير افتاده، تمام داستان پر از سکون و تنهايي است.

قهرمان‌هاي قرن بيستمي
شخصيت‌هاي ماوراي طبيعي قرن بيستم را حتما به خاطر مي‌آوريد. نام‌هاي آشنايي هستند. «بت‌من» و «سوپرمن» و «اسپايدرمن». يکي از تفاوت‌هاي اساسي اين قهرمان‌ها با همزادهاي خودشان در قرن‌هاي گذشته محل تولدشان است. تمام اين شگفت‌انگيزها داستان‌هاي بودند که در آمريکا متولد شدند. همه سبک و زندگي آمريکايي را تبليغ مي‌کنند و خيلي سطحي و بيمزه هستند نسبت به همزاد هايشان در قرن‌هاي پيش.

اين بخش از آن بخش‌هاي جالب است. مثل ساختن غذا‌هاي جورواجور مي‌شود يا نمي‌دانم کشف‌هاي عجيب و غريب. فکر مي‌کنم اگر روزي چارلز ديکنز را در خواب ببينيم حتما خودش هم باورش نمي‌شود که نام پر آوازه‌اش در انگلستان پشت «اليور ‌تويست» کوچک و نحيف گم شده است. خيلي‌ها اليور‌ تويست را خواندند ولي چارلز‌ ديکنز با آن سبيل‌هاي تاب دارش را با همين کتاب به‌خاطر مي‌آورند. اين اتفاق براي مارک تواين آمريکايي هم‌ افتاده. نويسنده «تام ساير» و قسمت دوم اين کتاب يعني «هاکلبري فين». اول از اليور تويست مي‌‌گويم بچه بي‌خانواده‌اي که در پرورشگاه به کار اجباري و غذايي کم محکوم است. و مي‌جنگد تا دنيايي بهتري براي خودش بسازد. لندني که چارلز ديکنز در اين شاهکارش تصوير مي‌کند پر است از سياهي و کثيفي (که منشاء تمام اين‌ها کارخانه‌هاي زغال سنگ است) لندني تاريک و هولناک در مقابل پسربچه دوست داشتني. در کنار ديکنز سبيلو نويسنده‌اي آمريکايي وجود دارد که سبيل‌هايش کم از رقيب انگليسي‌اش نمي‌آورد. مارک تواين نويسنده‌اي که کتاب‌هايش به اندازه خودش جريان‌ساز بود. فضاي طنز‌آميز و پر از شکستن خط قرمزهاي آن زمان آمريکايش دنيا را به هم ريخت. داستان تام‌ساير پر است از ماجراجويي‌هاي دو تا بچه مدرسه‌اي. پر است از سرخ پوست‌ها و برده‌هاي سياه و مزرعه‌هاي سبز. بعد از اين کتاب مارک تواين جلد دومش را به اسم هاکلبري‌فين نوشت که داستان دوست تام‌ساير در همان شهر و همان فضاهاست. هاکلبري‌فين هم اندازه تام‌ساير مورد استقبال عمومي قرار گرفت. خيلي از نويسنده‌هاي آمريکايي ايده اوليه داستان‌هاي‌شان را از اين اثر گرفتند.

نظرات کاربران
کد امنیتی